مقاله

 

 

 تاریخ انتشار :24.05.2026

جمهوری اسلامی و رضا پهلوی در یک نگاه

م. دانش



بار دیگر دربِ خانه‌ی قصه‌های ملاء نصرالدین بگشایم و حکایتی برگزینیم! بلکه در بسترش زخمی از دل برآریم! زآن زخم، نیشتری سازیم از بهانه‌ی ملامت و بارِسنگینِ سرزنش بر کرده‌ی ح. ج. اِ بدسگال و آقای رضا پهلویِ بدکردار از بابت کج اندیشی و زشت‌عملی‌ که در ظاهر متفاوت، ولی در باطن؛ متشابه‌اند! اما قصه‌ی امروز:

«صبح زودِ روزی، ملا رفت دَرِ منزلِ همسایه‌ی خویش دق‌الباب کرد. همسایه دَر گشود. ملا سلام‌اش داد و گفت: امروز قصد دارم آش بپزم! دیگ بزرگ ندارم. مرا، دیگ بزرگ‌ی قرض دهید. همسایه با اکراه دیگ بزرگی به او داد. فردای آن روز، ملا دیگ کوچکی داخل دیگ بزرگ قرار داد و رفت سراغ همسایه. دربِ خانه دق‌الباب کرد و دیگ‌ها را تحویل داد. همسایه با تعجب پرسید: ملا؛ چرا دو دیگ آوردی!؟ ملا جواب داد: دیشب، دیگ شما زائید! همسایه با نگاه عاقل‌اندرسفیه‌ی‌ی به او گفت: پس دیگ ما زاید!؟ ملا : بله! زائید! همسایه لبخندی زد و دیگ‌ها را گرفت و درب بست!

هفته‌ای از ماجرا گذشت. بار دیگر ملا سراغ همسایه رفت و دیگی قرض گرفت. این بار اما؛ با گذشت چند روز دیگِ همسایه پس نداد! همسایه سراغ ملا رفت و طلب دیگ کرد. ملا گفت: دیگ شما مُرد! همسایه متعجبانه فریاد زد: مرد حسابی این چه حرفی‌ست! دیگ جان ندارد تا بمیرد! ملا گفت: آن هنگام که دیگ زائید، با لبخند پذیرفتی! حالا که دیگ‌ مُرده، دلخور شدی»!؟

نخست «ح. ج. ا»

شاقولی باشد قصه‌ی ساده‌ی ملا جهت نفرین کردن افعال ناپاکِ ح. ج. ا، به شدیدترین شکل ممکن طی سال‌‌یان طولانی! جهت درک موضوع، بهتر است فرازیِ چند از سخنان دو رهبر «خمینی – خامنه‌ای» درگذشته را یاد آوریم همراه با پرسش: الف – سخنرانی آیت‌الله «خمینی»:

 «ما فرض می کنیم که این سلطنتِ رضا شاه، فرض بکنیم که قانونی بوده، … چه حقی داشتند آن‌ها که برای ما سرنوشت معین کنند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است؛ مگر پدرهای ما ولیَ ما هستند»؟ دوازده بهمن پنجاه‌وهفت –بهشت‌زهرا

بایسته است با منطقِ خود آن مرد خدعه‌گر «خمینی» پرسید: اگر پدرانِ «مردم» ایران مجاز نبودند سال‌های قبل پنجاه‌و‌هفت، اعمال سلیقه‌ کنند در انتخاب حکومت فرزندان‌شان، پس، با کدام منطق و برهان، حکومت زشت «ج. ا»، بنیان گذاشته شد برای نسل‌های بعدی!؟

ب: انصاف نیوز – حسین علایی – روزنامه جمهوری اسلامی: «امام خمینی پس از انتخاب نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی، خطاب به آنان که اکثرن از علما و روحانیون بزرگ کشور بودند، در روز بیست‌هفت مرداد پنجاه‌وهشت در قم فرمودند: ” دمکراسی این است که آراء اکثریت معتبر است. اکثریت هر چه گفتند آرای ایشان معتبر است ولو به خلاف، به ضرر خودشان باشد. شما ولی آن‌ها نیستید که بگوئید که این به ضرر شماست ما نمی خواهیم بکنیم. شما وکیل آن‌ها هستید، وَلیَ آن‌ها نیستید…”».

بسیار بعید است آیت‌الله «خمینی»، گفتارِ روز دوازدهم بهمن پنجاه‌وهفت خود را، سال‌های بعد از یاد برده باشد! او مرد زیرک ولی فریبکار و خدعه‌گری بود! قطع‌به‌یقین تصور می کرده: – تا بود وجود نامبارکش، گفتار و سخنان‌ش در بوته‌ی راستی‌آزمائی قرار نخواهد گرفت! پس؛ از جذاب‌ترین و فریبنده‌ترین گزاره‌های ممکن جهت افزودن بر کارزمای خود استفاده می کرده! – باور داشته گذر زمان، اَقوَال «فریبنده و دروغ» او را در اذهان مردم، زیر خاکستر فراموشی پنهان خواهد ساخت. پس نگران برملا شدن حیله‌گرهایش نبوده! او خوب می دانست بنیانی برای حکومت ج. ا، پی افکنده که جز فساد و پلشتی حاصلی ببار نخواهد آورد! بسا بدین علت وارثان را بر حذر می داشت تا واقعیت وجودی‌شان را آشکار نکنند و مردم را از زشتی افکارشان آگاه نسازند! شاید با این تصور شدیدترین تذکرات را می داد از جمله:

«بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از “ایام‌الله” … و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به بیست‌و دوبهمن. قضیه “این” است که فاتحه همه ما را می خوانند». آیت‌الله خمینی – شش‌خردادسال شصت

شوربختانه؛ برای روزهای آگاه شدن مردم از “ذات”شان نیز، برنامه داشتند! با تلخ‌کامی باید اعتراف کرد: برای فهم مردم، «زمانی که مردم از نیت پلشت آنان آگاه شوند» برنامه‌ی گلوله – زندان – داغ و درفش تدارک دیده بودند! متاسفانه این همه قربانی طی سالیان طولانی، مابه‌ازای “فهم” مردم بود از باطن و خدعه‌ی آنان!

البته پس از سال‌ها گذر از سخنان اغواگرایانه‌ی او آیت‌الله«خمینی» در دوازده‌بهمن‌پنجاه‌وهفت و تثبیت ح. ج. ا، واقعیت وجودی و ذات آنان، از زبان آیت‌الله علی خامنه‌ای در دیدار جمعی از دانش‌جویان این گونه آشکار شد: «کجای دنیا این کار را می کنند؟ مگر همه مردم که باید در رفراندوم شرکت کنند امکان تحلیل آن مسئله را دارند؟ این چه حرفی است»؟ بیست‌ونُه – فروردین – هزاروچهارصددو

بی‌شک پاسخ سخنانِ چرک‌آلود و پلید او، با کلام و واژه میسر نیست. چرا که همه‌ی واژگان، رنگ باخته و بی معنی هستند در برابر چنین آدم وقیح و نانجیب! حتی نیاز به یاد آوری از سخن رهبر کبیرش آیت‌الله «خمینی» در روز بیست‌هفت مرداد پنجاه‌و هشت، هم نیست! بسا اولین سخنان خود او «علی‌ خامنه‌ای»، در روز انتخاب رهبری‌اش به تاریخ چهارده‌خرداد شصت‌وهشت، بهتر از دیگر گزاره‌ها، رسواکننده باشد که گفت: «باید خون گریست بر جامعه اسلامی که حتی احتمال رهبری کسی مثل بنده در آن مطرح باشد»! بنظر من، این فراز از سخن آیت‌الله «علی خامنه‌ای» رساتر از هر سخن دیگری‌ست! ولی با دریغ و سوزدل باید گفت: اگر مطرح شدن نام او برای رهبری، به مثابه گریستن خون برای مردم ایران بود، پَسِ سی‌وهفت سال حکومت زشت و کریه‌اش، شناور شدن مردم اندرون خون بود و ذلت! نفرین‌‌شان باد!

سومین مردی که علیرغم فاصله‌ی بعید در ظاهر، اما شباهت در کردار و افعال با آن دو دیگر «خمینی – خامنه‌ای» درهم‌سانی باطن دارد، آقای رضا پهلوی‌ست!

نیازِ گشتن و جستن سخنان متضاد از او «پهلوی» جهت نشان دادن مشابهت‌اش با آن دو فرد قبلی نیست! نگاه مختصری به برنامه‌ی اضطرارش، کافی‌ست تا دانسته شود شیوه و افکار یکسانی دارند!

*– هر دوی آنان «ج. ا و رضا پهلوی»، فکر و تعریف مشابهی از مردم دارند با اندک تفاوت. «مردم» از منظر حاکمان ج. ا، «رمه» هستند! و از نظر شاهان، «رعیت»! در شیوه‌ی فکری هر دوی آن‌ها، «مردم» محلی از اعراب ندارند. *- تفاوت‌‌های فکری ناچیزی دارند! به عنوان مثال در پوشش: یکی را عمامه و ریش و منبر پسند است و آن دیگری کراوات و جامه‌ی روز مقبول و تاج و تخت، دل‌خواه! – یک‌سانی افکار آنان «ج. ا – رضا پهلوی» تنها با مقایسه‌ی یکی از بندهای پلتفرم نوع حکومتی‌شان، قابل شناسایی‌ست! بنابراین اختلاف‌‌شان نه در نوع نگرش به سود مردم، بلکه در پایداری منفعت خودشان هست! به اصطلاح “دعوا” بر سر لحاف ملاست نه منافع مردم! نمونه:

موقعیت رهبری در قانون اساسی جمهوری اسلامی

بیشتر اصول قانون اساسی ج. ا، از جمله: “یک” – “دوم” – “پنجم” – “چهل‌وپنجم” «ثروت زیر نظر رهبر یا همان “انفال”» بر موقعیتِ قدرقدرتی و فردی رهبری اشاره دارد. اما در اصل پنجاه‌وهفتم، خلاصه‌ی قدرت فردی او «رهبر»ی، بطور کامل جمع‌بندی شده است! – اصل پنجاه‌وهفت چنین است: «قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: قوۀ مقننه، قوۀ قضائیه و مجریه که زیر نظر ولایت مطلقۀ امر و امامت بر طبق اصول آیندۀ این قانون اعمال می گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند».

البته به این اندازه نیز بسنده نکرده و در اصل نودویک، موضوع شورای نگهبان را گنجانده تا تاکید موکد باشد بر تُرک تازی تک نفره‌ی «رهبر»ی! جالب است استعفای رئیس جمهوری مثلا انتخابی را، در اصل یک‌صدو‌سی، به رهبر واگذار کرده است!!

حال نگاهی کوتاه بر دفترچۀ اضطرار آقای رضا پهلوی و همانندی آن با قانون اساسی ج. ا

صفحه‌ی شش دفترچۀ اضطرار نوشته شده: { یک – در شرایطی که ایران در وضعیت انقلابی است و ج. ا در تلاش‌های واپسین برای تحمیل خود به ملت ایران است، شاهزاده رضا پهلوی در جایگاه رهبر خیزش ملی و با هدف مدیریت دوران گذار (از این پس «رهبر خیزش ملی»)، مبادرت به تشکیل دو نهاد می کنند:

یک/یک – «نهاد خیزش ملی» که نقش مشورتی داشته باشد و بازوی سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری رهبر خیزش ملی محسوب شود. هموندان این نهاد اشخاصی از درون و بیرون کشور خواهند بود}.

اگر توصیه‌ی من بر کسی مقبول افتد، پیشنهاد می‌کنم تعریف و چگونگی انتخاب اعضای قوه مقننه‌ی نوشته‌ی دفترچه اضطرار، چند مرتبه خوانده و با انتخابات مجلس شورای اسلامی مقایسه شود!! دفترچه‌ی اضطرار پهلوی‌خواهان، کامی بسته‌تر از جمهوری اسلامی در انتخاب افرادِ اعضای مقننه پیشنهاد می‌کند!! بدین معنی که در قانون اساسی ج. ا، رهبری با واسطه‌ی شورای نگهبان اعضای مجلس را انتصاب می کند، ولی آقای پهلوی، مستقیم اقدام به انتخاب تک – تک اعضای مقننه می کند! البته، شاید از منظری پیشنهاد دفترچه اضطرار صادقانه باشد! چون بازی کسل کننده‌ی “انتخابات توسط مردم” را کنسل می کند! یک راست به دستور رهبر «پهلوی»، اعضای قوه‌ی مقننه انتخاب می شوند!

{یک/دو -«نهاد اجرایی موقت» که وظیفه آن عملی کردن سیاست‌ها و اجرای تصمیمات “رهبر” خیزش ملی باشد}.

خُب. این هم پیشنهاد و انتخاب دولت از منظر دفترچه اضطرار! دیگر چه زحمت مردم که بروند و انتخاب رئیس دولت انجام دهند! کلی تلاش کنند و بگردند و فرد مورد نظر رهبری بیابند و قبای ریاست تن‌ساز او کنند! آقای «پهلوی» به تنهایی تمامی بار اداره‌ی حکومتی را به دوش خواهند کشید! آن گونه که والد‌تاج‌دار ایشان به عوض همه‌ی مردم می اندیشیدند و عمل می کردند، فرزندشان هم، از بهر راحتی و آسایش خلق، چنان کنند تا رنج انتخاب کردن و انتخاب شدن تحمیل مردم نشود!!

این مختصری‌ست از هم‌سانی و هم‌گونگی فکری دو جریان «ج. ا – پهلوی» جهت سامان بخشی اداره‌ی کشور و حکومت! آیا هیچ عاملیتی برای “مردم”، اندرون این دو جریان فکری منظور شده؟ تفاوت ماهوی این دو جریان «ح. ج. ا با پهلوی» فکری، به چه میزان قابل احصاء است؟

 

 

________________________________________________________

  Share

توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام دریافت نمیشود.

:

اسم

:

ایمیل

پیام


 

 

مقاله ها   |    نظریات   |    اطلاعیه   |    گوناگون    |      طنز     |      پیوندها    |    تماس

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه تیف) مانع ندارد