|
تاریخ انتشار :01.02.2026
قیام دیماه، شوکتراپی اسلامی،
رقص سوگ ضد اسلامی
محسن ابراهیمی

نائومی کلاین در کتاب "دکترین شوک"، مثالهای متعددی از جنایات
دیکتاتورهای آمریکای لاتین لیست میکند که در آن مردم پس از سالها
وحشت و ترومای اجتماعی، دوباره به خیابان بازگشتند. مادران مایو در
آرژانتین یک نمونه است. این مثالها نشان میدهند که "حافظه جمعی"
و "همبستگی" در نهایت بر ترومای اجتماعی غلبه میکند. نشان میدهند
که روحیه اعتراضی از بین نمیرود، فقط برای مدتی به زیر پوست جامعه
میرود و بار دیگر، این بار در قالبی جدید اما حتی قدرتمندتر از
قبل به خیابان بازمیگردد. چرا؟ چون خیابان برای معترض محل تفریح
سیاسی نیست؛ میدانی برای اقدام سیاسی علیه نظامی است که همه منفذها
را مسدود کرده است و برای مردم معترض جز خیابان هیچ منفذی برای
ابراز حقطلبی نمانده است.
"دکترین شوک"، سیاست "شوکتراپی"
سیاست "شوکتراپی" توسط دیکتاتورها بر یک فرض بنا شده است: "فاجعه"
باید آنچنان هولناک باشد که ذهن و روح جامعه و شهروندان را در اثر
یک ترومای شدید به یک "لوح سفید" تبدیل کند. لوحی سفید که حکومت
بتواند هر طور اراده کند و هر چیزی دوست دارد بر آن بنویسد. بتواند
در متن حافظه اجتماعی تهیشده و منجمد، قطع ارتباط شهروندان، ویران
کردن پیوندهای اجتماعی و اعتراضی، توان مقاومت و اعتراض را تماماً
در هم بشکند.
سیاست مبتنی بر "دکترین شوک"، در تکنیکهای شکنجه توسط دیکتاتورها
برای در هم شکستن زندانی رایج بوده و هست. روش و ابزار تحقق این
سیاست: سلولهای انفرادی "سفید"، بدون صدا و نور طبیعی، قطع ارتباط
کامل با دنیای خارج، نابود کردن حس زمان و مکان در زندانی، و
بالاخره تبدیل ذهن و روان زندانی به یک "لوح سفید" تا جاییکه
زندانی در حالت ترومای شدید دچار فروپاشی روانی شود و در هم بشکند.
در دهه شصت، جمهوری اسلامی، "دکترین شوک" را با استفاده از
آموزههای قرآن و اسلام "ارتقا" داد و مرزهای ابتکار در قساوت و
بیرحمی را جابهجا کرد. تابوتهای حاج داوود، همان "قیامت"ها،
تکنیک و ابتکار اسلامی در "ارتقا"ی شوکتراپی برای در هم شکستن
زندانی سیاسی، یک دستاورد مهم جانیان اسلامی حاکم در ایران است.
قتلعام معترضین دیماه امسال، درندهخویی بیسابقه در کشتار و
سبعیت در جریان سرکوب را نباید فقط به واکنش هیستریک نظام اسلامی
به خاطر هراس از سرنگونی فروکاست. نباید به سبعیت و درندهخویی
قابل انتظار از آدمکشان خیابانی حکومت، سرکوبگرانی که حتماً دستور
گرفته بودند بیمحابا و به هر شکل ممکن کشتار کنند فروکاست.
واقعیت این است که دستگاه امنیتی و سرکوب حکومت اسلامی، تجربه
دیکتاتورها و دکترینهای امنیتی و سیاستها و شیوههای تجربهشده
سرکوب توسط نظامهای دیکتاتوری غرب و شرق را یکجا به کار میگیرد.
اگر کمکهای روسیه و چین، هم از نظر انتقال تجربه و هم از نظر
کمکهای تکنیکی را در نظر بگیریم، آنگاه میتوان نتیجه گرفت که
حکومت اسلامی با استفاده از همه این تجارب در قالب "دکترین شوک" به
جامعه خون پاشیده است تا خود را نجات دهد.
مسأله فقط ابعاد کشتار و قتلعام نیست که حتی در تاریخ خود جمهوری
اسلامی هم بیسابقه است. یورش به بیمارستانها، ربودن زخمیها و
کشتن آنها، تیر خلاص بر پیکر زخمیهای نیمهجان، نشان دادن
صحنههایی پر از جنازه در تلویزیون حکومت، دریافت پول از
خانوادههای داغدار در ازای تحویل جنازه عزیزانشان، هجوم به
خانهها برای پیدا کردن معترضینی که جان بهدر بردهاند، استفاده
وسیع از لباسشخصیهای مسلح در سرکوب در کنار قتلعام هزاران
شهروند، نشان میدهند که حکومت و دستگاه امنیتیاش برای عملیاتی از
نوع "دکترین شوک"، آن هم نسخه اسلامی آن، آمادگی داشت.
در "دکترین شوک"، نه تنها ابعاد جنایت بلکه اشکال جنایت باید
آنچنان باشد که بتواند کل جامعه و شهروندان را به عمق تیره و تار
یک شوک و بهت و حیرت و ترومای اجتماعی بیسابقه پرتاب کند؛ آنچنان
که دیگر نه تنها امروز و این ماه بلکه برای مدتی طولانی، معترضین و
جامعه نتوانند کمر راست کنند!
دیکتاتورها معمولاً تصور کردهاند که با پیاده کردن "دکترین شوک"
در سرکوب، نظامشان را برای همیشه از اعتراض مصون کردهاند. اما همه
دیکتاتورها بدون استثنا در اوج توهمشان یکباره در فضایی از شوک و
بهت به دست همان معترضین، همانهایی که قرار بود همیشه "لوح سفید"
باشند، به قعر سرنگونی پرتاب شدهاند. خامنهای و نظام اسلامی هم
استثنا نیست.
بومرنگ "شوکتراپی" ویرانگر است
تجربه سقوط دیکتاتورها در آمریکای لاتین، نمونههای گویایی هستند
که نشان دادهاند که حافظه اجتماعی را شاید بتوان برای مدتی سرکوب
کرد اما نمیتوان برای همیشه پاک کرد. نشان میدهند که هر آنچه
سرکوب شود، بازمیگردد. نشان میدهند که هیچ شوکی قادر نیست نه
تنها افراد، بلکه به طریق اولی یک جامعه را برای همیشه به "لوح
سفید" تبدیل کند. نشان میدهند که شوک و ترومای اجتماعی هرچقدر هم
عمیق باشد، با بازگشت حافظه، با آغاز روایتها، با شروع پیوند
اجتماعی، شاید آرام اما حتماً با کنش اعتراضی و اجتماعی و سیاسی،
با اعتراضی حتی عمیقتر جایگزین میشود.
این تجربهها به ما میگویند که آثار فیزیکی و روانی "شوکتراپی"
در افراد ممکن است تا پایان عمر باقی بمانند، اما در سطح جامعه،
این آثار اگرچه تماماً نابود نمیشوند اما تغییر شکل میدهند. به
ضد خود تبدیل میشوند. وقتی جامعه از شوک اولیه رها شود،
"شوکتراپی" حکومت، مثل بومرنگ بومیان استرالیا به سمت پرتابکننده
برمیگردد. با این تفاوت که بومرنگ استرالیایی را پرتابکننده
تحویل میگیرد. اما بومرنگ خونآلود "شوکتراپی"، در قامت و قالب
مردمی خشمگین برای انتقام از یک قتلعام، با سرعتی ویرانکننده به
سمت پرتابکننده برمیگردد و خود شکارچی را شکار میکند.
این تجربهها به ما میگویند که حتی اگر جامعه پس از یک کشتار
بزرگ، وارد یک دوره سکوت شود، نباید آن را با تسلیم اشتباه گرفت.
به ما میگویند که ترومای اجتماعی پایان مییابد. به محض اینکه
روایتها به اشتراک گذاشته شوند، تجربه فردی به تجربه جمعی تبدیل
میشود، همبستگی اجتماعی شکل میگیرد، ترومای اجتماعی شروع به
عقبنشینی میکند و روح اعتراضی برمیگردد. روایتهای دوران شوک
متحد میکند. قدرت جمعی شکل میگیرد. این بار نه تنها خشمگینتر
بلکه هشیارتر. به همین دلیل است که پروژههای سرکوب مبتنی بر شوک،
همواره از بیداریِ پس از شوک بهشدت هراس دارند.
بیدلیل نیست که دیکتاتورها از یادآوری قساوت، از روایت جنایت، از
بازنمایی چهره خونین رفتارشان با معترضین هراس دارند. میترسند چون
میدانند روایت جنایت، هرچه گستردهتر باشد، باعث ایجاد پیوندهای
عمیقتر، هویت جمعی قویتر، همبستگی اجتماعی و اعتراضی بیشتر در
میان بازماندگان و میان بازماندگان و اکثریت وسیعتری از جامعه
میشود.
"شوکتراپی" اسلامی، هراس از ارتباط اینترنتی و افشای روایتهای
نظام اسلامی
قطع کامل ارتباط اینترنتی توسط دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی این
هدف را دنبال میکرد که با قطع کامل ارتباط معترضین با هم و با
جامعه، هدف "شوکتراپی" را به فرجام برسانند. هدف فوری قطع ارتباط
اینترنتی، جلوگیری از سرعت گرفتن قیام و سرنگونی بود. اما هدف از
ادامه قطع اینترنت ایجاد سد در مقابل انعکاس حقیقت جنایت، و غلبه
روایت حکومتی در زمین خالی و تداوم ترومای اجتماعی تا حد ممکن بود
و هست. هراس واقعی حکومت از این حقیقت روانشناختی سیاسی بود و هست
که روایت واقعی از جنایت هرچقدر زودتر و وسیعتر اجتماعی شود،
همانقدر دوره ترومای اجتماعی را کوتاهتر میکند. همانقدر دوره
شوک و بهت را کوتاهتر میکند. و چه چیزی وحشتناکتر از این برای
نظام اسلامی!
ادامه قطع اینترنت برای چند هفته به خاطر نگرانی از این بود و هست
که "لوح سفید"، خیلی سریعتر از آنچه تصور میکنند با خون سرخ
جانباختگان رنگین شود. حکومت نگران این است که نام جانباختگان،
چهره جانباختگان، داستان زندگیشان، هر فیلم ضبطشده، هر شعار و
هر فریاد مادر و پدر و انسانهایی که عزیزانشان به دست نظام اسلامی
به خاک افتادهاند، هر روایت شفاهی و مکتوب و صوتی و تصویری از
آنچه بر شهروندان معترض گذشته است، پایان ترومـا و انفجار مجدد خشم
را نزدیک میکند. نگران این هستند که جامعه شوکزده و جداافتاده
خیلی زود از ترومای اجتماعی رها شود و خیلی زود "شوکتراپی" به ضد
خود تبدیل شود. حتی نگران این هستند که همه این روایتها به ریزش
در صفوف لایههای پایین سرکوب منجر شود. اتفاقی که اوضاع را برای
نظام اسلامی حتی بسیار خطرناک میکند!
"رقص سوگ"، نخستین نشانه شکست "شوکتراپی" اسلامی
هیچ حکومتی، حتی فاشیسم اسلامی حاکم در ایران هم قادر نیست
جامعهای را برای همیشه به "لوح سفید" تبدیل کند.
همچنانکه تأکید کردم حافظه اجتماعی بازمیگردد. روایتها آغاز
میشوند. همدردی و همدلی به همبستگی اعتراضی قدرتمندتر از پیش
تبدیل میشود. ترومای اجتماعی با همبستگی اجتماعی جایگزین میشود و
"شوکتراپی" در اهدافش شکست میخورد و اعتراض همبسته بازمیگردد
اما این بار نه مثل قبل. نه در سطح قبل. بلکه گستره تر از قبل،
وسیعتر، خشمگینتر، توفندهتر و کوبندهتر و ویرانگرتر از قبل.
باید به هانا آرنت حق داد که زمانی گفت سرکوب شدید، اعتراض را از
بین نمیبرد؛ آن را به تعویق میاندازد و رادیکالتر میکند. و
ادامه داد که "وقتی دولت شهروندانش را به دشمن تبدیل میکند، دیگر
جامعهای وجود ندارد؛ فقط میدان نبرد باقی میماند."
خامنهای با سبعیت و بیرحمی اسلامیاش، بیش از پیش، بسیار
گستردهتر از گذشته، در هر کوچه و محل کار و زندگی و مدرسه و
دانشگاه و بیمارستان و بازار و خیابان، تعداد بیشماری دشمن خونی
علیه کل عمارت اسلامیاش خلق کرد. دشمنانی که راهی ندارند جز
بازگشت به "میدان نبرد" نهایی.
"رقص سوگ" شهروندان خشمگین بر مزار عزیزانشان، آن آوازها و رقصها
بر سر خاک جانباختگان قیام، آنهم در اوج شوک و بهت و ترومـا خبر
از چه اتفاقی و چه آیندهای میدهد؟ غیر از رقص مرگ بر جنازه نظام
اسلامی؟ وقتی حتی در فضای سنگین و شوم شوک و بهت و "ترومای
اجتماعی"، مادری بر سر خاک فرزندش فریاد میزند "خامنهای جلاد روی
خون بچههامون حکومت کن"، خبر از چه آیندهای برای خامنهای و
نظامش میدهد؟ غیر از اینکه خامنهای جلاد نمیتوانی روی خون
بچههامون حکومت کنی؟!
وقتی در همین فضای شوک و بهت، مادران و پدران و بازماندگان سرشار
از انزجار و خشم و نفرت، بر سر مزار عزیزان به خاک افتادهشان، به
جای عزا و ماتم اسلامی و تلاوت نحس قرآن، "رقص سوگ" برپا میکنند،
از چه آیندهای برای نظام اسلامی خبر میدهد؟ غیر از اینکه این
مردم روزی بر سر مزار نظام اسلامی خواهند رقصید؟
وقتی در همین فضای شوک و بهت، معلمان مبارز "نیمکتهای خالی" و
"کلاسهای بیمعلم" را در مقابل چشمان هراسان جانیان حاکم نشان
میدهند و تشکلهای کارگری و مدنی معترض به هر شکل ممکن همدردی و
همدلی و همبستگی خود را با قیامکنندگان اعلام میکنند؛ وقتی در
همین فضای شوک و بهت، زندانیانی که طناب اعدام بالای سرشان است، در
"کارزار سهشنبههای نه به اعدام"، خطاب به سلاخ عمامهداری که در
سوراخ موش پنهان است، اعلام میکنند که "هزاران درود میفرستیم به
جانباختگان قیام دی ۱۴۰۴ که بنیاد حاکمیت فاشیست را به لرزه
درآوردند"؛ وقتی در همین فضای شوک و بهت، کادر درمان، پرستاران و
دکترها و جراحان با فداکاری تمام سعی میکنند جان مجروحین را از
مأموران اسلامی تیرخلاصزن نجات دهند؛ وقتی در همین فضای شوک و
بهت، شهروندان شریف و جانبهلبرسیده، جان و زندگی انسانهای
جانبرکف زخمی را در خانههایشان پرستاری میکنند تا به دام جانیان
نیفتند؛ خبر از چه آیندهای برای نظام اسلامی و خامنهای میدهد؟
آیا همه اینها نشان نمیدهند که "شوکتراپی" خونین آدمخواران
اسلامی بهسرعت به ضد خودش تبدیل خواهد شد؟ نشان نمیدهند که
"ترومای اجتماعی" حاصل از قتلعام نظام اسلامی، به "ترومای سیاسی"
خود خامنهای و نظام اسلامی تبدیل خواهد شد؟
زمانی والتر بنیامین نوشت: "هر نظمی که بر کشتار بنا شود، خشونتی
را در دل خود حمل میکند که روزی علیه آن بازخواهد گشت." به این
اعتبار، جمهوری اسلامی با "شوکتراپی" خونینش علیه قیام دیماه،
باد کاشت و طوفان درو خواهد کرد! طوفانی که شاید بتوان گفت در
مقایسه با بزرگترین انقلابات تاریخ سیاسی جهان هم ویرانگرتر خواهد
بود و هم سازندهتر. ویرانگرتر علیه نظام اسلامی اقلیت سرمایهدار
حاکم در ایران که مسئول ویرانی زندگی نسلهای زیادی شده است و
سازندهتر برای رهایی از حکومت همین اقلیت میلیاردر که بنیاد
ایدئولوژیکش اسلام است. دینی که تجسم معاصر همه رذایل و همه
توحشها و همه ددمنشیهای همه مذاهب پیش از خود است.
۹ بهمن ۱۴۰۴- ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶
________________________________________________________
توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام
دریافت نمیشود.
|