|
تاریخ انتشار :05.04.2026
تحلیل و ارزیابی مقاله ظریف !
مهرنوش موسوی

مقاله اخیر محمدجواد ظریف، در نشریات معتبری مانند فارن افرز و
گاردین باعث تبادل نظر در بالاترین محافل فکری دیپلماسی غربی شده
است. اولین سوال این است چرا ظریف دست به این اقدام زده، چون بطور
قطع میدانست که حسین شریعتمداری و روزنامه جوان و غیره چه موضعی
خواهند گرفت. پس چرا؟
۱. هیچ بعید نیست که الان به قول خودشان
« میدان» از این اقدام مطلع بوده باشد، چرا که در جمهوری اسلامی،
دیپلماسی خیلی وقتها به عنوان مکمل میدان عمل کرده است. فرماندهان
سپاه و جریانی که قولن، خودش را پیروز میدان میداند، برای تثبیت
دستاوردهای خودش، به چهرهای نیاز دارد که بتواند با زبان دیپلماسی
بینالمللی سخن بگوید. بویژه با مرگ لاریجانی کس دیگری را ندارند.
ظریف در مقاله اخیر خود در فارن افرز تأکید کرده که ایران باید از
«برتری میدانی» خود، برای اعلام پیروزی و دستیابی به یک توافق
پایدار استفاده کند، نه صرفاً تداوم جنگ. این میتواند خواسته
فرماندهان سپاه هم باشد.
۲.جمهوری اسلامی تا اینجا کل «
پیروزی» اش این است که فعلن با تقریبن بیست درصد افراد حکومت،
سرنگون نشده و هنوز ایستاده است. این پیروزی صرفن بقاء نامیده
میشود. این ایستادگی اما هیچ گونه چشم انداز راهبردی ندارد. یک
مملکت نود میلیونی را نمیشود بدون آب و بدون برق و بدون انرژی و با
ویرانی و جنگ برای مدت طولانی ساکت نگه داشت. هم ترامپ هم
فرماندهان سپاه، برای جنگ دراز مدت مردم را پشت سرشان لازم دارند.
پیشبرد جنگ فرسایشی بدون حمایت مردم محال است.
جمهوری اسلامی
میداند مردم مقابلش هستند. اگر جنگ نشده بود چه بسا تا الان مردم
جمعشان کرده بودند. ایران در حال فروپاشی کامل است. هر شب
دارند همه جا را میزنند. با اینکه ترامپ موفق نشد استراتژی خودش را
پیاده کند، ولی این یک خط باریکی است که رژیم روی آن راه میرود. با
اقتصاد ورشکسته، با گرسنگی و بی خانمانی و فروپاشی مملکت میخواهند
چه بکنند؟ جمهوری اسلامی هم الان تقریبن در موقعیت ترامپ است. هیچ
افقی برای پایان این جنگ ندارد. اگر فرماندهان سپاه فکر میکنند که
نقطه پیروزی تسلیم شدن آمریکا و اسرائیل میباشد، بد قماری را شروع
کرده اند، چون از مملکت در انتهای این جنگ چیزی باقی نخواهد ماند
که کسی به آن حکومت کند. ممکن است چهار تا ارزشی کف بر دهان، شعار
بدهند، اما بالای حکومت میداند که الان باید با همین دستاوردهایی
که کسب کرده، راه برون رفتی پیدا کند، وگرنه بدجوری میبازد. ظریف
از این نظر کورسویی محسوب میشود.
۳.الان جمهوری اسلامی روی
سیاست ننه من غریبم حساب باز کرده، اینکه آنها حمله کرده اند. این
قربانی بازی دوام نمی آورد، وقتی جنگ ادامه پیدا کند و مردم گرسنه
و آواره و عاصی دوباره حتی در شرایط جنگی وسط بیایند، اوضاع کلهم
برمیگردد. الان هم که چیزی نمیگویند فقط مسئله سرکوب نیست. منتظر
پایان و نتیجه عملکرد آمریکا و اسرائیل اند. برای همین جمهوری
اسلامی ماشین اعدام را وسط شرایط جنگی راه انداخته است.
کوچکترین
عکس العمل اعتراضی مردم ولو با نبود اینترنت درز پیدا میکند و شکست
قطعی را به پیشانی حاکمیت میچسباند. جمهوری اسلامی میداند با این
قتل عامی که کرد و فقر و تباهی، خود مردم، تک تک شان را زنده زنده
میسوزانند. هیچ کس الان دیگر نمیتواند جلو خشم مردم را بگیرد.
آنوقت ورق در سراسر جهان برمیگردد. غول که در ایران بپاخاست، تکلیف
جنگ و جمهوری اسلامی و همه یکجا روشن میشود. رژیم اگر ذره ای عقل
داشته باشد، میداند که اصلن نباید روی سرکوب حساب کند، چون ته ته
قدرت سرکوب، خدای شصت بود که ان را هم مردم شکست دادند. دیدند که
مردم بعد از قتل عام دوباره بیرون امدند. لذا مقاله ظریف با جمع
بندی هایی درون حکومت نوشته شده. نصیحتشان کردند که همین الان سر
عقل بیایند تا دیر نشده. ظریف برای همین جلو افتاده است. کار جناح
ظریف همیشه همین بوده: نجات حکومت! مقاومت های کیهان شریعتمداری و
ارگان سپاه نمایانگر یک زخم قدیمی است. به این برمیگردم.
۴.دیگر دارند به ترامپ میخندند بس که گفت که آماده مذاکره است. در
مقابل این سیگنال جمهوری اسلامی تنها شانسی که دارد اتفاقن همین
ظریف است. آدمی که غرب میشناسد. علنی هم نوشته که چهارچوب مذاکره،
تثبیت موقعیت فعلی نظام جمهوری اسلامی است. به آمریکا هم تشر زده
که اعتماد را زیر پا گذاشتی. با مقاله ظریف هم موقعیت شخص او برای
دیل های بزرگتر حفظ شد، هم آبروی رفته ترامپ مقداری بازگشت.
۵.تهدید ترامپ برای عصر حجر کردن ایران جدی است. جمهوری اسلامی یا
باید جنگ جنگ تا نابودی را ادامه بدهد، یا به عنوان طرف شکست
نخورده، با کلی دستاوردهایی که ظریف خواهان آن است به آتش بس
بپیوندد. از موقعیت بالا با آمریکا سازش هایی بکند. یا اینکه ترامپ
برای نجات وجهه خودش پا را روی گاز گذاشته و اسرائیل هم از خدا
خواسته ایران را با خاک یکسان میکنند. نقطه پیروزی و فتح مطلق برای
هیچ کدام از طرفین وجود ندارد. فقط بالای سر جمهوری اسلامی نود
میلیون گرسنه و خسته و عاصی در کمین اند. مردم آمریکا تا به قیام و
انقلاب علیه ترامپ برسند هنوز وقت زیاد لازم دارند. مقاله ظریف به
نوعی «سوپاپ اطمینان» است تا به طرف مقابل بفهماند که راه خروج
دیپلماتیک هنوز مسدود نشده است.
جناح پیروز در جنگ (میدان)
ممکن است ظریف را قبول نداشته باشد، اما از او به عنوان یک ابزار
تخصصی برای «نقد کردن» دستاوردهای نظامی در میز سیاست استفاده
میکند. در واقع، آنها به ظریف اجازه میدهند بنویسد تا هزینه
مقاومت نظامی را در عرصه جهانی کاهش دهند.
۶. سوال این است که
ایا حتی اگر با ترامپ به توافقاتی برسند در منطقه به صلح میرسیم؟
به امنیت می رسیم؟ قبلن یعنی سه سال پیش فکر میکردند کلید
طلایی صلح ابراهیم است. چیزی که ظریف از ترسش به آن اشاره نمیکند.
آنهم اینکه بالاخره تکلیف سیاست جمهوری اسلامی در قبال اسرائیل چه
میشود؟
الان حتی اگر به فرض محال جمهوری اسلامی روی خط روحانی
برود که میگفت مسئله فلسطین به ما چه، مشکل امنیت در منطقه بصورت
راهبردی حل نمیشود. سه سال پیش میتوانستند حتی بدون حل مسئله
فلسطین بگویند اوکی موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسیم. تمام.
الان اتفاقاتی افتاده که دیگر این به عنوان شرط امنیت کافی نیست.
آنهم رفتار دولت اسرائیل و مسئله فلسطین است.
پیش از بحران غزه
تصور بر این بود که میتوان با دور زدن صورتمسئله فلسطین، با مدل
پیمان ابراهیم به صلح منطقهای رسید. پس از بحران غزه، با جنایات و
ویرانیهای گسترده ای که در غزه صورت گرفت، دیگر هیچ دولتی در
منطقه (حتی متحدان آمریکا) نمیتواند بدون حل ریشهای مسئله
فلسطین، به سمت عادیسازی کامل با اسرائیل برود. بخصوص الان بعد از
حمله به ایران.
ظریف در مقاله اش سعی میکند از «امنیت فراگیر
منطقهای» بگوید، اما واقعیت این است که پس از وقایع خونین اخیر،
«حق تعیین سرنوشت فلسطینیان» از یک شعار به یک شرط امنیتی پیشفرض
تبدیل شده که اسرائیلِ تحت رهبری نتانیاهو و ترامپ و تیم اش حاضر
به پذیرش آن نیستند.
مسئله فلسطین باید حل شود تا بستر
ایدئولوژیکی جمهوری اسلامی خشک شود. ظلم بر مردم فلسطین و حمایت یک
جانبه از اسرائیل باعث و بانی ایجاد جنبش های سیاسی اعتراضی و لذا
شکنندگی صلح و امنیت است. علاوه بر مسئله فلسطین، تعیین تکلیف
با خوده جمهوری اسلامی است. مذاکره اگر راه موفقی بود. جنگ نمیشد.
مشکل فقط یک سوءتفاهم دیپلماتیک نیست که با یک مقاله حل شود. ما با
یک تصادم تمدنی و هویتی روبرو هستیم که در آن «مسئله فلسطین» و
«بقای نظام ایران» به هم گره خوردهاند. در واقع، جنگ غزه تیر
خلاصی بود بر پیکر نیمهجانِ دیپلماسیِ میانهرو که ظریف نماد آن
است. یک علت اصلی جنگ نفس سیاستهای جمهوری اسلامی است که دشمنی با
کلیه قوانین و قرار مدارهای جهانی دارد. تا مادامی که ایران اسلامی
و ضد آمریکا و ضد اسرائیل است، ثبات اقتصادی و سیاسی محال ممکن
است. جنگ حتی الان هم تمام شود، دوباره شروع خواهد شد مادام که
المن هایی که باعث و بانی جنگ میان اسلام سیاسی با آمریکا شد در هر
دو طرف پابرجا بماند. در مسئله فلسطین باید دولت کنونی اسرائیل
مهار شود. در برابر ایران خط قرمزها باید پس گرفته شوند. اگر نه
صلح بی صلح! صرفن به اتش بس موقت میرسیم. آش همان آش و کاسه همان
کاسه!
جمهوری اسلامی بدون خامنه ای توانست در مقابل آمریکا و
اسرائیل بایستد. اما معلوم نیست که در عرصه ایدئولوژیکی و راهبردی
بخواهد یا اصولن بتواند بدون خامنه ای و کادر خامنه ای ادامه بدهد.
آتش بس این امکان را فراهم میکند که از بالا رژیم چنج امتحان شود.
به شرط آنکه پارالل با تغییر در حکومت ایران، اسراییل تحت کنترل
هژمون امریکا آمده و مسئله فلسطین حل شود. راهی سخت و دشوار که
اصلن به ظرفیت های فکری و سیاسی ترامپ نمیخورد. راستش الان دیگر
میشود گفت یک فکتور عدم امنیت و صلح خود ترامپ است!
________________________________________________________
توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام
دریافت نمیشود.
|