|
تاریخ انتشار :14.03.2026
ذاتِ نایافته از هستی
سایه سیرجانی

عزیزی که سالهاست در امریکا مشغول به کار و زندگی است زنگ زد که:
- نمیدانی چقدر خوشحال میشوم که اینطور این پستفطرتها را
دارند میکشند. - من که از دیدن صحنههای آوار و مرگ اصلاً
خوشحال نمیشوم، مربوط به هر که میخواهد باشد. - نه نمیدانی
آخر اینها همین امروز روز هم دارند از جوانها میکشند، دو جوان را
کشتند. - اینها از هیچ جنایتی کوتاهی نمیکنند؛ اما دوست عزیز
این «ما» هستیم که مسئولیم.
سکوت کمی طولانی شد. گفتم: - این حقارت اکثریت ما مردم است
که برای «سودِ خودمان»، اینهمه سال چشم را بستیم. ببین خودت هر سال
دو باری سفر به ایران میرفتی، در چمدانت چه میبردی؟ - لباس و
دارو. .. راستش میدونی اصلاً کارم درست نبود... و من که
میدانستم چقدر از فامیل و آشنا نامردمی دیده که راضی به ترکِ وطن
شده گفتم: - دارو را که تقصیر نداری چون میدیدی چه دکّانی از
داروهای تاریخ گذشتهٔ سفارش ایران که از پاکستان آورده و در خیابان
ناصرخسرو تهران میفروشند راه افتاده... - میدانی راستش رفتنم
به ایران برای این بود که نشان بدهم میتوانم کمکی کنم و در چشم و
چال دیگران بکشانم که از امریکا میآیم...
موضوع را تغییر دادم که حرفم شخصی نبود: - ببین چقدر دیدی
کسانی را که برای معافی گرفتن، برای کار گرفتن، برای مدرک گرفتن،
برای جواز گرفتن، آویزان فلان معرفِ پاسدار و آخوندی نشده باشند.
از چندین نفر نشنیدی که گفته باشند «فلان دوست پاسدارم اینطور
گفت» یا «از فلان دوستم که پاسدار است این را خواستم». اصلاً مگر
ندیدی چه تازهبدوران رسیدگانی که برای پُزِ گرفتن جشن پر افتخار
عروسی، به دهها نه هزارها پاسدار رشوه میدادند؛ چه کاسبکارهایی
که برای فروش مشروب به این جمعِ دغلکارِ سپاه پاسداران پول
میدادند... در دزد و متجاوز بودنِ سپاه پاسداران شکی نیست، اما
اینهمهای که بخاطر راه افتادنِ کاسبیشان به این جنایتکارها رشوه
میدادند چه بایست نامید ؟
و صحبت را تمام کردم، اما ذهنم با این فکرها درگیر ماند:
نکند مشکل ما این است که تربیتِ درست نشدهایم. از میان مردمی که
در میانشان فخرالدین حجازیها سر میزنند و اکثریت به تکرار
شعارهایش میپردازند یا اقلاً با سکوتی به چنین طبّالی مجالِ
خودنمایی میدهند؛ از میان مردمی که چنان چشم و گوششان به جهتِ
وزشِ باد است که خاتمی وزیر ارشاد و اطلاعات را رئيسجمهوری
میکنند و شیخ کرّوبی رئیس مجلس شورای اسلامی و حکمِ ارتدادصادرکن
را «بهانه» اعتراض خود میکنند انتظاری نداشته باش که یکدفعه جاوید
شاهی بشوند و با فحش و چماق بر سرِ منکرش کوبند. بیچاره این
غربیها که نمیدانند مشکل اصلی به جان ایرانی افتاده «ریا» هست و
«ریا». چنان خودخواهیم که از زجر دیگری خوشحال میشویم، تا وقتی
شیشهٔ ساختمان خودمان نریخته خوشحالیم، در مهمانی و عزا صدها نفر
جمعیت جمع میکنیم اما در لحظات کمک به همدیگر انگار نه انگارمان.
و تا به درمان این بیماری در خودمان نپردازیم، آش همین آش است و
کاسه همین. فردای جمهوری اسلامی هم دوباره به اسمی جدید، همین
استبدادِ قدیم را علَم میکنیم. گنجِ آزادگی را گذاشته و فخرفروشی
را برداشتهایم. «ذاتِ نایافته از هستی، بخش- کِیْ تواند که شود
هستیبخش».
facebook
________________________________________________________
توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام
دریافت نمیشود.
|