|
تاریخ انتشار :30.06.2026
پشتِ همهی تیمهای بزرگ، ملتی ایستاده
که خودش را در آن تیم میبیند
مهدی افشارنیک

داستایوفسکی، در «برادران
کارامازوف»، از «رنجِ جمعی» میگوید؛ اینکه یک جامعه، وقتی بخشی از
آن رنج میکشد، تمامِ جامعه، رنج میکشد، حتی اگر نخواهد بپذیرد.
تیمِ ملی، این رنجِ جمعی را بر دوش کشید، اما نتوانست آن را به
شادی تبدیل کند، این را نباید با بیاحترامی به تلاشِ بازیکنان
اشتباه گرفت. اتفاقاً بسیاری از آنها با تمامِ وجود جنگیدند. بغضِ
رامین رضاییان، واقعی بود؛ همانقدر واقعی که حسرتِ میلیونها
هواداری که دوست داشتند این داستان، پایانِ دیگری داشته باشد. اما
فوتبال، مثلِ زندگی، فقط حاصلِ تلاشِ فردی نیست. گاهی نتیجه را
رابطهها تعیین میکنند؛ رابطهی میانِ یک تیم و مردمش، میانِ یک
نماد و جامعهای که باید خودش را در آن بازشناسد.
کامو، در
پایانِ «سیزیف»، جملهای مینویسد که شاید برای امروزِ ما هم معنا
داشته باشد: «باید سیزیف را خوشبخت تصور کرد.» نه به این دلیل که
سنگ دیگر سقوط نمیکند، بلکه چون انسان تصمیم میگیرد با وجودِ
همهی پوچیها، دوباره آن را به دوش بگیرد؛ با آگاهی از اینکه شاید
باز هم سقوط کند، اما این بار، برای انتخابهای خودش و نه برای
تقدیرِ تحمیلشده است.
شاید برای فوتبال ایران، مهمترین پرسش، دیگر
این نباشد که چرا سه سانتیمتر کم آوردیم. پرسشِ مهمتر این است که
چگونه فاصلهای را که میانِ تیمِ ملی و بخشی از مردم ایجاد شده، کم
کنیم. این، یک کارِ تاکتیکی نیست؛ یک کارِ فرهنگی است. کاری که
نیاز به بازسازیِ پلهایی دارد که سالهاست فرسوده شدهاند؛
پلهایی که به اندازهی همین سه سانتیمتر، باریک و شکننده
شدهاند.
اگر آن فاصله ترمیم شود، شاید سه سانتیمتر دیگر
نتواند سرنوشتِ یک ملت را تغییر دهد. اما اگر آن شکاف باقی بماند،
حتی سه متر هم برای عبور از آن کافی نخواهد بود. چون مردم، در آن
سویِ میدان، با چشمانی که دیگر نمیخواهند به VAR خیره شوند، نگاه
میکنند و میپرسند: آیا این تیم، واقعاً مالِ ماست؟
و پاسخ
به این سوال، نه در زمینِ فوتبال، که در دوبارهسازیِ اعتماد پیدا
خواهد شد؛ همان اعتمادی که کامو، در همان یک جمله، آن را «اخلاق و
تعهد مینامند.
________________________________________________________
توجه کنید . نوشتن یک ایمیل واقعی الزامی است . درغیر این صورت پیام
دریافت نمیشود.
|