مقاله

 

 

 تاریخ انتشار :03.01.2026


ضمن تبریک سال نو میلادی،


به جرئت میتوان یک آرزو، آرزوی مشترک مردم در ایران است: پایان حیات هیولای اسلامی

اما این فقط یک آرزو نیست. اقدام سیاسی همین مردم در خیابان هم هست که موج جدیدش وارد خیابانها شده است

*************


موش دوانی لمپنهای سلطنت طلب را خنثی کنیم

محسن ابراهیمی



در این فاصله، اعتراضات گسترده ای از بازار تهران علیه وضعیت حاکم شروع شد و بسرعت به استانها و شهرستانهای دیگر و به دانشگاهها سرایت کرد و خیلی سریع شعارها از محدوده تورم و و گرانی و کاهش ارزش ریال فراتر رفت و خرخره شخص خامنه ای را گرفت. همزمان اعتصابات و اعتراضات کارگری و بازنشستگان همچنان در جریان است و نه تنها قصد ندارد خاموش شود، بلکه گسترده تر و رادیکالتر میشود.

این یعنی، حکام اسلامی و در راسشان دیکتاتور عمامه دار جنگ افروزش که تا همان عمامه اش غرق در بحران خودساخته است، و رئیس جمهور ساده لوح "اصلاح طلب" ذوب شده اش که کاری ندارد جز چاپلوسی به "مقام معظم" و دروغ و دغل برای مردم، راهی ندارند جز متوسل شدن به دستگاه سرکوب و آدمکشی. اما اگر سرکوب و آدمکشی میتوانست دیکتاتورها و جنایتکاران را نجات دهد، هیچ دیکتاتوری ساقط نمیشد. درحالیکه در همین چند دهه گذشته دیکتاتورهای چند ده ساله ساقط شدند.

چالش مردم با جمهوری اسلامی دیر یا زود دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی را زمینگیر خواهد کرد. اما انقلاب مردم علیه نظام اسلامی در یک جاده صاف و بی دست انداز پیش نخواهد رفت. تقلاهای تفرقه افکنانه جریان سلطنت طلب به سرکردگی رضا پهلوی یکی از این دست اندازهاست. هر چقدر موقعیت نظام اسلامی بیشتر تضعیف میشود، بیت رضا پهلوی فعالتر در نقش ستون پنجم مستاصل بیت خامنه ای در میان اپوزیسیون، در نقش تفرقه افکن در میان صف متحد جنبش سرنگونی نقش ایفا میکند. اوباشگری این دار و دسته در مراسم گرامیداشت خسرو علیکردی در مشهد فقط یک نمونه بود.

مساله این است که ارتجاع سلطنتی، به دلایل سیاسی قابل درکی، آگاهانه مثل یک حزب سیاسی با برنامه روشن وارد صحنه سیاسی نمیشود. چرا؟ چون مخصوصا در جامعه ای مثل ایران که تجربه انقلاب زن زندگی آزادی را دارد، حزب سیاسی باید با برنامه روشن و شفاف در جامعه ظاهر شود. چیزی که هیچ سنخیتی با شامورتی بازی سیاسی برای انداختن یک "پدر تاجدار" بر مردم بپاخاسته ندارد که قرار است با عنوان "پدر ملت" بر "رعایای" زبان بسته حکمرانی کند! به این معنا باید به جریان سلطنت طلب "حق" داد که به اوباشگری، به لمپنیسم، به چماقداری، به فحاشی در مقابل تحرکات رادیکال سرنگونی طلبانه مردم متوسل شود. شعارهای کوبنده "مرگ بر دیکتاتور" را با صداگذاری "جاوید شاه" تخطئه کند.

این تقلاها، موش دوانی از سر استیصال سیاسی است

چرا استیصال؟ به این خاطر که مخصوصا در جریان انقلاب زن، زندگی، آزادی معلوم شد که افق اجتماعی و سیاسی آن انقلاب، یک جامعه انسانی با بالاترین استاندارهای حقوق شهروندی و آزادی است نه تعویض عمامه با تاج. دسته های لمپن قرار است با جست و خیز فاشیستی در مقابل اعتراضات سیاسی مردم، شکاف عمیق میان افق سیاسی بلند و انسانی از یکطرف و نوستالژی سیاسی تبدیل عمامه به تاج از طرف دیگر را پر کنند.

سئوال این است که بالاخره تاچه اندازه باید موش دوانی دار و دسته سلطنت طلب را جدی گرفت؟ آیا باید خیال ما فعالین انقلاب زن زندگی آزادی تخت باشد که هیچ خبری و هیچ خطری نیست؟ پاسخ این است که حتی موش دوانی هم میتواند نقش مخرب ایفا کند. میتواند حواسها را پرت کند. میتواند لحظاتی اوضاع را آشفته و تمرکز را به هم بزند.

امروز تمرکز سیاسی روی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی حیاتی است. اتحاد سیاسی و انقلابی در صف این جنبش حیاتی است. به این معنا مقابله با هر تحرکی برای بر هم زدن تمرکز سیاسی برای پایان دادن به حیات جمهوری اسلامی مهم است. به این معنا نباید اجازه دهیم تحرک ستون پنجمی جریان سلطنت طلب کوچکترین حواس پرتی، آشفتگی و بالاخره کوچکترین خللی در صف متحد مردم برای سرنگونی وارد کند. نقش مخرب دار و دسته های فاشیستی جریان سلطنت طلب در مقابل جنبش سرنگونی مردم را باید خنثی کنیم. تمرکز بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی، خنثی سازی تحرکات فاشیستی سلطنت طلبان.

۱۱ دی ۱۴۰۴

-----------------------------------------

خدمات فاشیسم سلطنتی به جمهوری اسلامی

محسن ابراهیمی

انقلاب زن، زندگی، آزادی فقط جمهوری اسلامی را به چالش نکشید؛ محتوای ارتجاعی جریاناتی را نیز افشا کرد که در ظاهر مخالف حکومت‌اند اما عملاً به بازوی مکمل سرکوب جمهوری اسلامی تبدیل شده اند. ناسیونال-فاشیسم سلطنتی تلاش میکند نقش اول را در این جهت ایفا کند.

در انقلاب زن، زندگی، آزادی یک جامعه علیه نظام اسلامی به پا خاست؛ جهان را با یک انقلاب باشکوه شگفت‌زده کرد؛ احترام به آن انقلاب مرزها را درنوردید؛ منشأ یکی از کم‌سابقه‌ترین همبستگی‌ها در ایران و جهان شد؛ و همچنانکه انتظار میرفت، حکومت اسلامی با گلوله و زندان و شکنجه به مقابله با آن انقلاب رفت.

از همان اول، جریان سلطنت‌طلب هم با لمپنیسم و چماق‌چرخانی به سراغ آن انقلاب رفت. در مقابل طنین شعار "زن، زندگی، آزادی"، شعار "مرد، میهن، آبادی" سر داد. از شکنجه‌گر ساواک رونمایی کرد، شعار مرگ بر چپ سر داد و در مقابل تظاهرات میدانی چماق‌کشی کرد. نمونه‌ی آخرش هم چماق‌کشی در مشهد در مراسم بزرگداشت وکیل مبارز خسرو علی‌کردی بود؛ وکیلی که در دادگاه افکار عمومی مردم، مرگش یک قتل حکومتی بود نه یک مرگ طبیعی. مراسمی که به یک صحنه‌ی اعتراضی بزرگ با شعارهای زن، زندگی، آزادی و مرگ بر دیکتاتور تبدیل می‌شود و در مقابل این صحنه اعتراضی، دو دسته دست در دست هم نمایش فاشیستی راه می‌اندازند. عده قلیلی چماق‌کش شاه‌اللهی با عربده جاوید شاه به سخنرانان، به سپیده قلیان و نرگس محمدی حمله می‌کنند و همزمان نیروهای امنیتی در فضای شعار حیدر حیدر لباس‌شخصی‌های رژیم به مردم و سخنرانان یورش می‌برند و بالاخره، عده زیادی با ضرب و شتم دستگیر می‌شوند و با کمی فاصله رضا پهلوی به چماق‌کش‌هایش درود می‌فرستد که به نفعش شعار داده‌اند.

موضوع روشن است. این جماعت نسخه درون کشوری همان اوباشی هستند که در خارج از کشور در مقابل تجمعات اعتراضی علیه حکومت اسلامی نقش شعبان بی‌مخ را بازی می‌کنند. آن‌ها نسخه‌های درون کشوری همانها هستند که در خارج بر پای رضا پهلوی بوسه می‌زنند، در هر تجمع اعتراضی در مقابل هر سخنران مخالف جمهوری اسلامی داد و فریاد راه میاندازند که "بگو جاوید شاه". آن‌ها در خارج و داخل بهترین خدمات را به خامنه‌ای و نظام اسلامی می‌رسانند. آن‌ها کاریکاتورهای پیراهن‌ سیاهان فاشیسم موسولینی و پیراهن قهوه ای های نازیسم هیتلر هستند که در یک فضای انقلابی، در جامعه ای سرشار از جنبشهای اعتراضی پیشرو نخواهند توانست آن نقشی را عملاً بازی کنند که تاریخاً به عهده فاشیسم بوده است.

در یک سطح پایه ای تر، خصومت ناسیونال-فاشیسم سلطنتی با انقلاب زن، زندگی، آزادی طبقاتی است؛ خصومت با انقلابی است که یک گسست اجتماعی، طبقاتی و سیاسی بنیادی با ساختار طبقاتی حاکم، با استبداد سیاسی، با حکمرانی طبقه‌ی میلیاردر، با استثمار و چپاول را نمایندگی می‌کند؛ انقلابی برای آینده‌ای انسانی، آینده‌ای آزاد و برابر. انقلابی رو به آینده که فروختن ارتجاع گذشته به آن با سدهای محکمی روبروست .با این وجود، ناسیونال‌فاشیسم سلطنتی، جریان سلطنت‌طلب، به هر چیزی ـ از جمله تحرک فاشیستی در مقابل تحرک انقلابی مردم در داخل و خارج ـ آویزان می‌شود و خواهد شد تا نوستالژی تاج را حتی به قیمت عمامه‌بوسی تحقق بخشد. به هر رذالتی تن می‌دهد و خواهد داد تا به فضای انقلابی برای آینده انسانی سم ضدانقلاب بپاشد. به تحرک اعتراضی علیه نظام اسلامی، لجن سلطنتی بپاشد. تلاش خواهد کرد تا به کمک سرداران نگران از سقوط نظام، آخوندهای نگران از برچیده شدن چپاول و امنیتی‌های ساواما از انقلاب زن، زندگی، آزادی انتقام گیرد. رضا پهلوی تلاش می‌کند و خواهد کرد تا در خصومت با انقلابی که در آن جایی نداشت، به این زباله‌های اسلامی تاریخ که مردم مصمم‌اند به زباله‌دان برگردانند خدمت کند. همدستی اوباش شاه‌الله با اوباش حزب‌الله که فعلاً آخرین مصداقش اتفاق مشهد بود، یکی از نشانه‌ها و نمونه‌ها در همین جهت است.

منطق سیاسی پشت خدمات‌رسانی فاشیسم سلطنتی به فاشیسم اسلامی

در یک کلمه پاسخ این است که این‌ها هر دو فاشیست هستند؛ یکی فاشیسم ناسیونالیستی سلطنتی و دیگری فاشیسم اسلامی و در مقابل هر حرکتی برای آزادی، برای برابری و زندگی انسانی همدل و هم‌جهت. هر دو با اندکی تفاوت، مشخصات کلاسیک فاشیسم را دارند. اتکای یکی بر ناسیونالیسم و نژاد است و اتکای دیگری بر اعتقاد اسلامی. حیات هر دو به کیش شخصیت مورد پرستش گره خورده است که باید مورد پرستش ملت یا امت باشد. هر دو دشمن آزادی در هر شکل آن هستند؛ آزادی فردی، آزادی سیاسی، آزادی بیان و تشکل و تحزب و هر شکلی از آزادی. هر دو دشمن خونی کمونیسم، سوسیالیسم وعدالت و برابریی هستند. قتل و خشونت ابزار مشترک‌شان برای سرکوب است. هر دو مردسالارند و هر دو بر کنترل تمام‌عیار تمام وجوه زندگی مردم توسط یک خودکامه، یک پیشوا، متکی هستند.

با این تفاوت که فاشیسم اسلامی ایدئولوژی دولت مستقر، جمهوری اسلامی است که خطر بقای سیاسی تهدیدش می‌کند و با سرکوب فاشیستی می‌خواهد خطر سرنگونی را پشت سر بگذارد و بقای سیاسی‌اش را تأمین کند، در حالی که ناسیونال‌فاشیسم سلطنتی قدرتش را از دست داده است و می‌خواهد به قدرت بازگردد. در تجربه‌ی انقلاب زن، زندگی، آزادی بیشتر معلوم شد که هر چقدر ارزش‌ها، آرمان‌ها، خواست‌ها و شعارهای رادیکال و انسانی و برابری‌طلبانه در جامعه گسترده‌تر شود، همان‌قدر مسیر برای بازگشت به قدرت سلطنت بیشتر مسدود می‌شود. به این معنا، تحرک فاشیستی جریانات سلطنت‌طلب از سر استیصال سیاسی در فضایی است که انقلاب زن، زندگی، آزادی فراهم کرده است.

در توضیح منطق سیاسی خصومت فاشیسم سلطنتی با انقلاب زن زندگی آزادی و خدمت‌رسانی آن به جمهوری اسلامی باید تاکید کرد که جریان ناسیونالیست سلطنت‌طلب نمی‌تواند طرفدار انقلاب باشد. انقلاب زمین سیاسی را شخم می‌زند، مردم را در میدان تغییر دخیل می‌کند، توقعات سیاسی و اجتماعی از زندگی و حقوق شهروندی را بالا می‌برد، فضا را برای هر ساختار سیاسی که در آن یکی پدر تاج‌دار و بقیه رعیت هستند تنگ می‌کند و با پیروزی‌اش ماشین دولتی سرکوب نظام قبلی را در هم می‌کوبد و بازگشت استبداد و دیکتاتوری را سد می‌کند. جریانی که قصد دارد ارتجاع ناسیونالیستی را جایگزین ارتجاع اسلامی کند، جای ولی‌فقیه شاه نصب کند، عمامه را با تاج جایگزین کند و حتی از شبح چنین انقلابی هم هراسان می‌شود؛ چرا که در چنین فضای سیاسی چشم‌انداز راه‌اندازی بساط خودکامگی فردی از هر نوعش تیره و تار می‌شود.

در انقلاب زن، زندگی، آزادی معلوم شد که نه در داخل و نه در بی‌سابقه‌ترین تحرک اعتراضی ایرانیان خارج از کشور، بازگشت به سلطنت و تاج‌گذاری شاهزاده جایی ندارد. همین فضا یکی از مهم‌ترین زمینه‌های روانی است که رضا پهلوی و دار و دسته‌اش را به انتقام‌گیری واداشته است. اوباشگری و لمپنیسم هواداران او در مقابل اعتراضات مردم هیچ چیز نیست جز تحرکی مستأصلانه برای اعلام این‌که "ما هم حضور داریم".

انقلابی رخ داده است که مشخصه‌اش حضور میدانی توده‌های وسیعی از مردم معترض و مردمی خواهان تغییرات بنیادی است. در فضای چنین انقلابی، جا برای جریانی که امیدش را به تغییرات از بالای سر مردم، بدون حضور فعال مردم در صحنه‌ی سیاسی بسته است، تنگ می‌شود. واکنش هیستریک و فاشیستی رضا پهلوی و دار و دسته‌اش به مردم معترض از همین‌جا نشأت می‌گیرد. آن‌ها با حضور مردم در صحنه‌ی سیاسی، با تغییر از پایین خصومت دارند و دنبال حل‌وفصل بحران از بالا و با بندوبست سیاسی هستند. آن‌ها دنبال تکرار سناریویی شبیه انتقال قدرت از نظام سلطنتی به نظام اسلامی به روال گوادلوپی در مقطع انقلاب ۵۷ هستند؛ که برخلاف ۵۷ دستور کارش این بار انتقال قدرت از نظام اسلامی به نظام سلطنتی از بالای سر انقلاب باشد.

رضا پهلوی به هر دری می‌زند و به هر جایی آویزان می‌شود و به کارهای مضحکی دست می‌برد تا چنین اتفاقی رخ دهد. هوادارانش امیدوارند اتحادی میان تاج‌زاده و شاهزاده شکل بگیرد؛ یعنی به ریزش درون اصلاح‌طلبان حکومتی به سمت رضا پهلوی امید بسته‌اند. یعنی به اتحاد تفاله های اصلاح طلب حکومتی با مستاصلان سلطنت طلب دلخوش کرده اند.خود رضا پهلوی چپ و راست اعلام می‌کند که به سرداران سپاه قول داده است اگر او به قدرت برسد می‌توانند پول و ثروت‌شان را حفظ کنند و در خدمت امنیت نظام بعدی نقش داشته باشند. او در مصاحبه‌ای با پولیتیکو مدعی شد که حدود ۵۰ هزار نفر از مقامات دولتی و نظامی از داخل ایران ثبت‌نام کرده‌اند که به او کمک کنند و یک "فروپاشی کنترل‌شده و جلوگیری از هرج‌ومرج در زمان انتقال قدرت" ممکن شود که هیچ چیز نبود جز یک گنده گویی توخالی. قبلا هم گفته بود که اگر مسئله اسلام‌ستیزی باشد بهتر است همین حکومت بماند.

روشن است که سناریوی توطئه‌ی گوادلوپی علیه انقلاب مردم در دهه دوم قرن بیست‌ویک بسیار پیچیده‌تر از خیالات سطحی و نوستالژیک رضا پهلوی است. دنیا عوض شده است. هیچ چیزش شبیه مقطع انقلاب ۵۷ یعنی نزدیک به نیم قرن پیش نیست. همین انقلاب زن، زندگی، آزادی نشان داد که حتی انقلاب در دنیای معاصر در مقایسه با انقلابات قرن‌های گذشته تفاوت‌های زیادی دارد. شعارها و مطالبات و نیروهای دخیل، همبستگی قدرتمند میان مردم معترض، ابعاد گسترده همبستگی جهانی، نشان‌دهنده تغییرات شگرفی در قلمرو تحولات سیاسی در دوران معاصر نسبت به گذشته است.

این تغییر حتی در رابطه با نقش رسانه ها در شکل دادن به افکار عمومی هم مشهود است. اگر در سال ۵۷ بی‌بی‌سی یکه‌تاز میدان بود و از طریق رادیوهای دستی مردم ۲۴ ساعته افکار سیاسی توده‌ای را در جهت جریان ملی اسلامی و اسلام سیاسی شکل می‌داد، امروز در دنیای در هم تنیده‌ی شاهراه اطلاعاتی و اینترنتی که هر جوان خود یک رسانه است، ایران اینترنشنال نمی‌تواند همان نقشی را در مقابل انقلاب زن، زندگی، آزادی بازی کند که رادیو بی‌بی‌سی در مقابل انقلاب ۵۷ بازی کرد. ایران اینترنشنال با دنیای بزرگی از شهروند‌ـ‌ژورنالیست‌ها مواجه است که بارها با افشاگری‌های مبتکرانه، موش‌دوانی رسانه‌ای در مقابل خیزش‌های مردم، در مقابل آرمان‌ها و آمال‌های انقلاب زن، زندگی، آزادی را سکه‌ی یک پول کرده‌اند.

مهار ناسیونال-فاشیسم سلطنتی و چماقدارانش

آیا همه‌ی نکات بالا به معنای این است که احتمال تحقق سناریوی انتقال قدرت از بالا صفر است و جای نگرانی نیست؟

در تجربه همه انقلابها راه انداختن توطئه برای مقابله با پیروزی انقلاب مشترک است و یک وظیفه نیروهای انقلابی خنثی کردن چنین توطئه هایی بوده و خواهد بود. توطئه در مقابل انقلاب علیه جمهوری اسلامی هم قطعی است با این تفاوت که به دلایلی که بالاتر تاکید شد شرایط و امکانات خنثی کردن چنین توطئه هایی نسبت به گذشته بسیار بیشتر فراهم است. باید مخصوصا تاکید کرد که هر چقدر نیروهای پیشرو جامعه، از جنبش کارگری گرفته تا جنبشهای متنوع عدالت طلب، متحدتر و متشکل تر در حزب سیاسی با برنامه ای برای تغییرات بنیادی، برنامه برای رها شدن کامل و ریشه ای از نظام طبقاتی، رهایی از نظام سرمایه داری در میدان باشند، همانقدر قدرت در هم کوبیدن چنین توطئه ای فراهم تر است.

اشکال مشخص تلاشهای توطئه گرانه علیه انقلاب مردم ایران، در جریان واقعی خود انقلاب معلوم میشود و باید در مقابله با آن و خنثی کردنش با هشیاری تمام عمل کرد. امروز اما باید تاکید کنیم که مهم نیست تحلیل ما از احتمال و اشکال مشخص چنین توطئه هایی، سناریوهای احتمالی مقابله با انقلاب و تلاش برای انتقال قدرت از بالا چیست؛ مهم این است که از همین امروز باید هشیار بود. از همین امروز باید نیروهای انقلابی در مقابله با چنین خطری آگاهانه و هشیارانه عمل کنند. از همین امروز باید اقدام کرد. از همین امروز باید ناسیونال-فاشیسم سلطنتی و چماقداران فاشیست و شاه اللهی این جریان را مهار کرد که افتخار همدستی با نیروهای امنیتی نظام اسلامی علیه مردم معترض را دارند.*

اول دی ۱۴۰۴

 

________________________________________________________

  Share

توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام دریافت نمیشود.

:

اسم

:

ایمیل

پیام


 

 

مقاله ها   |    نظریات   |    اطلاعیه   |    گوناگون    |      طنز     |      پیوندها    |    تماس

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه تیف) مانع ندارد