|
متن مصاحبه با اسماعیل هوشیار از فعالین سابق فرقه رجوی
و ساکنین اردوگاه تیف
از: سعید صالحی نیا
Salehinia@aol.om
فوریه 2009
مقدمه:
ماجرای اردوگاه تیف هنوز تمام نشده. ما هم نباید آنرا تمام شده بدانیم. بر
عکس باید برای بررسی دقیق و علمی آن و بخاطر تعمیق درک مبارزان راه آزادی و
برابری بکوشیم.
تیف محل تلاقی مبارزانی بود که تصمیم گرفتند از فرقه رجوی جدا شوند و
زندگیشان در هم پیچیده شد. هم فرقه رجوی و هم حکومت آمریکا و هم رژیم
اسلامی حاکم بر ایران، تمام تلاش خود را کردند که این حق انسانی انتخاب را
از این عزیزان بگیرند.
رفقای ما در حزب کمونیست کارگری ایران و فدراسیون پناهندگان سالها در کنار
این عزیزان قرار گرفتند و از حقوق انسانی آنها دفاع کردند.
تحت فشارهای روانی و فیزیکی، برخی از این عزیزان در هم شکستند و به ایران
برگشتند. برخی ها سالها درد ماندن در بیابان تیف را تحمل کردند و از
استقلال فکری و سیاسی خود دفاع کردند.
حکومت آمریکا در سال 2008 این اردوگاه را تعطیل کرد و این عزیزان را چه در
عراق و چه در ترکیه آواره کرد. برخی توانستند به اروپا برسند و برخی مثل
حمید کریم نیا در سخت ترین شرایط در ترکیه هستند یا مثل مهدی فضل اللهی
هنوز در اربیل عراق اسیرند.
ماجرای تیف ابعاد مختلف انسانی و سیاسی دارد. بیرون آمده ها از فرقه مجاهد
حرفهای زیادی دارند که نگفته اند و بسیاریشان هم تصمیم دارند به سود همه
آزادیخواهان ، سکوت نکنند و ماهینت عقب افتاده و ارتجاعی فرقه رجوی را بر
ملا کنند. اینها فهمیده اند که با سکوت نمی شود این غده عقب افتادگی را
درمان کرد و زیر فشار تبلیغاتی باند رجوی که سالها مدعی بوده که "هر کس با
ما نباشد با رژیم اسلامی است" سر خم نکرده اند.
متن زیر بخش اول مصاحبه با دوست عزیزم اسماعیل هوشیار است. امیدوارم بتوانم
بخشهای بعدی را هم خدمت خوانندگان ارائه دهم.
سعید صالحی نیا
================
صالحی نیا: اسماعیل جان مختصر خودت را معرفی کن و بگو سابقه فعالیت سیاسیت
چیست ؟
اسماعیل هوشیار:
من در سایت تیف که مسولییت آن با خودم است ، راجع به خودم تا اندازه ایی
گفته ام.در مطلب "قطره اشگی در خلاء ". با این همه مختصر بگویم :از سال 58
با مجاهدین اشنا شدم. بعد از 30 خرداد 60 تا 64 دو بار دستگیر و زندانی شدم.در
سال 65 به صورت قاچاق از ایران خارج شدم.3سال در پاکستان و زیر نظر
کمیساریای پناهندگان ، زندگی کردم.از نظر سیاسی هم هوادار مجاهدین بودم.در
سال 1990 میلادی رسما پناهنده کشور سوئیس شدم.در سوئیس عضو انجمن دانشجویان
مسلمان ،مرتبط با مجاهدین ونفر تمام وقت این تشکیلات بودم.در سال 95 به
فاصله کوتاهی 2 بار عمل جراحی "دیسک کمر " کردم که ،خانه نشین شدم.در سال
98 حالم به طور نسبی بهتر شد.و بعد از جام جهانی 98 به مجاهدین ، یا همان
ارتش آزادیبخش در عراق پیوستم.چهار ماه قبل از شروع جنگ آمریکا و صدام ،
رسما درخواست کناره گیری از مجاهدین را کردم.به مدت 11 ماه در سلول انفرادی
، در قرارگاه اشرف بودم.بعد از 11 ماه مجاهدین مرا تحویل ارتش امریکا دادند.
5 سال هم در زندان تیف بودم. و در 18 دسامبر 2007 ما را در عراق ول کردند.24
ساعت بعد از آزادی ما در مسیر رفتن به سمت مرز ترکیه ،و در خاک کردستان
عراق توسط نیروهای دولت خودمختار دستگیر شدیم.3 هفته در بازداشت بودیم.بعد
از 3 هفته نماینده محلی کمیساریای عالی پناهندگان ما را آزاد کرد. 6 ماه
بعد من موفق شدم خودم را به صورت غیر قانونی به خاک سوئیس برسانم.و الان در
یک کمپ پناهندگی منتطر مصاحبه و جواب هستم. در سایت و کتاب تیف شرح بیشتری
در مورد مسیری که آمدیم راداده ام.
صالحی نیا: اسماعیل، بگو چطور شد کارت به اردوگاه مجاهدین در عراق کشید؟
اسماعیل هوشیار:
اینکه چرا به عراق ؟!!در کتاب تیف و بخش "قطره اشگی در خلاء " اشاره کرده
ام.آن نمایش تهوع آوری که ولی فقیه به اسم اصلاحات راه انداخته بود!واقعا
حالم را بد کرده بود! نه به خاطر اینکه با اصلاحات مخالفم !بلکه به خاطر
اینکه میدانستم که آنها اینکاره نیستند.منظورم ولی فقیه و دستگاهش است.
دومین نکته هم مربوط به ذهن خودم بود ، که هر وقت از هر مسئولی از مجاهدین
راجع به خط و خطوط سوالی میکردم ؛ به جای جواب میگفتند که چرا طلبکاری
میکنی؟ به جای سوال بیا در عراق و قراگاه اشرف؛ تا سرنگونی محقق شود! خب ،
من هم رفتم. اگر قرار بود باز هم با مجاهدین ادامه دهم ،باید سر از همه چیز
درمیآوردم.
صالحی نیا: چه شد که از مجاهدین جدا شدی و چه مدت در زندان تیف بودی؟
اسماعیل هوشیار:
این را هم در کتاب تیف توضیح داده ام.من از سال 1380 که خاتمی دوباره ابقاء
شد وتشکیلات مجاهدین در عراق دچار بحران نیرویی شده بود چرا که برای همه
مشخص شد همه چیز در بن بست بوده است....، دیگر نفر مجاهدین نبودم و رسما
گفته بودم که هیچ چیز را قبول ندارم و مستمر هم تحت نظر بودم.اما امکان
بیرون آمدن وجود نداشت. در نشستهایی به نام طعمه که در تابستان 80 و بعد از
ابقاء خاتمی ، در تشکیلات مجاهین اتفاق افتاد.(این نشستها 4 ماه ادامه داشت
و توضیح مبسوط در کتاب تیف داده ام). در آن نشستها رسما قانون تصویب کردند
که هر کس بخواهد جدا شود ؛ باید 2 سال در زندان انفرادی قرارگاه اشرف بماند.بعد
از 2 سال هم ما او را تحویل زندان ابوغریب میدهیم که 8 سال هم باید در آنجا
بماند و دست آخر نفر تحویل رژیم داده خواهد شد. 4 ماه قبل از شروع جنگ ، من
با دنبال کردن خبرها میدانستم که جنگ حتمی است و مطمئن بودم که این جنگ با
هر سرنوشتی ،جنگ من نیست.ریسک آن را پذیرفتم و اعلام جدایی کردم.هر چند که
نمیدانستم چه در پیش است!
صالحی نیا: نقش رفقای فعال حزب کمونیست کارگری و فدراسیون پناهندگان در
حمایت از دوستان تیف چه بود؟
اسماعیل هوشیار:
بچه های فدراسیون و مشخصا فرشاد حسینی و بقیه دست اندرکاران حزب کمونیست
کارگری ؛ در رابطه با موضوع تیف ؛ بهترین عملکرد را به نظر من داشتند.هر
تاثیری در پروسه کار ما ؛ قبل از همه محصول عملکرد فدراسیون بود. پرونده
تیف نه قانونی بود و نه حقوقی و نه حقوق بشر میتوانست کاری کند.تمامی
داستان تیف به طور مطلق سیاسی بود و ما در میان مثلث شوم و کثیفی گرفتار
شده بودیم که یک ضلع آن آمریکا و یک ضلع آن ولی فقیه و یک ضلع آن هم رهبر
عقیدتی بود. اما با اطمینان میگویم که بچه های فدراسیون همه تلاش خودشان را
کردند.و این از نظر هیچ منصفی پنهان نیست.
صالحی نیا: منابع حقوق بشر و بسیاری از جداشدگان از مجاهدین می گویند
مجاهدین نسبت به بیرون شدگان از مجاهدین شکنجه اعمال کرده اند و آنها را به
زندانهای صدام فرستاده اند و به ایران برگردانده اند. مشاهده شما چه بود؟
اسماعیل هوشیار:
تمام بلایایی که بر سر جداشدگان از سال 72 به بعد آوردند، نتیجه طی شدن
روندی غلط بود که باید نقطه آغاز آن را پیدا کرد.من تلاش کردم تا در کتاب
تیف و بخش "حماسه های خاموش در سرابی تاریخی " آن را تشریح کنم.که طبیعی
است تکرار همه آنچه که گذشت در این مختصرها عملی نیست. یک بار آقای مسعود
رجوی در نشستی صراحتا اعلام کرد که
"اگر ما مجاهدین مثلا بخواهیم بگوییم که در فلان سرفصل خطا کرده ایم ؛
آنوقت مجبوریم قدمهای دیگری را هم به عقب برداریم!" وقتی دستگاهی توان باز
شدن و نقد خود را نداشته باشد!مثل رژیم ولایت فقیه مجبور است برگردد به
درون خودش و با نیروی خودش.و مردم خودش...!!!و تمامی آنچه که گذشت.مشکل
اصلی این نیست که مجاهدین چه تعداد آدم کشته و یا شکنجه کرده و یا ولی فقیه
چقدر بیشتر جنایت کرده....و خیلی اتفاقات دیگر ، که باید راجع به آن گفته
شود.موضوع اصلی و بنیادین این است که چرا؟چرا نیرویی که خودش را نوک پیکان"
تکامل" معرفی میکرد "رهبر عقیدتی"، نهایتا و کاملا عملکرد ش شبیه به ولی
فقیه شد؟ داستان زندان ابوغریب و یا زندان انفرادی در اشرف واقعی بود .برخوردهای
فیزیکی چند مورد در نشستها شاهد بودم ، که بیشتر جنبه ارشادی داشت تا
تنبیهی!!اما با من در زندان انفرادی اشرف برخورد فیزیکی نکردند....که ای
کاش برخورد فیزیکی میکردند و تحمل آن هم راحتر بود.خط فرستادن افراد جدا
شده از سازمان به ایران را هم از سال 73 به بعد در دستور کارشان داشتند.
اما آنچه زیاد شنیدم چه در تیف و چه در قرارگاه اشرف، راجع به اتفاقی به
نام "ر فع ابهام در سال 73 "بود که واقعی بوده است.داستان رفع ابهام را در
کتاب تیف توضیح داده ام در مطلب "انقلاب انسان را زیبا میکند!"
صالحی نیا: عده ای می گویند که چون فرقه مجاهد دارد با رژیم مبارزه می کند
، ما نباید از جنایات این فرقه حرفی بزنیم و باید سکوت کنیم. نظر شما
چیست؟پیا متان به سایر جداشدگان از فرقه مجاهد چیست؟
اسماعیل هوشیار:
هر کس خودش میداند با انتخاب خودش! از نظر من همه میدانند چه بودند؟ چه
کردند ؟ و چه میکنند؟ اما نظر شخص من کاملا گویا و واضح است.من سایت تیف را
دارم و تمامی نظرات و خاطرات و.......که میدانم را در آن گذاشته ام.هر کس
علاقه دارد تا بیشتر بداند این آدرس سایت:
www.tipf.info
من سکوت نکردم و نمیکنم ؛ چون معتقد نیستم که باید سکوت کرد! اگر آزادی
بیان و دموکراسی حق همه انسانها است و تبصره بردار ،" اعم از زمان یا مکان
؛ نیست"!من از این حق استفاده میکنم . اگر کسی میخواهد از این حق در روزی
از روزها............... استفاده کند ، انتخاب خودش است . مجاهدین یک نیروی
بزرگ سیاسی در تاریخ ایران هستند که مسیری را طی کرده ؛ عملکردی داشته اند
؛ تاثیراتی داشته اند.......و مسائل زیادی که باید راجع به آن صحبت کرده و
توضیح بدهند.اما متاسفانه تا به امروز چنین ظرفییتی در آنان دیده نشده است.
و بقیه را هم به سکوت دعوت میکنند!با این توجیه که دشمن سوء استفاده میکند!
یادتان باشد که خمینی هم با همین توجیه صداها را خفه میکند و استالین هم به
همین روش عمل میکرد.در فاز سیاسی هم یادتان هست که شعار میدادند "پاسداران
را به سلاح سنگین مجهز کنید" و همزمان یقه بقیه را میگرفتند که "ساکت "
باشید ،چون اما م خمینی با امپریالیسم مبارزه میکند!!و البته بعد دیدیم که
امامشان چه بر سرشان آورد! مجاهدین با رزیم ایران در حال جنگ هستند! اما یک
نفر به من بگوید که برای چه میجنگند؟ آنها میجنگند تا ولی فقیه جارو شود و
رهبر عقیدتی به جایش بنشیند.با همان ارزشها و باز سازی یک سیستم اسلامی و
شیطانی ، که 30 سال است مردم ایران آن را تجربه میکنند؟مجاهدین نه به ازادی
اعتقاد دارند و نه به دموکراسی! آزادی و دموکراسی واژه هایی نیستند که فقط
مثل طوطی آنها را تکرار کرد ؛ این مقولات یک تفکر و فرهنگ هستند..... من به
طور مفصل در کتاب تیف این موضوعات را باز کرده ام که مجاهدین چه درک و
برداشتی از آزادی و دموکراسی در نشستهای اید ئولوژیک ارئه میکردند! شخصا
دشمنی با هیچ فردی ندارم.و برای همه اعضاء مجاهدین هم آرزوی سلامتی "فکری"
و جسمی میکنم .اما با این تفکر مشکل جدی و عمیقی دارم و طبیعتا کسانی که
مدافعان سینه چاک چنین مزخرفات و خرافاتی هستند را به زیر ذره بین میکشم.
حال هر کس هر اسمی میخواهد روی آن بگذارد!
صالحی نیا: فکر می کنی چگونه باید وضعیت سیاسی جامه ایران تغییر کند. چه
برنامه سیاسی می تواند پاسخگو باشد؟
اسماعیل هوشیار:
به نظر من اصلیترین عامل برای هر تغییری در جامعه مردم هستند.جامعه ایران
در یک شرایط بحرانی و انفجاری به سر میبرد.و تنها چیزی که قابل پیش بینی
نیست ؛حرکت و انفجار مردم است. اینکه چه برنامه سیاسی پاسخگو میتواند باشد......من
نمیتوانم نظر قطعی بدهم ...باید دید که جامعه چه خیزی برمیدارد.....فقط
خیلی خلاصه بگویم که این روزها بحث یا شعار سکولاریسم را خیلیها مطرح و از
آن صحبت میکنند.پروسه ایی که جامعه ایران پشت سر گذاشته و بافت سیاسی و
فرهنگی آن ایجاب میکند که حداقل برای چند دهه تمامی نفرات و احزاب در
دستگاههای دولتی و حکومتی و سیاسی از کسانی باشند که خودشان سکولار باشند و
نه کسانی که مذهبی هستند و "مدعی" هستند ، سکولاریسم را قبول داریم ! تا
این فرهنگ سکولاریسم در جامعه ایران ریشه اش محکم شود .نگاهی به ترکیه با
چند دهه سابقه دولتهای سکولارش بیاندازید.....بعد از نزدیک به یک قرن ،هنوز
هم تا یک حزب و نخست وزیر مسلمان میآید تمامی دولت و دستگاهها دچار مشکل
میشوند.به هرحال این سوال جای بحث زیاد دارد .
با تشکر از شما
مصاحبه با اسماعیل هوشیار در مورد فرقه مجاهد
از: سعید صالحی نیا
Salehinia@aol.com
(بخش دوم )
مارس 2009
مقدمه:
بررسی تاریخ تحول جریان مجاهدین خلق و تبدیل و تنزل تدریجی آن به یک فرقه
تمام و کمال ، به نظر من یک وظیفه مهم و خطیر است. نه فقط از این جهت که
این فرقه پتانسیل ایفای نقش وسیع تر در سناریوی سیاه جامعه ایران را بعنوان
جزدی از جنبش اسلام سیاسی داراست بلکه پر اهمیت تر شاید به این خاطر که
کنکاش در آناتومی و رفتار و سکنات این فرقه کمکی خواهد بود برای ریشه یابی
تجربه ای که نباید گذاشت در تحزب سیاسی تکرار شود.
فرقه مجاهد معجون عجیبی از جریانی اسلامی بود که در دوران "مد شدن" جریانات
چریکی که خود را مارکسیست می نامیدند از درون فعالین جوان بازمانده از جبهه
ملی و طبقه متوسط و ناراضی در دهه 40 بیرون آمد تا به تن" اسلام علوی" ردای
"انقلابی" بپوشاند و در جریان انقلاب 57 رهبرش رجوی شد و کمدی درامی را به
جنبش انقلابی تحمیل کرد و با بیرون رانده شدن از حاکمیت اسلامی مسیر فرصت
طلبی اش ، سرنوشتش را به صدام حسین و بعد ارتش آمریکا در عرا ق و حکومتهای
غربی پیوند زد.
این فرقه در شرایط کنونی روی زمین سیاسی ایران جائی ندارد و به همین خاطر
تبدیل به ابزاری شده در دست سیاست راست و اهرمی برای اعمال فشار روی رژیم
اسلامی در معاملات پشت پرده.
ماجرای پادگانسازی این فرقه در خاک عراق در زمان صدام حسین و خلع سلاح بعدی
آن بعد از تسلط ارتش آمریکا و ریزش نیروهایش ، پله دیگری بود که رهبری این
فرقه برداشت تا عجیب ترین صحنه های سیاسی را بسازد. "اپوزسیونی" که نمایش
تمام قد یک حکومت دیکتاتور را در بیابانهای عراق بازی کرد.
گزارشات جسته و گریخته دیدبان حقوق بشر و برخی اعضاء سابق این فرقه که
توانسته بودند و شجاعت اینرا داشتند که زبان بگشایند با حملات تند و ضد
انسانی تبلیغاتی این سازمان همراه شد تا بلکه بتوانند اذهان عمومی را در
ابهام نگه دارند.
رجوی و باندش سالها و سالها خواسته اند ثابت کنند که دو راه وجود دارد یا
با مجاهد باید بود و یا با رژیم اسلامی!
ماجراهای زندانسازی برای جداشدگان، شوهای تحقیر و فشار روی مخالفین و در
خواست توبه و عفو از "رهبری" به سازماندهی زندانها و شکنجه گاهها و تحویل
آنها به رژیم صدام و زندانهایش و رها کردنشان در مرزهای ایران در دوران
صدام، تبدیل شد به تداوم فشار بصورت همکاری با نظامیان آمریکا و ایجاد فشار
فیزیکی و روانی در اردوگاه تیف که جداشدگان از سازمان را وادار کند تا یا
به سازمان برگردند یا خفت برگشت به ایران و رژیم اسلامی را بپذیرند.
همه این وقایع در طی این سالها اتفاق می افتاد و ساکنین تیف در شرایط بسیار
دشوار تحمل کردند و امکان بیان حقایق نداشتند. زمان اما عوض شده و برخی از
این دوستان این فرصت را پیدا کرده اند که زبان بگشایند و با شجاعت ، آنچه
لازمست مکتوب کنند.
اسماعیل هوشیار را من از همان موقع که برنامه های ماهواره ای داشتم شناختم.
او از طریق تلفن و ایمیل از قرارگاه تیف با من در تماس بود. گزارشات مداوم
او سایر دوستانش را من مرتب به رفقای فدراسیون سراسری پناهندگان می فرستادم
تا حکومت آمریکا و باند رجوی نتوانند سر اینها را زیر آب کنند یا به فشار
مداوم آنها را به برگشتن به ایران وادار سازند. از میان نزدیک به 800 نفر
جدا شده از اردوگاه اشرف، متاسفانه بیش از 500 نفر به ایران بازگشتند که از
سرنوشتشان اطلاعی زیادی در دست نیست و نزدیک به 250 نفر قهرمانانه سالها در
این بیابانها برای زندگی انسانی و حق پناهندگی خود مبارزه کردند. ما هم تا
حد توانمان در کنارشان بودیم و امیدمان این بود که این عزیزان به زندگی امن
و انسانی دست یابند.
هنوز هم ماجرای این عزیزان تمام نشده و در بدریها ادامه دارد.....
اجازه بدهید بخش دوم مصاحبه با اسماعیل هوشیار را پی بگیریم و امید داشته
باشیم که سایر این عزیزان هم به ما پیوسته و خاطرات خود را برای ثبت در
تاریخ در اختیار ما قرار دهند:
سعید صالحی نیا
=============================
اسماعیل عزیزم
با تشکر از بخش اول مصاحبه ات. اجازه بده مصاحبه را با چند سوال دیگر پیش
ببریم:
(1)گفتی 11 ماه در زندان فرقه مجاهد اسیر بودی. آیا این درست است که این
فرقه، جدا شدگان از خود را زندان می کرد، شکنجه می کرد(چه بدنی و چه روانی)،
به دست اطلاعاتیهای صدام می داد یا به ایران می فرستاد؟ آیا افراد دیگری را
می شناسی که همین برخورد به آنها شده؟
اجازه بدهید تا به این سوال و موضوع از زاویه دیگری پرداخته شود .
اولا موضوع زندان و شکنجه و قتل افراد ناراضی در قرارگاه اشرف واقعی بوده و
اتفاق افتاده است.من از نزدیک با حدود 10 نفر از شاهدان داستانی به نام"
رفع ابهام "، به طور خصوصی صحبت کردم ، چه در قرارگاه اشرف و چه در زندان
تیف .در آن داستان حداقل 400 نفر بازداشت و به زیر شکنجه برده شدند. 400
نفر از یک آمار 4000 نفری ! تعدادی کشته شدند که هیچکدام از آن شاهدان آمار
دقیق قتلها را نمیتوانستند بگویند .
شرح کامل واقعه و چرایی آن اتفاق را من در" مطلب انقلاب انسان را زیبا
میکند ،" نوشته ام. تعدادی از آن شاهدان که سالم به اروپا رسیده اند از من
خواسته اند که فعلا اسمی از آنها نبرم. تعدادی از آنها هم از زندان تیف
راهی ایرانشان کردند.
داستان نشستهای طعمه با بهانه " مرز بندی با بورژوازی " را من و همه دیگران
شاهد بودیم که چه بلایی سر نفرات در هر نشستی میآوردند ، در تاریخ تشکیلاتی
مجاهدین برای اولین بار نشستی در آن حجم که همه 4000 نفر در آن شرکت داشتند
و زمانی به آن طولانی ، که 4 ماه آن نشستها ادامه داشت.....و شیوه های
برخورد نوینی که در آن نشستها ابداع شد....از فحشهای آنچنانی ...تا تحقیر و
تف کردن و برخوردهای حساب شده فیزیکی، با توجیه مسخره بالغ شدن در انقلاب
ایدئولوژیک و جهاد اکبر...!
دوما از صحبت کردن راجع به این مسائل ، من میروم دنبال یک ریشه یابی ! اگر
گفتن از این وقایع صرف "چگونگی و وسعت و حجم و....." باشد ، پس رژیم ولایت
فقیه واجبتر و سرآمدتر است....
تمام وقایع در سازمان مجاهدین و عراق ، زندانهای انفرادی در قرارگاه اشرف و
زندان ابوغریب و زدن و قتل و..........را اگر در کنار جنایتهای رژیم ولایت
فقیه بگذاریم ، آنوقت باید به مجاهدین دسته گل هم داد.......چون به هرحال
بیلان 30 سال حکومت اسلام برای مادر بزرگ من هم روشن شده است.
شاید عده ایی دچار این توهم شده باشند که مثلا این اسلام با آن اسلام فرق
میکند و مثلا اسلام سعودی از پرویز مشرف بهتر است.....اسلام مالزی از بن
لادن بهتر است و رجوی از خمینی.......
تا جایی که من میفهمم ، باید در همین نقطه ایستاد و گفت و نشان داد که : ما
دیدیم و تجربه کردیم و چنین ادعایی دروغ و فریب مطلق است.....اسلام بهتر و
بدتر و خوب و بد .......یعنی چه ؟ تمام ظاهر و باطن و محتوای اسلام و دین
همین است که بن لادن و میگوید ، خمینی میگوید ، رجوی میگوید و......عمل هم
کرده اند و میکنند....
تا جنایتکاران خدا و شارلاتانهایی که هر کدام دکانی جداگانه باز کرده و جار
جنجال و سروصدا: که جنس اسلام من بهتر و خاصییت بیشتری دارد ، امکان بافتن
چنین دروغهایی را بیشتر از این پیدا نکنند . تفکر یا اسلام مجاهدین همان
ظرفییت تخریب و همان کاراکتر و نهایتا همان شکل و ظواهر را دارد.
جواز جنایاتی که در عراق و توسط اسلام انقلابی اتفاق افتاده را ، همان
تفکری داده که جواز واقعه 11 شپتامبر در آمریکا را داد .همان تفکری که جواز
فجایع و جنایتهای خمینی را هم داده.......جواز تمامی اینها را همان تفکری
داده که در اروپای قرن 21 سر یک عضو خانواده را معقول میبرند و بعد هم
قانون کشور مربوطه تشخیص میدهد که ما کاری نمیتوانیم بکنیم.....چون مربوط
به فرهنگ و آداب و رسوم خودشان است ! ببینید که چقدر احمقانه به "انسان "
نگاه میکنند ! تئوری این حماقت را هم میدهند که ..." دین مقوله ایی فردی
است ....و به باور آدمها احترام بگذارید !
بنابراین نقطه ایی که نباید از آن به سادگی گذشت دقیقا همین جاست و نه سطح
و چگونگی و اندازه جنایتها.....
(2)طبق گزارشات دیدبان حقوق بشر به نقل از برخی جداشدگان از فرقه مجاهد
نشستهائی در اردوگاه اشرف بوده که جداشدگان از فرقه را می آوردند و تحقیر
می کردند در ملا عام و از آنها می خواستند مثل سگ پارس کنند. آیا این درست
است؟
جواب این سوال در همان جواب سوال یک وجود دارد. هر اتفاق و یا جنایتی در
عراق ، از تفکر اسلام انقلابی و دیدگاه دین و مذهب ، به "جایگاه و ارزش
انسان در میآید " حال چه اهمییت دارد که به چه شکل انسان را تخریب کرد ؟
من در کتاب و سایت تیف به موارد زیادی اشاره کرده ام و باید میکردم تا حرف
و نتیجه گیری برای خواننده ذهنی نباشد. در اندیشه و دیدگاه" حاجی مسعود "
آنچه که انسان و ارزشهای انسانی را تعریف میکند ، " ایدئولوژی توحیدی است.
ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم تا مشتی خرافه پرست و شارلاتان و خدایان
دیوانه......درک درستی از ارزش انسان داشته باشند و یا از آن دفاع کنند.
برای شخص من ابتداعا چگونگی اتفاق یا جنایت مطرح نیست ، بلکه چرایی مطرح
است .هر اتفاقی که به الگوی رفتاری تبدیل شود همان جنایت است ، حال چه
فیزیکی و یا روحی و روانی......
www.tipf.info
(3)می گویند فرقه مجاهد با اطلاعات صدام فعالیت نزدیک داشت. شما از این
همکاریها اطلاعی داری یا نه؟آیا درست است که این جریان با اطلاعات صدام در
سرکوب مردم عراق همکاری با صدام کرده؟
آنموقع که من هنوز در قرارگاه اشرف بودم ، در هر نشستی و هر فرصتی آقای
رجوی از پیوند استرتژیک با صدام با افتخار حرف میزد و از خواص آن !
در فیلمهایی هم که بعد از سقوط صدام علنی شد و آن التماسهای رجوی برای
ملاقات حضوری با صدام و..............طبیعی است که این پیوند همیشگی یک
مسیری بود که هزینه ایی داشته است و از نظر تفکر یا عقیده مجاهدین واسلام ،
آنها یعنی مجاهدین هم ، کاملا ثابت کرده اند که ظرفییت هر عملی را دارند.
کمااینکه امریکاییها هم بعدا اعتراف کردند که انتظار این حجم گسترده همکاری
در همه زمینها را ، از طرف مجاهدین نداشته اند . مجاهدین همیشه ولی نعمت
خودشان را شوکه یا سوپرایز کرده اند .فرقی هم نمیکند صدام باشد یا امریکا و
یا بزی در تبت.....
(4)ارتباط اعضاء و هواداران با رهبری این فرقه چگونه بود؟ آیا چیزی بنام
حوزه فردی، تفکر مستقل در این فرقه به رسمیت شناخته می شد؟ آیا افراد این
فرقه می توانستند کتاب بخوانند و مستقل با دنیا ارتباط داشته باشند؟ رابطه
زن و مرد در این فرقه چگونه بود؟
جواب این سوال هم در کتاب تیف و بخش " حماسه های خاموش در سرابی تاریخی "
به تفصیل داده ام .
شما با کلمه سانترالیزم آشنا هستید. رابطه افراد در مجاهدین با بالا یا
رهبری تابع همین سانترالیزم مطلق بود که خودشان آن را تئوریزه میکردند. هر
فرد مجاز بود تا هر نظر یا حرفی را به بالا بنویسد و بپرسد. فقط 2 پارامتر
را باید در نظر میگرفت .
اینکه جواب داده میشد یا نه .....به تشخیص رهبر و بالا بود. یعنی فردی بعد
از سوال میدانست که طبق ضوابط و قانون سانترالیزم مطلق.......نباید منتظر
جواب باشد. و نکته دوم ، هر سوال یا حرف یا پرسشی قیمتی داشت که این یکی را
همه میدانستند. به همین خاطر همه نفرات حواسشان جمع بود که قیمت چه حرف و
چه سوالی کار را به کجا میکشاند !
آنجا کتابخانه بود با کتاب زیاد ....اما اگر فرصتی گیر میآوردی .....اگر
مارک روشنفکری که از نظر مجاهدین ضد ارزش است ، نمیخوردی......اگر در نشست
مورد سوال قرار نمیگرفتی که چرا به جای کتاب خواندن نرفتی جارو بزنی......اگر......یعنی
مجموعا خواندن را فراموش کن. مگر مطلب یا هر چیزی که خودشان به صورت
تشکیلاتی تجویز میکردند ، که جنبه دستوری داشت !
انسان با هویت فردی و مستقل در دنیا و تفکر مجاهدین پدیده هایی زشت و ضد
ارزش معرفی میشدند و تنها هویتی که رسمییت داشت هویتی به نام" مجاهد خلق"
بود که دادن و گرفتن این هویت اسلام انقلابی ، دست خود رهبر بود . یادم
میآید یک بار مسعود رجوی در نشستی این تئوری را به این شکل بیان کرد که :
هر کس وارد سازمان میشود ، چون تمام ارزشهای استثماری جامعه بیرون را با
خود دارد .بنابراین باید همه را دور بریزد و اول هویت مجاهدی بگیرد تا به
درد من بخورد ! آقای رجوی میگفت : دکتر مجاهد به درد من نمیخورد من به
مجاهد دکتر نیاز دارم !
وای به روز فرد یا افرادی که در گرفتن این هویت مجاهدی تردید یا اما و اگر
میکردند ، آنوقت بر طبق قوانین انقلاب ایدئولوژیک و اسلام انقلابی ، فرد را
نفوذی و عامل رژیم ایران معرفی میکردند و جواز هر جنایتی را با چنین افرادی
از دینامیزم قرآنشان درمیآوردند !
رابطه زن و مرد هم که از قرآن و اسلامشان در میآمد و نیازی به تشریح ندارد.
با این حال اگر کسی برای بیشتر دانستن کنجکاو است در کتاب تیف توضیحات
بیشتری داده ام با همه " دینامیزهایش " !
(5)چه سطحی از مقاومت و مخالفت در میان اعضاء و هواداران وجود داشت و
برخورد رهبری این فرقه با امر مخالفت چه بود؟
اولا در عراق و قرارگاه اشرف چیزی به اسم هوادار وجود ندارد. هوادار فقط در
خارج کشور معنی دارد.
دوما در میان اعضاء مستقر در قرارگاه اشرف ، مخالفت در سطح وسیع وجود دارد
اما از بیان آن امتناع میکنند . به دلیل همان جو ارعاب و وحشت و ترس......که
بخشی از مصالح انقلاب ایدئولوژیک شده است .
یک بار من با یک عضو قدیمی که 25 سال سابقه تشکیلاتی داشت ، در زندان تیف
صحبت میکردم و او تعریف میکرد : بعد از سقوط صدام آدمها در محفلهای خصوصی
که به هم اعتماد داشتند راحتر حرفشان را میزدند .نزدیک به 70 در صد نفراتی
در سطح فرمانده ، با بدترین الفاظ از مسعود رجوی و مریم ، حرف میزدند و
نسبت به هیچ چیز دیگر اعتماد و اعتقادی نداشتند.
اما وقتی همین فرد قصد فرار یا جدا شدنش را با همان نفرات در میان میگذارد
، آنها میگویند : ما نمیآییم و تو برو! ووقتی دلیلش را از آنها میپرسد ،
گفته بودند : به کجا بیاییم.همه راهها بسته است ! تازه بعد از این همه سال
دیگر چکار میشود کرد ؟!
یعنی فرد یا نفرات با 50 سال سن که بیشترش را در تشکیلات مجاهدین گذرانده ،
حالا در استیصال مطلق گیر کرده و با اینکه مطمئن شده که همه چیز تمام شده
است.....ولی باز هم میگوید بمانیم ببینیم از این به بعد چه میشود ؟!
هنوز یادمان نرفته که بعد از اون تعریفی که دولت یا ارتش امریکا از مجاهدین
در 30 ژوئن کرد مبنی بر ، افراد حفاظت شده در کنوانسیون ژنو ( بند 4 ).
آقای مسعود رجوی در پیامی داخلی گفته بودند : من اصلا تعجب نکردم که این
تعداد از ما جدا شد ( یک چهارم کل نفرات ). بلکه تعجبم ار این است که بقیه
چرا ماندید ؟!
یعنی خود آقای رجوی هم خوب میدانست که آن شکل از نگهداری نیروها به زور و
فشار و به شکل سیاهی لشگر ، چه عاقبتی خواهد داشت ؟ منتها ما همه میدانستیم
که خیلی از آن نفرات چرا باز هم ماندند . این را از زبان یک عضو ارشد وزارت
خارجه امریکا در زمان و زندان تیف میگویم که گفت : دلیل این که بیشتر از
این نیامدند این است خیلیها متوجه شده اند که راه برون رفتی از تیف وجود
ندارد !توافق بین مجاهدین و پنتاگون ، بر سر جداشدگان از سازمان را ، همه
فهمیده بودند !
در همین خارج کشور و میان هواداران مجاهدین هم ، وضع به همین شکل است . از
روزی که من سایت تیف را راه انداختم خیلی از همان هواداران که هنوز هم برای
مجاهدین شعار میدهند و مرا هم میشناسند از همه جا برایم پیام و تبریک و
تشویق و...... میفرستند. البته خواهش هم میکنند که اسمشان را جایی نبرم !
من هم رعایت میکنم .حال این فضای ترس و ارعابی که مجاهدین در خارج کشور هم
ساخته اند ، تا کجا دوام بیاورد ، خواهیم دید .ابراز کردن هر نوع مخالفتی
در دنیای مجاهدین چه در عراق و چه در خارج ، هر کدام یک قیمتی دارد !
(6)سکولاریزم به انواع مختلف تبیین می شود. جریانات راست سکولار ،
سکولاریزم را گونه ای تعریف می کنند و ما در حزب کمونیست کارگری نوع
رادیکال آنرا تعریف می کنیم.ما می گوئیم خواهان پایین کشیدن کامل مذهب از
قدرت سیاسی هستیم. خواهان بیرون آوردن مذهب از نظام آموزش و پرورش و نظام
قانونی و خواهان انحلال مافیای اقتصادی مذهب.ما می گوئیم پائین کشیدن مذهب
در عرصه سیاست توسط جنبش انقلابی سوسیالیستی باید زمینه خصوصی کردن اعتقاد
مذهبی و باز کردن فضا برای نقد کامل مذهب در صحنه اجتماع را بوجود آورد.
این طرح را ما مطرح می کنیم. تو چه درکی را از سکولاریزم می پذیری؟
اینکه هر فرد یا جریانی چه تعریف یا تبیینی از سکولاریسم میکند ، زیاد مهم
نیست .مهم این است در فردای بعد از رژیم ولایت فقیه ، چه اندیشه و جریانی ،
توان پاسخگویی به معضلات و مشکلات جامعه و مردم را دارد ؟
اکثر نفراتی که در معرض انتخاب کردن قرار میگیرند ، قبل از هر شعاری به
عملکرد انتخاب شوندگان نگاه میکنند و بعد نگاه میکنند که این عملکرد از چه
اندیشه و شعاری بیرون آمده است .
یک مثال مادی و ساده بزنم. زمانی که ما در زندان تیف تحت شدیدترین فشارهای
روحی و ناامیدی بودیم .و هیچ دستی به سوی ما و برای کمک به ما دراز نمیشد،
از طریق اخبار، فعالیت فدراسیون را در رابطه با کار خودمان دنبال میکردیم .
یک اطلاعیه و یا ملاقات و یا پیگیری .....را که خبرش به تیف میرسید ، امید
را به همه ما تزریق میکرد . خیلی از همان زندانیها اصلا اسم فدراسیون را هم
نشنیده بودند .اما وقتی عملکرد را میدیدند تازه کنجکاو میشدند که این
فدراسیون کیست و چیست ؟
من امیدوارم که مردم و جامعه ایران ، به مسیری وارد نشوند تا برای یک دوران
دیگر ، تاوان سکولاریسم اسلامی.....و تفاسیر جدید از دین و خدا و.......همین
مزخرفات را بپردازند . هر چند تحقق یک سکولاریسم واقعی در فردای جامعه
ایران ، قانونمندیهای مشخص خودش را دارد . تشخیص درد و درمان و عملکرد
واقعی هر جریان فکری و سیاسی ، باید هماهنگ با حرکت جامعه باشد .جامعه
ایران در شرایطی نیست که الگو و تجربه تاریخی ظهور سکولاریزم در اروپا را
برایش تجویز کرد بافت فرهنگی و سیاسی جامعه ایران و گذشته اش و خیلی
پارامترهای دیگر ایجاب میکند تا با داشتن نبض جامعه ، همگام با جامعه ، با
نشان دادن شاخصهای مسیر درست....،جامعه را با پایگاه مادی این جنبش هر چه
بیشتر آشنا کرد تا به فعلییتی اجتماعی تبدیل شود .تحقق چنین خواستی هر چند
ساده نیست ، اما عملی است.
شخصا معتقدم که سکولاریزم واقعی به خلع ید کامل و محو تمام عیار آثار مذهب
از صحنه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و خیابان و ..... باید راه ببرد. آن
باصطلاح "سکولاریزم اسلامی " توان جارو کردن مافیای مذهب را به عنوان درد
اصلی و غده ایی چرکین، از جامعه نمیتواند داشته باشد.
با تشکر و خسته نباشید.
==============================
در باره فرقه مجاهد
از: سعید صالحی نیا
salehinia@aol.com
28 مارس 2009
مصاحبه با اسماعیل هوشیار در مورد فرقه مجاهد
(بخش سوم)
مقدمه:
بدنبال انتشار دو بخش از سری بحثهای "فرقه مجاهد" در روزنه (1و2)، و انتشار
مقاله مهم رفیق حمید تقوائی بنام "رویای دیروز و کابوس امروز مجاهد" در
انترناسیونال 288(3)، رفیق رضا آزموده نیز در مقاله ای به فرقه مجاهد
پرداخت(4) وبا توجه به سابقه شخصی اش در این فرقه، دلایلی را برشمرد که چرا
رهبری این فرقه در حال حاضر با انتقال افراد محاصره شده و مستاصل خود در "شهر
اشرف" مخالفت خواهد کرد.
رفیق تقوائی در مقاله خود، به درستی روی مسئولیت رهبری این فرقه در تداوم
وضعیت کنونی ساکنین شرف تاکیید داشت و در عین حال ذکر نمود که اینها اگر به
اروپا هم بروند مناسبات فرقه ای رهایشان نخواهد کرد.
تا همینجا باید خوشحال بود که نقد و برخورد به فرقه مجاهد بیشتر مورد توجه
رفقای حزب کمونیست کارگری ایران قرار گرفته است. اما اهمیت نقد چنین فرقه
ای در شرایط کنونی از کجا بر می خیزد؟با توجه به اینکه این فرقه جایگاهی در
جنبش مطالباتی ایران ندارد. نه جنبش کارگری و نه جنبش جوانان و زنان ، چیزی
در این فرقه نمی بینند که خواستهای خود را با آن تداعی کنند.
به نظر من سه دلیل اصلی وجود دارد:
الف- اهمیت نقش گروهها و سازمانهای فرقه ای-مذهبی در سازماندهی سناریوی
سیاه و به هم ریختن جامعه با همکاری نیروهای امپریالیستی. نمونه هایش را ما
در افغانستان و عراق بخوبی می بینیم. وحشی ترین و هارترین گروههای موجود در
عراق و افغانستان خصلت فرقه ای و مذهبی دارند و چندین دهه است که توسط
دشمنان داخلی و خارجی مردم در این منطقه بکار گرفته می شوند.
فرقه مجاهد از دورانی که دارای یک ارتش کوچک و چند پادگان در عراق و زیر
سایه صدام حسین بود فاصله گرفته. مدتی حکومت آمریکا این گروه را در عراق
نگه داشت تا تکلیفش را با رژیم اسلامی روشن کند و در چند سال اخیر با شروع
چرخش سیاسیش در مقابل رژیم ایران، طبعا این گروه را نیز دیگر در مرزهای
ایران لازم ندارد. از همین روی است که بتدریج و به واسطه حکومت دست نشانده
عراق دارد اینها را جمع می کند.
اما حتی این ماجرا هم کاملا یک طرفه نشده و هنوز حکومت آمریکا به جریانات
فرقه ای برای تاثیر گذاری روی آینده خاورمیانه چشم دارد(نمونه اش آشتی با
طالبانست در افغانستان و همکاری با اسلامیها در عراق) و از این جهت ما هم
باید این جریانات را دنبال کنیم و نقد.
ب- اهمیت تفکر فرقه ای و مذهبی-ایدئولوژیک در تحزب سیاسی ایران. اینکه
اساسا تحزب و فرهنگش در ایران گرایش فرقه داشته تا گرایش مدرن. چپ سنتی نیز
فرقه ای بوده و فرقه ای عمل کرده. درک فضا و فرهنگ فرقه ای ، شناختن و
شناساندنش به مردم و فعالین سیاسی، یکی از وظایف مبرم جنبشی است که می
خواهد تحزب انسانی و مدرن را به میان جامعه ببرد. این رسالت بدوش ما
کمونیستهای کارگری است و حزب ما در این زمینه هم پرچم دار بوده و خواهد بود.
ج- فرقه مجاهد مثل هر فرقه دیگر از یک رهبری منجمد و تعدادی عضو هوادار
صادق و مبارز تشکیل شده است. بیرون بردن این اعضاء و هواداران امروز و
دیروز این فرقه از زنجیره و باتلاق فرقه ای و نشان دادن آلترناتیو انقلابی
و سوسیالیستی کمونیزم کارگری به آنها ، توان جنبش سرنگونی طلب و رادیکال را
بالا خواهد برد.فرقه مجاهد بنوعی سد و مانع ذهنی قشری از مبارزین راه آزادی
است. نه تنها به مبارزه انقلابی کمکی نمی کند بلکه مبارزه آزادیخواهانه و
مدرن و انسانی بر علیه رژیم را مشکل تر می کند. رژیم اسلامی سالهاست که
تابلوی این فرقه را جلوی مردم ایران گذاشته و خود را شستشوی سیاسی داده است.
از اینرو فکر می کنم این نقد و کالبدشکافی فرقه مجاهد را باید با دقت
پیشبرد. واقعیات را از ز بان فعالین سابق همین فرقه که از بندش رها شده اند
شنید و ثبت کرد و به جامعه ارائه داد. سری مصاحبه های من با دوست عزیزم
اسماعیل هوشیار این اهداف را دنبال خواهد کرد. به امید اینکه بتدریج دوستان
بیشتری از این فرقه به بحثهای ما بپیوندند و جایشان را در کنار ما در حزب
کمونیست کارگری ایران بجویند.
سعید صالحی نیا
متن بخش سوم مصاحبه با اسماعیل هوشیار
اسماعیل عزیزم با تشکر،
صالحی نیا:
رفیق حمید تقوائی اخیرا در مقاله جالبی بنام "رویای دیروز و کابوس امروز
مجاهد" بحثی دارد در مورد مسئولیت رهبران فرقه مجاهد در وضعیتی که ساکنین
قرارگاه اشرف در حال در بیابانهای عراق به آن دچارند. رهبران فرقه در این
قرارگاه همچنان اصرار دارند که این چند هزار نفر باقیمانده را در بیابانهای
عراق نگه دارند. شاید قرار است اینها "شهید" شوند تا فرقه مجاهد بتواند از"
خون آنها تغذیه کند!" همانطور که از خودسوری آنها در اروپا خواست تغذیه
تبلیغاتی بکند! ماندن این افراد در بیابانهای عراق مسئولیتش در مرحله اول
به عهده رهبری این فرقه است بخصوص تا زمانیکه رسما این رهبری اصرار دارد بر
ماندن آنها.
نظر شما در این موضوع چیست و پیامتان به اعضای این فرقه در عراق و خارج
عراق چیست؟
اسماعیل هوشیار:
من هم مقاله را خواندم. جالب و خوب بود. به سهم خودم از حمید تشکر میکنم.
طبعا هر انسانی که با چنین صحنه ایی مواجه میشود ، اول از خودش سوال میکند
که ارزش انسان در اندیشه و تفکر مجاهدین چگونه تعریف میشود ؟
دومین سوال این است که آیا رهبری مجاهدین هر تصمیم جدی را بر اساس تحلیلهای
مشخص از شرایط منطقه ایی و جهانی گرفته اند ؟
به نظر من شخص مسعود رجوی آگاهترین و مسئولترین فردی است که تا به امروز
تصمیم گرفته و عمل کرده است.اصرار این رهبری بر ماندن این آدمها در عراق یک
اشتباه تاکتیکی نبوده و نیست.
این از جنس همان تصمیماتی است که بعد از فروغ جاویدان و بسته شدن شکاف جنگ
ایران و عراق و تمام شدن عمر تئوری جنگ آزادیبخش ، بی وقفه و تا به امروز
ادامه داشته است !بعد از صدام هم تحلیلشان این بود که رژیم و آمریکا
تضادشان بالا میگیرد و امریکا رژیم را میزند و به ما هم نیاز دارد و .....
تصمیم نه سیاسی است و نه تاکتیکی....بلکه به طور خلص عقیدتی و ایدئولوژیک
است. به همین دلیل برای رهبری مجاهدین اصلا مهم نیست که صدام باشد یا
امریکا و یا.......
برایش اصلا مهم نیست که بر سر این همه آدم چه قرار است بیاید......
برایش اصلا مهم نیست و نبود تا هر مزخرفی را به اسم تحلیل به خورد آدمها
بدهد.....
تنها چیزی که برایش مهم بوده و هست یک دست خری به اسم حاکمیت سیاسی که خدای
ماده روی زمین باید به آن برسد ! حال به هر قیمتی .....
تنها چیزی که برای رجوی مهم بوده و هست ، در دست داستن یک نیروی آماده در
کنار مرز ، تا اگر روزی دری به تخته خورد و مردم ایران رژیم را درهم
کوبیدند ، مجاهدین بتوانند سریعتر از دیگران حاکمیت سیاسی را قبضه کنند ! و
مسعود رجوی به حق حاکمیت خودش برسد....همان حقی که خمینی آن را دزد یده بود
و همان حقی که در تاریخ اسلام و بعد از حکومت علی همیشه پایمال شده است و
حالا فقط مسعود صلاحیت تکیه زدن بر جای علی را دارد !!!
رهبری مجاهدین واقعا حالش خوب نیست !
حیف که مسعود فقط به خدا جواب میدهد و خودشان را ملزم نمیداند تا به
زمینیها جواب بدهد...
راستی چرا بعد از فروغ جاویدان و بدون هیچ چشم انداز واقعی در عراق ماندید
؟
چرا بعد از سقوط صدام باز هم با وقاحت گفتید سیاه دانه است ؟
و چرا هنوز هم..؟ لطفا کمی از استراتژی بگید ؟ سرنوشت تاکتیک سیاست خط
موازی چه شد ؟
آیا هنوز هم این اصرارها و شعارها و مظلوم نمایی ها قرار است به سرنگونی
رژیم راه ببرد ؟
آیا سر سوزنی برایتان مهم است که چه سرنوشتی در انتظار این اسیران در اشرف
است ؟ همان کسانی که اعتماد کردند و هر آنچه که خواستید را به خاطر سرنگونی
انجام دادند .
آیا قرار است اصرار بر این حماقتها توحید را به تکامل برساند ؟
آیا تمامی اینها قیمت سرنگونی رژیم ایران بود و است ؟ قیمتی که برای یک
سراب تاریخی داده شد و گرفتید ! "اسلام دموکراتیک "
ساکنان اشرف روزهای سختی را پشت سر گذاشتند و روزهای سخت تر برای رهبری و
مسئولین مجاهدین زمانی است که این دکان تعطیل شود و این آدمها سالم به یک
زندگی متعارف در دنیایی دموکراتیک برسند. امیدوارم که برسند . البته اگر که
بگذارند ، چه از طرف رهبری مجاهدین و چه از طرف رژیم ایران و چه آمریکا....
صا لحی نیا:
ب-در تبلیغات فرقه مجاهد فرمولی وجود دارد که من اسمش را می گذارم "مزدور
یابی". اینها برای از راه بدر کردن مخالف سیاسی درونی و بیرونیشان بجای
ارائه بحث سیاسی، می روند دنبال اینکه ثابت کنند آن فرد "مزدوررژیم خمینی
است" یا "عامل فریب خورده رژیم"!
ما در حزب کمونیست کارگری ایران همیشه تاکیید کرده ایم که این فرهنگ را
باید گذاشت کنار. بحثها را سیاسی انجام داد.
در مورد دوستان ساکن تیف هم ، عده ای که هنوز گرایش فرقه ای مجاهدینی خود
را حفظ کرده اند در نوشته هایشان همین خط "مزدور یابی" را دنبال می کنند.
اینکه در تیف هم مدعی هستند که آنکه فرقه رجوی را نقد کرده، "مزدور رژیم
اسلامی " بوده. شما چه فکر می کنی. این "مزدورها" چه کسانی بودند و از کجا
مزدور بودنشان(ونه مثلا حتی هواداریشان)به رژیم اسلامی ثابت شده و شما چه
برخوردی به این ماجرا داری و در سایتت چه برخوردی کردی؟
اسماعیل هوشیار:
این سوال دو بخش دارد
بخش اول راجع به فرهنگ مارک زنی ، که تمام سیستمها به نوعی و به شکلی از
این حربه برای فرار از پاسخ گویی و یا بیرون راندن حریفشان از میدان
استفاده میکنند.
مثل داستان ستاتور مک کارتیسم در دوران جنگ سرد و در امریکا ، که از مارک
کمونیسم استفاده میکرد.
رژیم ولایت فقیه هم از انواع مارکها استفاده میکند که در این دوران مارک "
تهدید امنیت ملی " را برای هر صدای مخالفی در هر خاستگاهی را از آن استفاده
میکند و بقیه سیستمها....
از وجوه مشترکی که تمامی این دستگاهها دارای آن هستند، این است که تئوری یا
حرفشان را بر پایه های مادی و مشخص سوار میکنند تا برای شنونه منطقی به نظر
برسد.
همین تئوری یا قانون و نحوه عملکردش ، در اندیشه و بافت سیاسی ، ایدئولوژیک
مجاهدین هم صادق است .تردید نکنید که بوده اند و هستند کسانی که بعد از جدا
شدن از تشکیلات مجاهدین ، جذب رژیم ولی فقیه شده و مزدوری او را میکنند.اما.....
آیا تمام کسانی که خطشان را از مجاهدین جدا کرده و منتقد جدی مجاهدین هستند
، چه شورایی و چه عضو مجاهد.....مزدور رژیم و ولی فقیه شده اند ؟!
خود آقای رجوی و مجاهدین هم میدانند که اینطور نیست . اما دستگاه در حالت
انقباض و انجماد فکری و درونی هیچ چاره ایی ندارد. اگر از این مارکها
استفاده نکنند ، آنوقت باید بیاید و بپذیرد که کجا و چرا به خطا رفته.... و
این یعنی باطل شدن تمامی آن ساختار خداگونگی رهبر عقیدتی.
آنوقت باید همه چیز را چه در تفکر و سیاست و.....از نو تعریف کنند ، که
تبعات خاص خودش را دارد !به همین دلیل شما حتی نمیتوانید یک فاکت مشخص
بیاورید که حداقل در طول 2 دهه گذشته ، مجاهدین به یک انتقاد جدی جوابی
منطقی داده و وارد بحث سیاسی شده باشند .
بنابراین تا جایی که به چنین اندیشه هایی آسمانی برماگردد ، چه ولی فقیه و
چه رهبر عقیدتی ، آنها توان و ظرفیت نقد خودشان را ندارند. به همین دلیل
ساده ترین کار برایشان زدن یک مارک است ...آن هم عطف به فاکتهایی مادی و
واقعی که تاریخ مصرفشان هیچ وقت تمام نمیشود.
اما قسمت دوم سوال راجع به زندان تیف و عملکرد مزدوران رژیم....
از زمانی که من سایت تیف را راه اندازی کردم مجاهدین در تنها موضع گیری
خودشان به تاریخ 23 بهمن 1387 ، از زبان یکی از زندانیان سابق تیف به نام
کرم اسلامی زاده که حالا پادوی مجاهدین شده است ، فقط یک حرف زده اند و آن
اینکه تعدادی اسم که در سایتهای مجاهدین هم به وفور گنجانده شده ، تو هم
بیا و تایید کن که اینها مزدور رژیم بوده اند.....
حتما که در تیف عده ایی برای رژیم و عده ایی هم برای مجاهدین و عده ایی هم
برای ارتش آمریکا مزدوری میکردند. جالب این بود که برای ارتش آمریکا زیاد
مهم نبود که چه کسی برای چه کسی کار میکند ...آنها با همه کار میکردند.
آیا مشکل 10 یا 20 یا 50 اسم است تا بروی سایتی از جمله همین سایت تیف
گذاشته شود....بالاخره که چه ؟ چون کسی که بیطرف باشد و نخواهد به هیچ کدام
از اینها سوبسید بدهد، آنوقت باید در کنار اسامی مزدوران رژیم ، اسامی
پادوهای مجاهدین را هم بیاورد و مزدوران آمریکا را هم به همان سیاق توضیح و
تشریح کند .
من به دنبال چنین آدرسی نمیروم. مشکل من تعدادی اسم و آدم ورشکسته و
درمانده نیست . من انتخاب غلط و متعفن هیچ یک از زندانیان تیف را توجیه و
تبرئه نمیکنم .برای شخص من موضوع فراتر از تعدادی اسم و.....این جور
چیزهاست.
از نظر من زندان تیف شبیه یک زمین فوتبال شده بود که رژیم ایران و مجاهدین
، یار کشی کرده و در آن زمین با هم بازی میکردند . داور یا زمین دار این
داستان هم آمریکا بود. این آن مثلث شومی بود که هر 3 ضلع جنایتکار آن در له
کردن زندانیان تیف نقشی مساوی داشتند. من شخصا وارد این بازی و مثلث شوم
نشدم و تمام کسانی را هم که استقلال خودشان را حفظ کردند کاملا میشناسم .حالا
هر چقدر که مزدوران رژیم و پادوهای مجاهدین دوست دارند جیغ بکشند و اسم پشت
سر هم ردیف کنند .
من آرزو میکنم که این تفکر با هر شکل و نامی ، هر چه زودتر دستش از سر مردم
ایران کوتاه شود و گورشان را گم کنند. اما اگر قرار شد کسی وارد این جزئیات
بشود آنوقت فقط چند اسم در یک جاده یک طرفه شنونده جدی نخواهد داشت .آنوقت
باید وارد یک کالبد شکافی عمیق بشود و جوابگوی انبوهی سوالات ریز و درشت.....از
جمله این سوال کلیدی که : چرا کادر تشکیلاتی مجاهدین با 20 یا 30 سال سابقه
، در مدت 3 ماه از خیمه رهبر عقیدتی در میآید و به خیمه ولی فقیه میرود ؟!
اگر به روانشناسی این موضوع عنایت کافی بشود .آنوقت مطمئن باشید که یقه
خودمان را هم باید بگیریم. ما بودیم که رهبر عقیدتی را ساختیم و 20 سال
کرنش کردیم. حتی اب خوردن و غذا خودن را هم باید با فرمان تشکیلاتی انجام
میشد !تک تک ما سلولهایی بودیم که در این پیکره بیمار زندگی میکردیم .
شرایطی به وجود آمد که امکان جدا شدن فراهم شد .اما سلولها همه بیمارند و
اکثریت نمیدانند چه باید کرد ؟ قدرت ریسک ندارند و یا ساده تر بگویم دیگر
انگیزه ایی ندارد . به صورت مستقل ادامه حیات سیاسی و حتی فیزیکی برایش سخت
است. رهبر عقیدتی نیست تا فرمان بدهد ، آمریکا چنین دستگاهی ندارد...اما
ولی فقیه هست با همان ساختار و ارزشها و همان روشهای کار.
چنین پدیده هایی باز هم به حیات بیمار گونه خودشان ادامه میدهند. کسانی که
در گذار از تمامی این مراحل توانستند سر پا بمانند و استقلال خودشان را حفظ
کنند جزو همان موارد استثنایی هستند که در جامعه هم بعضا دیده میشود. مثل
بچه ایی که در سن 10 سالگی دیپلم میگیرد.و بیماران زیادی هم هستند که با 50
سال سن باید همچنان دستشان را یکی بگیرد و پا به پا راهشان ببرد. چون از
نظر فکری و سیاسی واقعا بیمار و کودکند.
صالحی نیا:
ج- من(سعید صالحی نیا)، شخصا فیلمی دیدم که مراسمی را نشان می داد که اعضاء
فرقه در آمریکا بچه های زیر 18 سال را جمع می کردند بفرستند به پادگان اشرف(ماجرا
مربوط به قبل از وقایع اخیر است). همان مراسم چندش آوری که در ایران رژیم
اسلامی بچه ها را در مدارس جمع می کرد و فریب می داد و به "جبهه حق بر علیه
باطل" می فرستاد!
شما از این ماجرای فریب بچه ها و آوردنشان به اردوگاه اشرف چه می دانی؟
اسماعیل هوشیار:
این هم از همان تراژدیهای دردناکی است که ما شاهدش بودیم. با هزاران توجیه
و توجیه و توجیه....که مثلا قرار است انقلاب ایدوئولوژیک از این بچه های 13
یا 14 یا 15 ...ساله ، انسانهای تراز مکتب بسازد و یا ....این نسلی است که
نشان میدهد انقلاب خواهر مریم ابتر نیست... ! و بعد در قرارگاه با صحنه
هایی مواجه میشدیم که هیچ ذهنی توان باور آن را ندارد. از خود سوزیها و خود
کشی ها گرفته تا بهم خوردن تعادل روانی ...!
در همین سوئیس فردی را از نزدیک میشناسم که در 14 سالگی به قرارگاه اشرف
برده شد و تا 20 سالگی او را به یک بیمار روحی کامل تبدیل کرده بود ند.
الان 15 سال است که یا در تیمارستان است و یا روانپزشک و روزی 10 قرص
میخورد. و جالب اینکه همین فرد را در قرارگاه به باد کتک گرفته بودند و به
او گفته بودند که تو مریض نیستی و خودت را به مریضی زده ایی...! تو هوس زن
و زندگی کرده ایی و بریده ایی و....
من مدتی مسئول تدارکات و پشتیبانی همین باصطلاح میلیشیا ها بودم. بعد از 3
سال که شبانه روز در آنجا و با آن فرهنگ زندگی و رشد کرده بودند ، وقتی از
نزدیک و خصوصی با آنها گپ میزدم ، واقعا هنوز گیج بودند ...نمیدانستند کجا
هستند....چه خبر است....انقلاب یعنی چه....
مسئولین مجاهدین هم فقط تلاش میکردند تا با مسائل عاطفی و خانوادگی ؛ آنها
را در کنترل و انقیاد نگه دارند. اما همیشه موفق نبودند. یادم میآید یک بار
محمد رجوی ، پسر مسعود رجوی ، در یک صحبت دوستانه نمیدانم چه شد که از کوره
در رفت و با عصبانیت به من گفت : مقصر شماها هستید که این را بت کردید ...و
اشاره به عکس پدرش کرد !
پسر باهوش و سرکشی بود ، ژن هوش را از پدرش گرفته بود و ژن سرکشی را از
مادرش....مواقعی به صراحت به زبان میآورد که هیچ بحثی را قبول ندارد. در
نشستهای سیاسی سوالاتی میپرسید که قدیمیها یا به ذهنشان نمیزد و یا جرات
پرسیدن نداشتند. و هیچ وقت هم جوابی در کار نبود و مسئول نشست مثل همیشه
میگفت : بعد از نشست بیا تا جوابت را بدهم.....
یک بار در نشستی و در پایگاهی در شهر زوریخ ، قبل از اینکه به عراق بروم ،
خانم شهره عین الیقین عضو قدیمی شورای رهبری مجاهدین ، همه هواداران را جمع
کرده ؛ تا برای منطقه و قرارگاه اشرف عضو بگیرد . در نقطه ایی ایشان همه را
مخاطب قرار داد و گفت : خجالت بکشید ...بچه های 13 ساله از شما شجاعت
بیشتری دارند و زودتر تصمیم میگیرند... !
بعد از نشست یکی از هواداران به من مراجعه کرد و با صراحت گفت : پس چه فرقی
میکند ؟
گفتم : چی چه فرقی میکند ؟
گفت : بچه که قدرت تصمیم گیری ندارد ، اصلا آگاهی ندارد که اسم انتخاب
آگاهانه روی آن گذاشته شود ! رژیم هم که همین کار را میکرد و بچه ها را
برای جنگ جمع آوری میکرد و...
من خودم آن موقع هنوز هوادار بودم و بالغ نشده بودم و جوابی هم نداشتم .
فقط خیلی کلی به آن نفر گفتم : این یکی فرق میکند و بعد با یک بهانه ایی
فرار کردم.
منظورم این است که این سوالات و تناقضات همیشه و در همه جا وجود دارد ، فقط
باید شجاعت برخورد با آنها را داشته باشیم و این اتفاق زمانی میافتد که
قاطعانه از آن د گم بی محتوا در یک روزی و جایی عبور کنیم.
صالحی نیا:
د- روانشناسی فرقه ها بیش از 50 سالیست در غرب مورد بررسی است. برای ایجاد
فرقه چند عامل دخیلند. فرقه را صرفا رهبری نمی سازد. فرقه را آدمهای مستاصل
و تهی شده می آفرینند. فرقه درون یک فرهنگ پیش مدرن و مذهبی رشد می کند.
شما ویژگی افرادی که جذب فرقه مجاهد شده اند را چگونه تصویر می کنی؟
اسماعیل هوشیار:
من متاسفانه مطالعه و اطلاعات زیادی در این زمینه ندارم. که در آینده باید
به این مهم از نظر روانشناسی بپردازم. سالها پیش فقط به طور سطحی مطالبی در
این زمینه خوانده ام. در مطلبی نویسنده یا آن روانشناس توضیح داده بود که
انسان از چه مراحلی باید عبور کند تا ناگهان جماعتی با هم فریاد بزنند :
هایل هیتلر....
فرقه هایی نظیر جیم جونز یا مورمونها...را هم فقط اسمشان را شنیده ام .
تنها کتابی که در زندان تیف موفق شدم کامل بخوانم کتاب قلعه الموت بود راجع
به فرقه اسماعیلیه.
اما در رابطه با سازمان مجاهدین و اعضای آن : به نظر من آنها از ابتدای به
ساکن یک ساختار فرقه ایی نداشتند . سازمان مجاهدین خلق ایران ، یک سازمان
بزرگ سیاسی بود که روند ظهور ، رشد ، سیر صعودی و سیر نزولی آن نیاز به
بررسی عمیق و کار روانشناسی دارد تا رسیدن به نقطه امروزی اش را بهتر و
منطقی تر درک کرد.
از نظر من آغاز روند این بسته شدن مجاهدین در همه زمینه ها و بالطبع گند ید
گی ذهنی و فکری نفرات آن در یک پروسه طولانی ، از سال 72 شروع به شکل گیری
کرد . اعضای سازمان مجاهدین از نظر شخصیت فردی ، اغلب و از ابتدا آدمهای
شجاع و فداکاری بودند که به شکل عجیبی به رهبری مجاهدین اعتماد داشتند و به
اصل مبارزه اعتقاد .
اما متاسفانه در مسیری انحرافی و آرام آرام در پروسه ایی طولانی به وضعیت
بیمارگونه امروزی دچار شده اند . شخصا برای تک تک آنها همیشه آرزوی سلامتی
فکری و جسمی و امکان یک انتخاب آزاد و رسیدن به یک زندگی متعارف را میکنم.
فقط یک چیز را مطمئن هستم و ان اینکه تمام تنظیم رابطه ها و تئوریها و
اعمالی که از طرف رهبری مجاهدین نسبت به تمامی نفرات در تشکیلات اعمال میشد
، کاملا علمی و آگاهانه بود. تردید نکنید که مسعود رجوی در این زمینه
مطالعات زیادی داشته ، که چگونه و با چه ابزارهایی و با چه توجیهاتی میشود
5 هزار آدم را نزدیک به 20 سال در محیطی بسته و در انعقاد کامل فکری نگه
داشت.....!
صالحی نیا:
ه- ماجرای خودسوزی مجاهد ها در اروپا در زمان دستگیری مریم رجوی چه بود؟
این فرقه بعد ها اعلام کرد که چنین دستوری نداده اما مرتب تبلیغات می کرد و
این بیچاره های فریب خورده را قهرمان ملت ایران نشان می داد. شما چه فکر می
کنی؟
اسماعیل هوشیار:
اینکه در کشورهای غربی و اروپایی ، مجاهدین چنین اعمالی را به گردن
نمیگیرند ، یک سابقه طولانی دارد. من زمانی هم عضو بودم و هم هوادار . و
میدانم که این ساختار در چه محیطی و با چه توجیهاتی ، کارهایش را پیش میبرد
و از همه استفاده میکند.
داستان گرفتن سفارتهای رژیم در اکثر کشورهای غربی در اوائل دهه 90 میلادی
را یادتان هست ؟من از ابتدای این پروژه در جریان تمامی کارهایش بودم. اولا
پیام را خود مسعود رجوی تلفنی و به رمز داده بود. اگر اشتباه نکنم رمزش در
سوئیس این بود که : میخواهیم برویم برن و نماز بخوانیم .
دوما در نشست توجیهی به همه ما تاکید کردند که باید بگویید خودتان خود جوش
عمل کرده ایید.
سوما هیچ عضو رسمی یا تشکیلاتی مجاهدین نباید وارد عمل میشد.که البته در آن
زمان یکی از مسئولین مجاهدین در سوئیس شخصی بود به اسم فرامرز ، که مسئله
دار بود و از موضع لجبازی بر خلاف این دستور عمل کرد و با ما وارد سفارت شد
. مدتی بعد از آزادی هم رفت دنبال زندگی اش.
در دادگاه و برای وکیل هم کلی آسمان و ریسمان کردیم که ما خودجوش و به خاطر
جنایتهای رژیم این کار را کردیم ......
یک بار هم وکیل با لبخند معنی داری گفت : شما هر چه میخواهی در دادگاه
بگو...ولی فکر نکن اینها خیلی خرن.! منظورش دولتهای اروپایی بود.
چه در خارج و چه در عراق ....چه عضوش و چه هوادارش....حتی آب هم بدون فرمان
نمیخورند. چه برسد به بقیه مسائل....
موضوع خودسوزیها هم تابع همین قانون است . تمام دستور و برنامه اش را
تشکیلات مجاهدین داده بود. حتی مشخص شده بود که چه کسانی به نوبت باید
آنقدر خودشان را آتش بزنند تا مریم رجوی آزاد شود!
اما خیلی زود متوجه شدند که این عمل بازتاب منفی داشته است و روی سر خودشان
خراب شد .به همین خاطر منکر همه چیز شدند. فردی که در سوئیس خودش را آتش زد
یک عضو قدیمی مجاهدین بود که خوشبختانه زنده ماند. اما شنیدم که در
بیمارستان بارها گفته بود : اگر میدانستم زنده میمانم هرگز این کار را
نمیکردم. حتی برای غذا خوردن هم نیاز به کمک داشت و هیچ عضو مجاهد تا 3 ماه
حتی یک بار هم به سر نزده و کمکی به او نکردند. چون میخواستند به دولتها
ثابت کنند با این کار مخالف بودند و اینها خودسرانه خودشان را آتش زدند !
با هوادران دیگر تلفنی تماس میگرفته و گریه میکرده که چرا کسی به کمک و
ملاقات او نمیرود
تا اینکه آبها از آسیاب افتاد و بعد از چند ماه مجاهدین آمدند و نفرشان را
بردند. اگر هم طرف میمرد که نانش را میخوردند. فعلا که قهرمان سازی و شهید
برای مجاهدین فقط ناندانی و دکان شده است.
با تشکر از شما
منابع:
(1) در باره فرقه مجاهد- مصاحبه با اسماعیل هوشیار(بخش اول)- سعید صالحی
نیا –فوریه2009
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m02/25-said.htm
(2) در باره فرقه مجاهد-مصاحبه با اسماعیل هوشیار( بخش دوم)-سعید صالحی
نیا-مارس 2009
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/15-said.htm
(3) رویای دیروز و کابوس امروز مجاهد! حمید تقوائی (انترناسیونال 288)
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/20-hamid.htm
پیرامون مقاله حمید تقوایی ( رویای دیروز و کابوس امروز مجاهد) رضا آزموده
(4)
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/26-mojahed.htm
نقد فرقه مجاهد
(بخش چهارم)
از: سعید صالحی نیا
Salehinia@aol.com
مصاحبه با اسماعیل هوشیار در مورد فرقه مجاهد
مقدمه:
در حالیکه وضعیت ساکنین قرارگاه اشرف به وخامت بیشتری کشیده می شود .
مسدولیت بسیار بیشتری را از سوی رهبری فرقه مجاهد طلب می کند، از سوی "رهبر"
امام زمانی این فرقه بیانیه ای به تاریخ 14 فروردین 1388 ، یعنی کمتر از
یکماه پیش منتشر شده که نشان می دهد تا چه حد رهبری این فرقه نسبت به
واقعیات محیطش بی تفاوت و هپروتی است.
در این پیام که بنام مسعود رجوی منتشر شده، ساکنین اشرف خطاب قرار گرفته
اند و به شیوه اساطیر شیعه و ماجرای امام حسین در کربلا با اصطلاح اتمام
حجت با ساکنین اشرف شده . رهبری فرقه مدعی است که یکبار دیگر "شمعها را
خاموش می کند تا اگر کسی نمی خواهد قرارگاه را ترک کند"!
درست معادل ماجرای فرقه جیم جونز که شب قبل از خودکشی و دگر کشی فرقه اش "اتمام
حجت " کرد! بعدها معلوم شد که فرقه جیم جونز چه تعداد کودک بیگناه را کشته
و چقدر هوادارانش را بخاطر تلاش برای فرار از "بهشت جیم جونزی" کشته است!
فرقه ای که بیش از دو دهه در بیابانهای عراق، زندان و شکنجه گاه ساخته و
هواداران سرکش خودش را به دست صدام حسین داده و اینها از زندانهائی مقل
ابوغریب سر در آورده اند، دارد حالا مدعی مس شود که "شمعها را خاموش می کند"
تا آنها که نمی خواهند بروند!
رهبری فرقه مدعی است که "پرچم حضرت ابولفضل" را بدست گرفته. هواداران گیج و
شستشوی مغزی شده و از خود بیگانه اش در مقابل تلویزیونها فریاد های "هیهات
من الذله" سر می دهند.
کمدی به شدت تراژیک در حال شکل گیری است.
یکبار دیگر رهبری این فرقه قرار است برای "استمرار سنتهایش" قربانی بدهد که
البته قربانیانش از همان از خود بیگانه های ساکن اشرف خواهند بود.
این فرقه دیگر اساسا ربطی به سیاست ندارد. کاملا خودش را در تخیلات خود رها
کرده.
بررسی سرنوشت این فرقه اما از موضع کمونیزم کارگری وظیفه ای است بسیار مهم.
نه فقط برای روشن سازی مردم ایران که سالهاست این فرقه پاسخگوی هیچ سوالشان
نیست، بلکه برای کمک به رشد فرهنگ سیاسی جامعه ما.
فرقه رجوی به تاریخ گذشته متعلق است اما گرایشات فرقه ای تا مدتها قابل باز
تولید است. زمینه های فرهنگی زیادی گرایش فرقه ای را باز تولید می کند و
گسست فرهنگی جامعه ما به فرهنگ مدرن و انسانی و پائین کشیدن نظام استثماری
سرمایه داری هم تنها قسمتی از راهی است که ما باید بپیمائیم.
در اروپا و آمریکا، بخصوص بعد از فروپاشی آلمان هیتلری، مطالعات روی
روانشناسی فرقه ها به شیوه علمی آغاز شد و موسسات بزرگی هنوز در حال تحقیقی
در این زمینه هستند.
فرقه ها نه تنها در عرصه سیاسی بلکه در عرصه های دیگر از جمله سازماندهی
مافیاهای جنائی و گروههای فشار نژاد پرست هم در غرب شناخته شده اند. هر
عرصه زندگی جمعی انسانرا این فرقه ها می توانند هدف بگیرند و انسانهای
سرگردان و عاصی از وضعیت موجود را از خود بیگانه کرده و بدام بکشند.
بخش چهارم از سری مباحث نقد فرقه مجاهد را به خواننده گرامی تقدیم می کنم و
امیدوارم خوانندگان عزیز از ارسال نظرات خود دریغ نکنند.
با تشکر مجدد از دوست عزیزم، اسماعیل هوشیار.
سعید صالحی نیا
====================================
سعید صالحی نیا:
اسماعیل عزیزم
الف-یکی از ویژگیهای پدیده فرقه، نقش عجیب و غریب "رهبر" است. مطالعات
روانشناسی فرقه بر اساس مشاهدات علمی، این پدیده "رهبر" و شخصیت او را در
فرقه بسیار عمده می داند. برای ایجاد فرقه این پدیده اهمیت ویژه ای دارد. "رهبر"
در فرقه ها خصوصیات ویژه ای دارد. خودشیفتگی لاعلاج، ذهنیت بسته و
ایدئولوژیک – مذهبی از شرایط مشترک "رهبر" در فرقه است.
"رهبر" قرار است خلاء شخصیتی را در هوادار فرقه پر کند. بشود چسبی که فرقه
را حول خودش نگه دارد. فرقه بدون رهبری که شخصیتش عروج پیدا کرده و قابل
دسترسی و انتقاد نیست معنی ندارد. این "رهبر" خوب و بد را تعیین می کند.
تمام ابعاد زندگی فرقه را تعریف می کند.
این "رهبر" اگر نباشد، فرقه نیست.
سوال من اینست که ویژگیهای مسعود رجوی را چه دیدی و آیا با مشاهدات بالا می
خواند؟
دوم اینکه بالاخره آیا این "مسعود رجوی" یک واقعیت فیزیکی است یا که
مدتهاست مرده و این فرقه دارد حتی مرگ او را پنهان نگه می دارد؟
سالهاست که از قولش پیام می دهند. بسیاری از اعضاء سابق این فرقه معتقدند
که ایشان وجود خارجی ندارد؟!
اسماعیل هوشیار:
آنچه که شما به عنوان ویژگیهای فرقه به آن اشاره میکنید ، در مورد رهبری
مجاهدین و این ساختار بیمارگونه کاملا مصداق دارد . تشریح و توجیه نقش
رهبری در نشستهای درونی مجاهدین فقط رنگ و بوی رهبر یک فرقه معمولی را
نداشت . یک نقش خداگونگی که اشاره به خدای ماده روی زمین از طرف رهبری
مجاهدین را هم باید در همین راستا فهم کرد !
تا جایی که من شاهد بودم مسعود رجوی به لحاظ شخصیت فردی ، بسیار مغرور ،
متکبر ، زیاده خواه و به شدت متوهم بود . تمامی این خصوصیات فردی را هم به
حساب رادیکالیزم اسلام انقلابی و سازش ناپذیری علی میگذاشت که وارثش مسعود
رجوی است . و فقط مسعود صلاحیت دارد تا به جای علی تکیه بزند !
کدام رهبر یک فرقه معمولی را در تاریخ بشر سراغ دارید که 20 سال یک تکه آهن
قراضه به اسم ذالفقار علی را دور سرش بچرخاند و عربده سازش ناپذیری بکشد و
همزمان با توجیه دیپلماسی انقلابی و در پشت پرده با هر خر و نره خری نرد
عشق بازی کند و این چنین به تاریخ انسان و ایران گند بزند و خب.....آدم
مذهبی هم که از خدا نمیتواند سوال کند !
حالا شما در ذهنتان این نقش و رویکرد مذهب و دین و خدا را این پدیده بیرون
بکشید....فکر میکنید چه اتفاقی میافتاد ؟ آیا خلق رهبر عقیدتی به راحتی
شدنی و قابل توجیه بود ؟ آن هم در قرن 20 ؟!
اما اگر به حاکمیت سیاسی رسیده بودند و جدای از نقش مذهبی و خدایی ، داستان
شکل دیگری به خودش میگرفت . من نمیدانم چه میشد ، چون یک فرضیه ذهنی است .
اما یک بار آقای مسعود رجوی در نشستی درونی با صراحت اعلام کرد : اگر در 30
خرداد ما موفق میشدیم رژیم را زمین بزنیم و به حاکمیت میرسیدیم آنوقت مجبور
بودیم برای بقای خودمان با بورژوازی غیر ملی یک تصفیه خونین بکنیم ! حال در
قالب کدام ایدئولوژی ؟ زیاد مهم نیست . آقای رجوی به تمامی تجربیات تاریخی
چنین روندی اشراف کامل داشت ، از خمینی و استالین و پل پت گرفته تا هر نره
خر دیگری.....!
به نظر من نقش اصلی و کلیدی مربوط به تفکری است که رهبری مثل اکسیژن برایش
میماند و رهبر هم با اشراف کامل دستگاهش را با مصالح همین تفکر میچیند .قدرت
تشخیص تضادهای درونی و بیرونی ، اشراف کامل به شرایط جامعه و..... را که با
خصوصیات فردی تکبر و غرور و زیاده خواهی و هژمونی طلبی و ..........
ضرب کنید ، حاصل ضرب آن میشود رهبر عقیدتی و محصول عملکردش هم همین صحنه و
گندابی است که امروز با آن مواجهیم ، از سیاست تا ایدئولوژی تا تشکیلات !
راجع به قسمت دوم سوالتان هم من هیچ اطلاعی در این زمینه ندارم و برایم هم
کوچکترین اهیمتی ندارد . مرده یا زنده رجوی زیاد فرقی نمیکند ، چون هیچ
تاثیر پذیری و تاثیرگذاری در هیچ زمینه ایی ندارد .شما مطمئن باشید که
تجربه ولایت فقیه با نامی دیگر، در تاریخ انسان دیگر تکرار نخواهد شد .این
منطق تکامل است .
به هزار و یک دلیل امیدوارم و زنده است .
اما با توجه به نقش یک رهبر در ساختاری بیمارگونه و مذهبی و فرقه ایی ، از
نظر روانشناسی برای کسانی که هنوز به سازمان اعتقاد و اعتمادی دارند این
موضوع اهمییت ویژه و خاصی دارد . رهبری مجاهدین باید غیب میشد و نه شهید !رهبری
مجاهدین خودش هم خوب میداند که همه چیز تمام شده است ودقیقا به همین دلیل
این غیبت ضرورت داشت !
آخرین باری که من رجوی را دیدم حدود 4 ماه قبل از جنگ عراق بود و گفت :
دیدار بعدی ما بعد از سرنگونی رزیم در ایران ! این حرف معنی زیادی دارد .
یعنی مطمئن است که فیزیکا زنده میماند.....یعنی که تصمیم گرفته تا به این
بازی ادامه دهد......چون رسالت جهانی برای خودش و افکارش قائل است.....یعنی
اینکه به حفظ آن ساختار برای ادامه بازی در مداری بسته و بی نتیجه نیاز
دارد......پس باید آن تصویر خدا گونگی در ذهن اعضا پررنگتر شود .....پس با
کمک پنتاگون از نظرها غیب میشود ! فیزیک رجوی را دیگر کسی نمیبیند اما وجود
دارد ! روحش و یا پیامهای خدایی خیلی بیشتر از فیزیکش هنوز برای عده ایی
تاثیر و کارایی دارد .
ب- از قول همین "رهبر" پیام نوروزی 14 فروردین 1388 منتشر شده که خطاب به
ساکنین اشرف است.در شرایطی که تخلیه سریع اشرف و انتقال ساکنین این کمپ به
کشورهای امن یک نیاز فوری و انسانی است،
در این پیام، ایشان خودش را در قالب "امام حسین" فرو برده و مدعی می شود که
پرچم دار فرقه اش حضرت ابولفضل است. "پیام رجوی" می گوید که چراغها را بار
دیگر خاموش می کند تا هر کس بخواهد از اشرف برود! پیام ایشان می فرماید که
حضرتش فقط به 72 نفر نیاز دارد(مثل 72 نفر خیالی ماجرای کربلا البته!)
آخر پیام هم مدعی می شود که قرار است به "قله های نوین بروند"!
این سناریوی کامل "امام حسینی" در صحرای کربلاست.
به نظر می رسد دارد صحنه را آماده می کند که مثل "امام حسینش" در صحنه حق
بر علیه باطل، زن و بچه دو ماهه را در دست بگیرد و همه را فدا کند!
شما در این "پیام" چه دیدی؟
آیا واقعا در اشرف تا بحال هر کسی خواسته رفته؟ آیا تاکیید "پیام" حضرت
رجوی بر ماندن نشان از صحت عقل ایشان دارد؟
اسماعیل هوشیار:
چنین پیامها و حرکتهایی در عصر کنونی و شرایط مشخص جهانی و سیاسی ، همان
طنز تلخی است که آدم را بین گریه و خنده سرگردان میکند . بالاخره داستان
چیست ؟ رجوی حسین است و قرار است تعزیه عاشورا را برای دنیا اجرا کند ؟!حسین
کیست ؟ عاشورا چیست ؟ شمر کجاست ؟ خاندان رجوی که در پاریس هستند . طفل 6
ماهه ایی وجود ندارد . همه علی اصغرها به حبیب ابن مظاهر تبدیل شده اند !
شخص مسعود ابن حسین ابن علی ابن ..... الان کجاست و این 3500 حبیب ابن
مظاهر قرار است با چه شمری و در کجا و با چه بجنگند ؟!
به نظر من با چنین پیامها و تئاترهایی ، مسعود رجوی ، بزرگترین توهین را به
شعور انسان میکند و این گناهی نابخشودنی است . تا جایی که به عملکرد مشخص
اسلام انقلابی برمیگردد ، خانم مریم رجوی یک بار در نشستی تصریح کرد که :
منظور ما از خاموش کردن چراغ و رفتن این نیست که هر کس هر جا دلش خواست
برود ! منظورمان این است که خودتان را تعیین تکلیف کنید ، یا در انقلاب
ایدئولوژیک ذوب شوید و یا تحویل رژیم ایران داده میشوید !
صحنه فرار خاندان مسعود ابن حسین ابن علی ابن ...... در جریان جنگ هم ،
نیازی به تشریح ندارد . فعلا که این خاندان جایش گرم است ، بقیه هم در
قرارگاه اشرف به تخم اسب حضرت عباس که چه بر سرشان میآید !
به نظر شخص من دیگر قرار نیست اتفاقی بیافتد حتی اگر همین امروز اوباما یک
چک سفید امضاء کند و تعهد بدهد که 50 سال دیگر در عراق بمانند ....باز هم
اتفاقی نخواهد افتاد . تنها راندمان نگهداری این افراد در عراق و قرارگاه
اشرف ، گرم نگه داشتن تنور مظلوم نمایی از طرف مجاهدین است .
اتفاقات افتاده و این دور از بازی تمام شده است .برنده این بازی شوم و کثیف
همه بازیکنان بر سر این میز قمار هستند . ( آمریکا ، رهبر عقیدتی ، ولی
فقیه ) و تنها بازنده اصلی این بازی هم آدمهایی هستند که در قرارگاه اشرف
منتظر یک معجزه هستند تا به یک دنیای آزاد و زندگی متعارف برسند . امری که
هیچکس نه میخواهد و نه پیگیری میکند .
مجاهدین که بدشان نمیآمد و آمادگی داشتند تا 90 درصد این آدمها در جریان
جنگ آمریکا ، قتل عام شوند ! آمریکا هم تنها چیزی که اساسا در محاسباتش
جایی ندارد کمک انسانی و ارزش و جایگاه انسان است . ولی فقیه هم که اصلا
حرفش را نزنیم !
دنیای متمدن و انسان آگاه ، برای عاشورا و حسن و حسین و شمر و یزید ......و
تمامی این داستانهای عهد عتیق و خرافات گریه نخواهد کرد . بلکه به حال و
روز کسانی باید خون گریه کنیم که هنوز به چنین خرافاتی اعتقاد دارند و به
شکلی مکتبی در قرن 21 هنوز هم به حسین و شمر و ......سواری میدهند !
آقای مسعود رجوی و مسئولان مجاهدین هیچوقت فراموش نکنند که 2 دهه آب در
هاون کوبیدن و به انحراف کشاندن هزاران انسان مبارز و فداکار ، با توجیه
فروغ 2 و حلوا حلوا کردن نعش و جنازه تئوری جنگ آزادیبخش ، یک طرف.......و
این چند سال بعد از سقوط صدام که چگونه زندگی آدمها را به بازی و تمسخر
گرفته اید....از قرارگاه اشرف تا تیف و تا حتی هواداران......در طرف دیگر !
مردم و تاریخ ایران این یکی را نه میبخشند و نه فراموش میکنند .
با تشکر از شما
نقد فرقه مجاهد
(بخش پنجم)
مصاحبه با شمه صلواتی و اسماعیل هوشیار
از: سعید صالحی نیا
Salehinia@aol.com
12 می 2009
مقدمه:
در چهار بخش گذشته بحثهای نقد مجاهد تلاش ما بر این بود که ماجرای فرقه
مجاهد را در دیالوگ با یکی از اعضای سابفش مورد بررسی قرار دهیم. دوست ما
اسماعیل هوشیار که سالها در اروگاه اشرف بدنبال این فرقه زندگیش و آرزوهایش
را سوزاند و بعد بخاطر سر زدن از دنباله روی از این فرقه و باز گشت به
ایران تحت حکومت رژیم اسلامی ، طعم زندان تیف را سالها به جان خرید، در این
سری بحثها به ما کمک کرد که از زاویه دید فردی و شخصیش، بیشتر و از نزدیکتر
این فرقه را بشناسیم.
رفیق عزیزم، شمه صلواتی از کادرهای پر افتخار حزب کمونیست کارگری ایران،
شاعر انقلاب و سردبیر نشریه رها، هم با دنبال کردن بحثهای ما، اعلام آمادگی
کرد تا در این بحثها شرکت کند. امید من اینست که در حد توان ما این بحثها
بتواند نا گفته های این فرقه را آنهم از دیدگاه کمونیزم کارگری و موضع
انقلابی، سوسیالیستی و آزادیخواهانه در معرض خواننده قرار دهد.
همانطور که گفتم، نقد این فرقه وقتی تمام و کمال انجام گیرد، نه تنها نسل
نو را بیشتر با این جریان فرقه ای آشنا می کند بلکه پاد زهری می سازد که
گرایش فرقه ای و تفکر فرقه ای در هر شکلش سریعتر مورد شناسائی قرار گیرد و
طرد شود.
همانطور که خوانندگان مطلع هستند، اخیرا این فرقه بدنبال اعلام موضع حزب ما
مبنی بر بیرون کشیدن ساکنین اشرف از بیابانهای عراق و انتقال آنها به کشور
های امن، به لجن پراکنی به مسئول فدراسیون پناهندگان(رفیق فرشاد حسینی)
پرداخت. سنتی که رهبری این فرقه به سیاست و اپوزسیون و فرهنگ سیاسی طی چند
دهه اخیر تحمیل کرده و آن اینست که مخالف را اگر نمی شود با منطق به در
کرد، با لجن پراکنی و "عامل رژیم خواندن" و پرونده سازی به سکوت وا داشت.
این فرقه از همه واقعیات زمانه اش کنده شده. رهبریش درون توهماتش آنقدر
اسیر است که بارها و بارها خودش را در "معرکه کربلا" می بیند و خودش را با
"حضرت عباس" یکی می گیرد!
بخش پنجم این دیالوگ بیشتر روی تاثیر تاکتیکهای زیانبار رهبری این فرقه روی
عکس العملهای خشونت بار رژیم اسلامی تاکیید دارد.
این بحث بسیار مهمی است که برای همه سازماندهان انقلابی و سرنگونی طلب رژیم
اسلامی مفید خواهد بود.
این سوال مرکزی که چه روشهای مبارزاتی را باید طراحی کرد که با اجتماعی
کردن مبارزه اجتماعی، توان ماشین خشونت رژیم را گرفت و خنثی کرد؟
پروژه های کمونیزم کارگری در طی سالهای گذشته ، با الهام از تجربه خود
مردم، زمینه هائی مثل فستیوال آدم برفی، گرد همائیهای کارگری و دانشجوئی،
شرکت در جشنهای خیابانی،....همه و همه بر این اصل استوار شده که به عنصر
مبارزه، عده ای معدود و برگزیده که در خانه های تیمی جمع شوند، دادگاه خلقی
تشکیل دهند و اعدام "انقلابی" کنند، استوار نیست.
تازاندن مردم به بکار گیری خشونت و کشتار، در مقابل رژیمی که تا دندان مسلح
است، بهترین ابزار گسترش خشونت را می سازد. تداوم خشونت هم بالطبع آن
اکثریتی که "انقلابی حرفه ای نیستند" ولی موتور محرکه واقعی هر انقلابی
هستند به پس می راند.
از خوانندگان عزیز مجدد می خواهم در بحثهای ما شرکت کنند و به رشد و تعمیق
بحث کمک نمایند.
به متن مصاحیه توجه نمائید:
سعید صالحی نیا:
رفیق شمه صلواتی،
ضمن تشکر از شما برای شرکت در این بحث سه جانبه، مقدمتا از شما خواهش می
کنم توضیح دهید که چرا از دید شما نقد فرقه مجاهد بخصوص از دیدگاه کمونیزم
کارگری لازم است؟
شمه صلواتی:
قبل ازهرچیزبایدازشماتشکرکنم که مرادراین دیالوگ دخیل کردی.قطعا برای شما
هم روشن است که سازمان مجاهدین شکلی دیگری از نوع حکومت جمهوری اسلامی است
بااین تفاوت که جمهوری اسلامی درقدرت است وسازمان مجاهدین دراپوزیسیون.
نقدفرقه مجاهدین براساس همین ضرورت است.سازمان مجاهدین یک سازمان اسلامی
است واساس اسلام برتبعیض بناشده است.سازمان مجاهدین،سازمانی درخود،فرقه ای
وبسته است.بینیادش براساس ریاودروغ سرهم بندی شده است.چراکه خودمذهب هم
برریاو دورغ استواراست.هیچ گونه معیار انسانی درتفکرمجاهدین دیده نمیشود.سازمانی
ماجراجووغیرمسئول است.جداازاینها آلت دست حکومتهای ارتجاعیست وازلحاظ
ایدئولوژیک یک فرقه من درآوردی واگرتغیر وتحولاتی درایران پیش آیداین
سازمان دربرابرهرحرکت پیش رومیایستادوسرکوب میکندوتا به حال هرگونه
انتقادراباتهمت زدن وعوامل رژیم آخوندی پاسخ گفته اند.از لحاظ بدنه
تشکیلاتی فوق العاده ارتجاعی وغیردموکراتیک ومتشکل شدازآدمهای قدرت طلب
ونابخردوعوام اند.
سعید صالحی نیا:
رفیق شمه،
در مقاله خود که در سایتتان و چند سایت دیگر منتشر شده، روی بحثی مهم خم
شدید که می خواستم بیشتر باز کنید. شما فرمودید که نحوه برخورد فرقه مجاهد
در گسترش خشونت رژیم اسلامی موثر بوده. عده ای این بحث مهم را "دفاع از
جنایات رژیم" می دانند. این خودش خیلی شجاعت می خواهد که ما بیائیم پدیده
خشونت سیاسی در ایران را بین رژیم اسلامی و ما به ازایش در اپوزسیون یعنی
فرقه مجاهد شریک ببینیم. لطفا بیشتر در این مورد توضیح دهید.
شمه صلواتی :
بلی همین طوراست وبعضی ازسایتهاازچاپ آن خوداری کردندو بعضی ازسایتهای
دیگرنیزازآن استقبال کردند.
امااگرمابپذیریم یااگربخواهیم براساس یک مصلحت سیاسی پیش برویم،علیرغم میل
ماحقیقت کم رنگ نمیشود.چراکه حقیقت درتاریخ ثبت شده است وحقیقتهای تاریخی
رااگرکتمان کرد تاثیری درحقانیت تاریخ نخواهد داشت.ماکمونیستیم.کارماترویج
وتبلغ حقانیت یک مبارزه طبقاتی است.این که سازمان مجاهدین باحرکتهای نظامی
نابجا جمهوری اسلامی راتقویت کردوبه آن انسجام بخشیدیک حقیقت است.نه تحریف
یک روایت.مانبایدپراتیک سازمان فرقه ای مجاهدراوبامصلحت سیاسی به دلیل
اپوزیسیون بودنش نادیده بگیریم.چراکه انکارحقیقت جنبش سرنگونی طلبی راتضعیف
میکند.در یک کلام ماراتضعیف میکند.
ومن میخواهم بگویم که درآنموقع جمهوری اسلامی یک دست نبود. انسجام نداشت.
درمیان رهبران جمهوری اسلامی هنوزدرموردچگونگی حکومت کردن اختلاف نظر
وجودداشت وبه همین دلیل فضاآنقدربرنیروهای اپوزیستون تنگ نشده بود.دیکتاتوری
هنوزقدرت مطلق نبودوشعارهای انقلابی نیروهای سیاسی درمیان مردم هنوزجا داشت
وشایداگرمجاهدنبودواگرمسئولانه عمل میکردجنبش انقدرضربه نمیخورد.
جمهوری اسلامی در سرکوب مخالفان خود ناتوان و ضعیف بود و در درون خود حکومت
انسجام برای سرکوب نبود جمهوری اسلامی برای تثبیت خود محتاج یک بهانه بود
وبه این ساده گی نمی توانست به جنبش برابری طلب وآزادیخواه صربه بزند ولی
مجاهدین این بهانه رابرای جمهوری اسلامی فراهم کرد.
قطعاخودشماهم بایدبه یادداشته باشی که سازمان مجاهدین وقتی ازخمینی ناامید
شددرپشت سربنی صدربه خط شدندوبنی صدرفرمانده کل قوای جمهوری اسلامی بود
یعنی سازمان مجاهدین تاسال 60 شریک جنایتهای جمهوری اسلامی بود.
بعدازبنی صدردوانفجارپی درپی توسط سازمان مجاهدین برای جمهوری اسلامی برکت
شد. برکتی که جمهوری اسلامی رایک دست ومنسجم کردوتوانست گله حزب الله
راسازماندهی کندتابه احزاب سیاسی حمله کندوبی شرمانه کشتارنمایدوفضای رعب
ووحشت راه بیاندازد.درانقلابهای دنیاحرکتهای ماجراجویانه بیشتربه نفع
جنایتکاران درمسند قدرت تمام شده است.
امادرموردفروغ جاویدان سوال این است که رهبران مجاهدروی چه اصل وتحلیل و
سیاستی این عملیات راطراحی کردند؟ چون جمهوری اسلامی ازلحاظ نظامی قوی و
تجارب هشت سال جنگ راداشت وامکانات وسعیی نظامی دراختیارداشت وفضای داخلی
آمادۀیک تحول اجتماعی نبود.مجاهدین باتوافق عراق این حمله راترتیب دادو
قراربودنیروی هوای عراق حمایشان کندکه عراقیهاباایران به توافق
رسیدندونیروی نظامی مجاهدین تنهامانده،جمهوری اسلامی راه راتاکرمانشان
برایش آگاهانه بازکردواز آن استقبال کرد.واین حمله مجاهدین برای جمهوری
اسلامی برکتی دیگری بودتابعداز اتمام جنگ هشت ساله دست به تصفیه دیگری
بزندوحقیقتا جمهوری اسلامی بهترین بهره برداری راکرد.به کشتارزندانیان
سیاسی دست زدورعب ووحشت دوباره رابر جامعه مسلط ساخت.هرگونه اعتراضی راخفه
وهرصاحب اندیشه ای رااعدام کردو ادامه حیات خود را تثبت کرد چون جمهوری
اسلامی در دورن خودش بر اثر جنگ و ویرانه های اقتصادنابودشده بامشکلات
دیگری دست به گریبان شد.
سازمانهایی چون مجاهدین خلق وسازمان جندالله درسیستان وبلوجستان و سازمان
پژاک درکردستان اینهاهرکدام به نوعی به اعتراضات ومبارزات مردم ضربه زده
اند. احزاب ارتجاعی وکهنه پرست درایران همیشه باحرکتهای کوروماجراجویانه
جمهوری اسلامی راتقویت کرده اند.
سعید صالحی نیا:
اخیرا فرقه مجاهد در واکنشی قابل پیش بینی در مقابل نقدهای ما و مواضع ما
در دفاع از قربانیان فرقه در اردوگاه اشرف، فرشاد حسینی را عامل رژیم معرفی
کرده. حزب کمونیست کارگری هم در بیانیه ای در تاریخ 5 می ، صریحا این نحوه
سخیف را شدیدا محکوم کرده. شما نظرت چیست؟ اینها می خواهند چه چیز را پنهان
کنند؟
شمه صلواتی:
ابتدااجازه بده کوتاه این مطلب رابیان کنم که سازمان مجاهدین خلق قصدندارند
که نیروی باقی مانده اش درعراق راخارج کندوازقربانی شدن نیرویش درعراق(قرارگاه
اشرف)استقبال میکنند. دلیلش روشن است. چراقربانی شدن این تعداد
ازانسانهابرای رهبران مجاهدزیادمهم نیست واهمیت قربانی شدن این
تعدادازانسانهاکه درعراق مانده اندبرای مجاهدین ضرورت سیاسی که مبنای آن
سیاستهای فرقه گرایانه است،صورت میگیرد. قربانی شدن این تعدادباعث جدل و
بحث درسطح مدیاو رسانه هامیشودومجاهدین رادوباره مطرح میکند. این تمام جوهر
غیرانسانی مجاهداست و اصرارمجاهد برای ماندن نیروهایش درعراق برهمین مبناست.
رهبران این فرقۀ من درآوری خیلی کودکانه فکرمیکنندودنیایشان کوچک است.وقدرت
هرچنداندک باشدبرای اینهاقدرت است وچشم به حکومتهای ارتجاعی چون اردون
وعرستان سعودی و ازهمه مهمتر امریکادوخته اند.سازمان مجاهدین خودرامسئول
دربرابرمردم نمیبینندبلکه رویاهایشان راازحکومت امریکاطلب میکنند.اینها به
مبارزات مردم واعتراضات مردم اهمیت نمیدهند.چراکه نه توان سازماندهیش
رادارندونه پایگاهی درمیان مردم دارند.به همین دلیل ساده نوکربی چون وچرای
حکومتهای ارتجاعیند.تادیروزدررکاب صدام حسین به هرتحقیری تن
میدادندوامروزبرای ماندن دررکاب امریکاازهیچ کارحقیری رویگردان نیستند.
سازمان مجاهدین بافرقه ای بودنش درجواب دادن به انتقادهابه پست ترین شیوه
روی میآورد.چون یک سازمان سیاسی نیست. اساسا نمیخواهندیک حزب سیاسی باشند.چون
افکارشان ارتجاعیست. به همین دلیل اگربه بحث وجدلهایشان توجه کنید میبینی
که درسطح بسیارپایین وکودکانه ای قراردارند. چرندیات میگویندو اَنچه
میگویندتراوش همان فرهنگ کهنه ای و ارتجاعی اَنهاست. به همین اعتبار است در
جدل سیاسی ناتوانند و تهمت می زنند.
سعید صالحی نیا:
دوست عزیزم اسماعیل هوشیار،
ضمن تشکر مجدد از شرکت شما در این بحثها.من معتقدم که خشونت رژیم اسلامی،
اعدامهای وسیع سالهای ابتدای انقلاب و سال67 بدون سیاستهای فرقه مجاهد
امکانش بسیار کمتر و محدود تر بود.
رژیم اسلامی بزرگترین اعدامهایش را درست بعد از دستور رجوی به هجوم
هوادارانش به خیابانها در سالهای 59 و 60 شروع کرد.
درست قبل از اعدامهای وسیع سال 67 هم فرقه رجوی با عملیات "فروغ جاویدانش"
و لشکر کشی مضحک به قصد "تسخیر تهران" زیر پوشش رژیم صدام، بهترین زمینه و
پوشش را برای رژیم اسلامی برای قتل عام فراهم کرد. آمارا هم بیشترین
اعدامها متعاقب این ماجراها از مجاهدین بود. در زندانها هم عوامل رژیم رسما
این حمله را عامل تصمیم نهائی رژیم خواندند.
شما چه فکر می کنید؟
اسماعیل هوشیار:
اینکه رژیم ولایت فقیه چه دلایل و یا بهانه هایی برای سرکوب میآورد از نظر
من زیاد جدی نیست !
اولا هر عمل و عکس العملی جدای از زمان و مکان ، قانونمندیهای مشخصی دارد
که جای بحث آن در این مختصر نیست .
ممکن است این اعتقاد وجود داشته باشد که رژیم ولایت فقیه برخوردها و سرکوبش
تحت تاثیر عملکرد اپوزسیونش بوده است.اگر بخواهیم حیطه بحث را به این تابلو
بکشانیم آنوقت باز هم به نظر من این یک جاده یک طرفه نیست ، یعنی اپوزسیون
هم عملکردش بیشتر متاثر از شیوه های حاکمییت است ، به خصوص اینکه هر دو طرف
به اندیشه عاشورایی ، یا به قول خودشان سازش ناپذیری معتقد هستند ! از سال
57 تا 30 خرداد سال 60 که معروف به فاز سیاسی است ، من و خیلی های دیگر
شاهد بودیم در خیابانها رژیم با همه نیروها چه میکرد !! یعنی در یک بحث
نظری من به هیچ وجه نمیگویم کدام نمره 49 و کدام نمره 51 ؟! هر در نقش مکمل
و مساوی داشتند .
تاریخ ظهور سازمانهای چریکی و مسلح در دهه 40 شمسی نمونه جالبی است .اگر آن
دیکتاتوری آریامهری وجود نمیداشت و فضایی نسبتا بازسیاسی و هر چند ضعیف ،
وجود میداشت ، اساسا جامعه ایران به ضرورت تشکیل سازمانهای مسلح نمیرسید .
مگر تابلو را عوض کنیم و از آقای رجوی سوال کنیم : که چرا با تا سی از
مولایت علی ، که 25 سال در چاه عربده زد و صبر کرد جنابعالی هم صبوری به
خرج ندادی ؟ که این هم باز بحث جداگانه ایی است . چون مسلمان شیعه قاعدتا
باید از صبر علی شروع کند تا بعد برسد به آن کمدی درام ، عاشورا !!
تاریخشان را هم اینطور چیده اند که اول صبر و بعد صبر و مسموم شدن و بعد
کمدی درام عاشور ! مسعود رجوی حداقل 22 سال صبرش از علی کمتر بود . بدون
گذار از علی و حسن ، زده به صحرای کربلا !!
دوما من معتقد نیستم که اگر سازمان مجاهدین و سیاستهایش وجود نمیداشت ،
رژیم ولایت فقیه ماهیتا چیز دیگری میشد ! شما یک لحظه سازمان مجاهدین را از
صحنه سیاسی ایران کنار بگذارید و بعد کل این پروسه ولایت فقیه را مرور کنید
، آیا اندیشه ولی فقیه و اسلام اندازه و اهل دموکراسی و آزادی هستند ؟!
این اندیشه اینکاره نبوده ، نیست و نخواهد شد . مجاهدین هم اگر نبودند یک
بهانه و دلیل دیگر ....اسلام و خدا که در مجموع نیازی به دلیل ندارند !
این سکه یک روی دیگر هم دارد . فرض کنید که به جای رژیم ولایت فقیه یک
رژیمی دیگر با شکل و ماهییتی دیگر حاکم بود ، آیا ماهییت مجاهدین و
سیاستهای آنها عوض میشد ؟! در تاکتیک حتما تفاوتهایی دیده میشد . اما در
استراتژی هدف مجاهدین رسیدن به حاکمییت و داشتن هژمونی به هر قیمت بود تا
به زعم خودشان راه توحید را باز کنند !
هم رژیم ولایت فقیه و هم سازمان مجاهدین با یک اندیشه واحد و هدف و
استراتژی مشترک آمدند به وسط.....!! شما مطمئن باشید که اگر خمینی در همان
فاز سیاسی هژمونی مجاهدین را در حاکمییت میپذیرفت و یا اگر مجاهدین هژمونی
خمینی را قبول میکردند دیگر نه تکرار تئاتر عاشورا و نه هیچ کدام از دلایل
و مزخرفاتی که هر دو طرف برای این جنگ آوردند ، ضرورت پیدا نمیکرد .
بنابراین از نظر من این ماهییتها است که باید زیر ذره بین قرار گیرد. چرا
که سیاست عاشورا گونه را هر دو طرف حلوا حلوا کردند و این ماهییت و سیاستها
هم استمرار همان فرهنگ بدوی و عقب افتاده کل جامعه ایران بود . من در یکی
از مقالاتم هم که راجع به 22 بهمن بود به آن اشاره کردم که رژیم و
اپوزسیونش ، از هر سمتی و با هر شکلی .....همه و همه محصول تفکر و فرهنگ
جامعه ایران و خودمان است .
جدای از بحث جنایتهای مشخص ، که غیر قابل گذشت و فراموش ناشدنی است .....بقیه
اش به محتوا برمیگردد که چه سیاستی از دل چه تفکری بیرون میآید ؟ چه از طرف
اپوزسیون و چه از طرف حاکمییت .
سعید صالحی نیا:
بحث خشونت و کنترل خشونت در مبارزه سیاسی در غرب توسط بسیاری از تئوری
دانان مبارزه اجتماعی مدتهاست که باز شده. اینکه خشونت در هر سطحش در
دینامیک معینی رشد می کند و نیروی سیاسی اپوزسیونی باید چگونه عمل کند که
در عین پیش بردن مبارزه ، امکان خشونت را به رژیمها و حکومتها ببندد، خودش
دارد جزئی از روانشناسی مبارزه اجتماعی می شود.
درک ما از مبارزه سیاسی وقتی به این رسید که تحول اجتماعی و سیاسی فقط با
در گیر کردن ملیونها انسان معمولی ، ونه عده ای چریک اسلحه بدست و نقاب به
صورت امکان پذیر است، آنموقع مبارزه و اشکالش را گونه ای دیگر تعریف می
کنیم.
در مورد رژیم اسلامی هم همین حکم صادق است. ما در حزب کمونیست کارگری
ایران، از مردم نمی خواهیم در خانه های تیمی جمع شوند و تیغ موکت بری دست
بگیرند و به کشتار عوامل رژیم بپردازند. داریم در عمل فضا را با اجتماعی
کردن مبارزه سیاسی رو به یک پروژه غیر خشونت آمیز سوق می دهیم. داریم اعلام
می کنیم که با اعدام عوامل رژیم مخالفیم. مرگ کسی را نمی خواهیم. سرنگونی
رژیم را به کشتار عوامل رژیم موکول نمی کنیم. "دادگاه خلقی" و "اعدام خلقی"
را صریحا رد می کنیم.
شما این استراتژی ما کمونیستهای کارگری را برای پیشبرد انقلاب اجاتماعی و
سیاسی چگونه می بینید و فکر می کنید چه اثری در محدود کردن امکان خشونت
گرائی در رژیم داشته باشد؟
اسماعیل هوشیار:
این سوال جای بحث فراوان دارد و جالب است . نهایتا هم راه میبرد به
روانشناسی اجتماعی ، که بالاخره بحث خشونت و کنترل خشونت در مبارزه سیاسی ،
چه کسی نسخه اش را میپیچد ؟
من بارها و هر وقت خواسته ام تا سیر حرکت اجتماعی و سیاسی ایران را مقایسه
کنم مثلا با مصر یا هند و یا تجربیات دیگر تاریخی بشر.....عاجز مانده ام ،
تا به امروز که نتوانسته ام .
سقف شعور سیاسی ، اجتماعی جامعه ایران مثلا در حدود نیم قرن گذشته ، جزنیها
و احمدزاده ها و حنیف نژادها ...بودند دیکتاتورش هم شاه ، رضا شاه و خمینی
.....بوده است ! هر نوعی از دیکتاتوری و شکل آن ، اپوزسیونش را خودش میسازد
.
فراموش نکنید که هر پدیده ایی ضد خودش را در درون خودش میسازد.
دستان استعماری هم در انتخابشان در تحمیل نوع دیکتاتور ، با شناخت کافی از
فرهنگ و همه چیز جامعه ، عمل میکردند که مثلا چه شکلی هم منافع آنها را
تامین میکند و هم جامعه و فرهنگ و مردم مربوطه آن را بهتر قبول میکنند !
اگر همان موقع که حنیف و جزنی و ....متولد شدند از گوشه دیگری یک مهاتما
گاندی بیرون میزد ، جامعه ایران با چوب و چماق ....بیرونش میکرد !
فرهنگ و اندیشه ایی که سیاست زمینی قرن 20 و 21 را در قالب باورهای خرافاتی
و دینی بخواهد جامه عمل به آن بپوشاند محصولش همین میشود که امروز میبینیم
. انتظار نداشته باشیم تخم شلغم بکاریم و محصولی مترقی درو کنیم .فرد یا
جماعتی که گوش میکند و خانه تیمی میسازد مقصرش یک حزب یا افراد مشخص حقوقی
وحقیقی نیستند ، اندیشه عاشورایی خانه تیمی را میسازد ....محمد حسین فهمیده
و لاجوردی و ذالفقار اسلام انقلابی یا اسلام دموکراتیک و ..... به شکلی
بیمارگونه چریک نقاب بر صورت ، را دوست دارد !
اسلام یا خدا یا قرآن یا ....هر اسمی که دارد . آقای مسعود رجوی در نشستهای
درونی و ایدئولوژیک ، همیشه از قرآن برایمان آیه میخواند و بر خود میبالید
که بر اساس فرامین قرآن و به عنوان رهبرعقیدتی میتواند فرمان کشتن و کشته
شدن صادر کند .قرآن هم که از نظر مسلمانان هیچ وقت قدیمی نمیشود بلکه یک
خاصییتی دارد که همیشه جدید و نو است! جدید و نو در جهل و ناآگاهی !
اینکه فردی یا حزبی یا سازمانی ، به رشد معینی و عملکردی برسد که مبارزه
سیاسی را به سمت یک پروژه غیر خشونت آمیز سوق دهد یک مرحله تکاملی است ،
اما ....به نظر من 49 درصد قضیه است و 51 درصد بقیه مربوط به عبور جامعه
ایران از این مرحله گذار است و البته به طور قانونمند یک توازنی در یک رشد
پایاپای وجود دارد . قطعا این اتفاق خواهد افتاد. اما روندی که تا به امروز
طی شده است با توجه به ساختار و بافت سیاسی ، فرهنگی جامعه ایران ، زیاد
عجیب نیست .
با تشکر از شما
نقد فرقه مجاهد
(بخش ششم – مجاهد و اسلام)
از: سعید صالحی نیا
Salehinia@aol.com
اول ژوئن 2009
مصاحبه با شمه صلواتی و اسماعیل هوشیار
مقدمه:
در پنج مقاله قبل توضبح دادم که تلاش من اینست که نقد فرقه مجاهد را از
موضع کمونیزم کارگری ارائه دهم. در این راه دوست عزیز ،اسماعیل هوشیار( از
اعضاء سابق این فرقه) و رفیق شمه صلواتی(کادر حزب کمونیست کارگری ایران) به
من پیوستند که با همفکری یکدیگر این پروژه را ادامه دهیم و تعمیق کنیم.
توضیح دادم که نقد این فرقه از دو جهت اهمیت دارد : اول اینکه کمک می کند
یک پروژه و جنبش معین از جریانات اسلامی در مقابل جامعه قرار گیرد و افشا
شود و دوم اینکه ماجرای تفکر فرقه ای که سیاه چاله سر راه هر جنبش اجتماعی
است شناخته شود تا همه آنها که در حال مبارزه سیاسی هستند از باز سازی چنین
سیاه چاله هائی بپرهیزند.
اما نقد کمونیزم کارگری چه شاخص هائی دارد؟
الف- نقد از درون گفتمان مدرن است به سایر گفتمانها. گفتمان مدرن مفهومی
است که در غرب عروج کرد و بر شاخص انسانگرائی، تفکر منطفی و علمی استوار
است و شاخه پیشروی آنرا مارکس پایه نهاد و مرز بندی این شاخه را با شاخه
لیبرال که اولین جهت گیری سازمانیافته گفتمان مدرن بود مشخص کرد.
ب- نقد از موضع سیاسی حزبی که نماینده جنبش انقلابی است برای پائین کشیدن
نظام سرمایه داری و استقرار جامعه سوسیالیستی
ج- نقد از موضع سیاسی حزبی که نماینده جنبش اجتماعی رهائی انسان از مذهب و
ایدئولوژیهاست . جنبشی که پائین کشیدن مذهب سیاسی را شرط مقدم آغاز تلاش
عمیق تر انسان برای پائین کشیدن تفکر ضد انسانی مذهبی ، ایدولوژیک و سیطره
اسطوره ها و خرافات بر انسان و سرنوشتش میداند.
د- در عرصه سیاسی و تحزب ما نماینده تحزبی مدرن هستیم که عضویت در حزب در
آن به معنی از خود بیگانگی اش ، خودسوزیش و حل شدنش در "رهبری" نباشد.
تحزبی که بین همراهی سیاسی انسانهای مستقل و برابر حقوق ایجاد می شود که سر
تغییر رادیکال جامعه، سر آزاد سازی نهائی انسان، در جامعه که سوسیالیزم را
با جنبش آزاد سازس انسان تداعی می کند ، به توافق رسیده اند .
فرقه مجاهد را ما با تکیه بر ابزارهای چهارگانه بالا به نقد نشسته ایم.
در این بخش، تکیه ما بر اینست که ادعای پوچ رهبری این فرقه دال بر "سکولار
بودنش" را نقد کنیم. این فرقه از زمان تاسیسش در نیمه دوم دهه 40 شمسی، یک
سازمان شیعی- اسلامی بود که بنا به "مد زمان" تکه پاره هائی از "مارکسیزم"
مدل چریکی را با این مذهب قاطی کرد و اسمش را گذاشت "اسلام انقلابی" که
قرار بود با مبارزه چریکی، "جامعه بی طبقه توحیدی" بسازد که در آن همه مردم
بسوی "خداوند شیعه" رهنمون شوند!
این فرقه در آرمش هم خودش را مجاهد اعلام کرد که در اسطوره های شیعی "به
خدا مقرب است" بخاطر جنگیدن برای خدا!
به مرور زمان و فروپاشی "بلوک شرق"، رهبری فرصت طلب این فرقه با چرخشی
وسیع، تمام آن التقاط "مارکسیستی" را کنار گذاشت و با برگشت به شیعه گری
غلیظ تر ، اینبار خودش را با "نظم نوین بوش" و شرکاء همسو کرد(اسمش را
گذاشت سیاست موازی با امپریالیزم!) و رسما در برنامه شورای مقاومتش "نظام
بازار" را پذیرفت و مدعی شد که حکومت "جمهوری دموکراتیک اسلامیش" سکولار
است!
"سکولاریزم" را البته اینبار پروژه نظم نوین و سیاست هجوم به خاورمبانه بوش
و باندش هم اعلام کرده بودند و تمام جریانات هم خط آنها از قوم گرایان کرد
گرفته تا جناحهای "اصلاح طلب رژیم اسلامی" هم جلو تر یا عقب تر مدعی اش
شدند!(از جمله همین جناب عبدالکریم سروش!)
این "سکولاریزم" همانقدر سکولاریزم بود که "اسلام انقلابی"، مارکسیستی! هر
دوی این نقابها ، ابزار عوام فریبی رهبری بود که مرتب خودش را با مسیر باد
منطیق می کرده و می کند.
مشکل دیگر این فرقه اینست که خودش رسما یک گروه سیاسی شیعی است. رهبریش را
با "اولیاء الله و امامهای شیعه" تداعی می کند. در پادگانهایش پمپ بنزین
زنانه و مردانه دارد، مراسم سینه زنی و عزاداری یه سبک خمینی در جمارانش
برگزار می کند، اعضای زنش در پادگانهایش بدون استثناء محجبه تشریف دارند! و
در عین حال اعلام می کند که می خواهد جامعه "سکولار بسازد"!
جامعه سکولار در غرب نتیجه چند قرن مبارزه انسان، طی نزدیک به یک قرن
انقلاب بود بر علیه مذهب و نظام فئودالیته.. در این مبارزه، خدا از بارگاهش
پائین کشیده شد و انسان بجایش نشست. علم ابزاری شد که این انسان با اتکای
به آن جهان را بشناسد و تسخیر کند.
حالا چگونه ممکنست سازمان سیاسی شیعی که بر اساس برتری مسلمان به نامسلمان
و شیعه به غیر شیعه استوار است، زن موجود پائین تر از مرد است و طبق گفته
پیامبر اسلام، کشتزار مرد!، و دنیایش بر دور اسطوره محمد و تیره اندیشی
بدوی او که حتی در همان دوران تاریخی هم هزار سال عقب تر از دستاوردهای
انسان در ایران و روم و سابر تمدنها بود، "سازمانده جامعه سکولاری" شود که
قرار است انسانها آزاد باشند مذهب را نقد کنند و مذهب از حیطه اجتماعی و
سیاسی به پائین کشیده شود؟
این همان تناقضی است که در دوران قبل از فروپاشی بلوک شرق در ایدئولوژی
مجاهد بین اسلام و مارکسیزم دیده می شد و هر کس کمترین آشنائی با اندیشه
مارکس چه از دید نظری و چه از دید اجتماعی و سیاسی داشت می توانست ببیند.
"سکولاریزم" مجاهد عقب نشینی این فرقه است در مقابل جنیش رهائی از مذهب در
ایران و همخوانی رهبری این فرقه با موج نظم نوینی حکومت آمریکا که در منطقه
خاورمیانه بدنبال نوعی از "اسلام رام و سکولار" کی گردد!(شبیه حکومتهای
عراق و افغانستان که دیده ایم در عمل چقدر سکولار تشریف دارند!)
نظر خواننده را به پاسخهای دوستانمان اسماعیل هوشیار و شمه صلواتی جلب می
کنم:
سعید صالحی نیا:
اسماعیل عزیز
با تشکر از همراهیت در پروژه نفد فرقه مجاهد.
همانطور که می دانی فرقه مجاهد از بدو تشکیلش در دهه 40 شمسی ، سازمانی بود
شیعی. تمام ارکان ایدئولوژیکش را از تفکر شیعه گرفت و بطور سطحی التقاطی
ساخت از گرایشات ملی و چریکی و اسمش را گذاشت "ایدئولوژی اسلام انقلابی".
از آن تاریخ این فرقه بجز گرایش تقی شهرام که در دهه 50 به "مارکسیزم"
رسید، همچنان روی ایدئولوژی شیعه ایستاده و در عین حال طی چند سال اخبر و
زیر فشار جنبش سکولار و رهائی از مذهب در سیاست، مدعی است که پروژه اش "سکولار"
است!
مشاهده شما از این سیر چیست؟ آیا این فرقه واقعا سکولار است؟ آیا شعار "جمهوری
دموکراتیک اسلامیش" که در منشور شورای مقاومت ذکر شده این ادعا را تایید می
کند؟
چرا فرقه مجاهد به اسلام شیعی چسبیده؟
آیا انتقاد از مذهب درون تشکیلات این فرقه آزاد است؟
اسماعیل هوشیار:
تا جایی که من میفهمم خمیرمایه و ساختار ایدئولوژی سازمان مجاهدین از بدو
تاسیس توحید و خدا و اسلام و همین چیزا بوده است ! خودشان مدعی بودند که
چیز جدید و بهتری از خدا و دین و اسلام ارائه میکنند !تلاششان را هم کردند
تا تناقضات محتوایی در اندیشه و ایدئولوژی اسلامی خودشان را با تئوریهای
مارکسیسم بپوشانند ! اما نه تنها موفق نشدند بلکه کل همان دستگاه الهیشان
هم سالها بار سنگین تناقضاتی مضاعف را به دوش میکشید !
همانطور که در جریان هستید در تاریخ ایران جریانات اسلامی مختلفی ، با
انگیزه خدا و دین و بهشت به میدان آمدند که نمونه آن فدائیان اسلام بودند .
تفاوت مثلا فدائیان اسلام با سازمان مجاهدین در این بود که فدائیان ادعاهای
عجیب و غریب ، از جمله تنها آلترناتیو موجود در کره زمین را نمیکردند !
بلکه بر اساس فرامین قرآنشان و به عنوان وظیفه اسلامی ، میکشتند و کشته
میشدند ! برایشان فرقی هم نمیکرد که مثلا کسروی را بزنند یا نخست وزیر شاه
را !
اما مجاهدین مدعی بودند . ادعاهایی که در روی زمین و به صورت ملموس بیشتر
ناشی از توهماتی بود که بوی نم 1400 ساله اش تهوع آور بود !
در جریان انشعاب سال 54 توسط تقی شهرام ، ناگهان اسلام چپ مارکسیسم ، همراه
با خالقش یعنی مسعود رجوی کشف میشوند !
خیلی خلاصه بخواهم بگویم ، جریان تقی شهرام در سال 54 برای اولین بار
سوالات و تناقضات کل ایدئولوژی سازمان مجاهدین را جدی گرفت و همه را با این
سوال مواجه کرد که بالاخره ما که هستیم ؟ اگر مانند جریان فدائیان اسلام
هستیم که فقط بکشیم و کشته شویم ، که هیچ....
اما اگر به جز این هر ادعای دیگری داریم باید بتوانیم خودمان و پایگاه
اقتصادی خودمان را تشریح کنیم. طبیعی بود که آن اندیشه اسلامی و الهی ،
ظرفییتی بیش از خرده بورژوازی سنتی را نداشته و ندارد . از نظر تقی شهرام
این پدیده دیر یا زود باید تن به یک پوسته شکنی میداد و به جز این هیچ حرکت
سازنده ایی در روند حرکتش نخواهد داشت .
به نظر من حرف تقی شهرام در محتوا درست و قانونمند بود ، اما عملکردش
اشتباه بود .
از همان زمان هم مسعود رجوی سکان رهبری مجاهدین را در دست گرفت و ضمن
ایستادگی بر تمام اصول دین و مذهب و اسلام و ....همین چیزا ،در ته ذهنش به
اقتصاد دولتی اعتقاد داشت با در نظر گرفتن تجربیات کشورهای بلوک شرق در آن
زمان ! آن چند ثانیه ایی هم که خمینی از رجوی عقب بود در همین نقطه است .
حدود 10 سال بعد مسعود رجوی در عمل به درستی حرف تقی شهرام میرسد...این 10
سال عقب ماندگی مسعود از تقی شهرام هم محصولش یک دگردیسی ضد انسانی و ضد
تکاملی بود به نام انقلاب ایدئولوژیک ، با توجیه اسلام چپ مارکسیسم !
به نظر من اگر زمینه های فروپاشی بلوک شرق ، در دهه 60 شمسی پدیدار نمیشد
انوقت مسعود رجوی این کشتی را به شکل یا مسیری دیگر هدایت میکرد . تازه در
همان زمان که ناچار شد به آن تعیین تکلیف در جهت یک دگردیسی ضد تکاملی تن
در دهد ، چنان از موضع بالا مشتی تئوری بی سر و ته را به اذهان زورچپان
میکرد که گویا زمان متوقف شده تا این امام مسعود ثابت کند اسلام چپ
مارکسیسم است !
در نشستهای درونی به شکل احمقانه ایی این تئوری را بیان میکرد که : بلوک
شرق فرو ریخت و بورژوازی به عنوان تنها قطب موجود در جهان معنایی ندارد ،
چون ما به دیالکتیک معتقد هستیم پس دنیای تک قطبی بدون مفهوم است . حالا ما
مانده ایم و بورژوازی که باید برای تعیین تکلیف نهایی آماده شویم و اولین
الزام این هدف هم رسیدن به تهران و به دست گرفتن حاکمییت سیاسی است تا بعد
زمینه های جامعه بی طبقه توحیدی در مقیاس جهانی را مهیا کنیم .....!!!
ای بابا......این رهبری واقعا حالش خوب نبوده و کماکان نیست که امیدوارم
سلامتی خودش را به دست آورد .
ما گیج و اسیر بودیم ولی آنقدرها که شما فکر میکردید احمق نبودیم که هر
مزخرفی را به اسم تئوری نوین و اسلام انقلابی در ذهن جا بدهیم !
آخرش هم مسعود رجوی موضوع پایه ایی اقتصاد را در دستگاهش تا سقوط صدام
سرگردان گذاشت و به نتیجه رسید که اقتصاد جهانی چقدر مامانیه !! چون خودش
هیچ حرفی در این زمینه برای گفتن نداشت .تازه همان اقتصاد دولتی را هم که
چند صباحی از روی دست بلوک شرق روخوانی میکرد ، میدانست که یک پدیده تجربه
شده ایی است که کارایی ندارد به همین دلیل بخشی از آن را با مزخرفات خدایی
قاطی کرده بود تا چیز جدیدی درآورد ولی خودش هم نمیتوانست آن را توضیح داده
و تشریح کند ! طبیعی است چنین تفکری با یک فوت یا نسیم ، با سرعت نور میرود
به ماتحت بورژوازی میچسبد !
آقای مسعود رجوی در یکی از نشستهای ایدئولوژیک خودش کاملا به وضوح اعلام
کرد : سیاست ما همان سیاست علی است و اسلام انقلابی هم فقط با رسیدن به
حاکمییت سیاسی مفهوم دارد و الا میشود همان قرآن بالای طاقچه و بدون
استفاده...!!
بله ، به قول خود مجاهدین : مجاهد غبار از رخ دین زدود !
حالا خود این دین چیست ؟ در بهترین تعریف مثل غذایی است که مواد تهیه آن
همان لجن خشک شده ایی است که مجاهدین این غبار 1400 ساله را از روی این لجن
و کثافت زدوده باشند .
اگر کسی پروژه سکولاریسم مجاهدین در شورا را جدی میگیرد من میگذارم به حساب
ناآگاهی و جهلش ! چون اساس جنبش سکولاریسم دقیقا رودرروی تفکرات آسمانی است
.
وافعا چه کسانی میتوانند تصور کنند که مسعود رجوی در تابستان سال 1380 شمسی
، و در نشستهای طعمه اعلام کرد :چیزی به اسم لائیک را به رسمییت نمیشناسد و
تنها چیزی که باید همه به آن تن میدادند اسلام انقلابی مجاهد خلق بود ! و
بعد هم با وقاحت مدعی بود که تشکیلات مجاهدین یک سلول و نمونه ایی است برای
جامعه ایران فردا ...!!!
حال با همین توصیفات مختصر فرهنگ و پایگاه سکولاریسم در کجای چنین اندیشه
ایی میتواند جا بگیرد ؟! شما حتی نمیتوانید در تاریخ یک نمونه مثال بزنید
که گروه یا حزبی مسلمان پرچمدار سکولاریسم بوده باشد و به طور واقعی توان
پیاده کردن آن را داشته باشد . اصلا مهم نیست که چه شعارهایی میدهند .
خمینی هم در پاریس و زیر درخت چنار خیلی حرفها زد و دیدیم که در عمل چه کرد
. مجاهدین صحبت از اسلام دموکراتیک میکنند و چنین حرفی همانقدر احمقانه و
خنده دار است که کسی صحبت از خمینی دموکراتیک و یا هیتلر دموکراتیک بکند !
اگر در شورای مجاهدین عده ایی هنوز به چنین فریبهایی دلخوشند ، گو که خوش
باشند . دین و اسلام در تمامییت خودشان چه لعبتی هستند که حالا دموکراتیکش
چه شود ! این واژه ها در تناقض مطلق با یکدیگرند . با پرجم هیهات من الذله
نمیشود سکولاریسم را پیاده کرد .من به قسمتی از دیدگاههای مجاهدین در کتاب
" راه حسین " اشاره میکنم که به اندازه کافی گویا هست !
"با پذیرش دینامیسم قرآن و درک بنیادهای اعتقادی آن هرگز مجوزی برای انطباق
این مکتب با سرمایه داری و یا انفصالش از امر حکومت نخواهیم یافت. خصوصا
باید یادآور شویم که حکومت اسلامی در عین آنکه سرشار از احترام به آزادگی و
اختیار وجود انسانی است هرگز مشابهتی با دمکراسی مورد تبلیغ غرب که بالتمام
خرافه ای بیش نبوده و نیست، ندارد. بلکه برعکس حاوی نوعی اعمال قدرت و
رهبری جمعی است که اگر بخواهیم در قالب یکی دو کلمه به آن اشاره کنیم،
حکومت متقین بهترین تجسم آن است. در این قالب است که گروه صاحب تقوی که
خصومت ویژه اش اهلیت(آگاهتر بودن) نسبت به احوال اجتماعی است، قدرت و رهبری
جامعه را به دست می گیرد و جامعه را به جانب بنیادهای قرآن سوق می دهد."
قسمتی از کتاب راه حسین از انتشارات مجاهدین
شما در کجای پاراگراف بالا سر سوزنی اعتقاد به سکولاریسم و دموکراسی
میبینید ؟!صحبت از کشاندن جامعه به سمت بنیادهای قرآن است یعنی دقیقا همین
کار و روشی که خمینی رفت و انجام داد ! اگر مجاهدین با ارزشهای انسانی
همچون دموکراسی و سکولاریسم ذره ایی سر سازگاری داشتند ، حداقل باید در
همان سلول و نمونه جامعه پر طبقه خودشان دیده و حس میشد . ولی در دنیای
مجاهدین نماز جماعت اجباری بود ! سینه زدن اجباری بود و تمام شعائر دینی
اجباری و بایدی بود حتی در تابستان سال 1380 خیلیها را تحت فشار قرار دادند
که مسلمان انقلابی ، دست خری شوند. حتی آقای رجوی به صراحت در باره معنی
آزادی در اندیشه مجاهدین توضیح داد که : منظور ما مجاهدین از آزادی آن شکل
رایج بیرونی نیست بلکه آزادی یعنی آزاد شدن از تفکرات باطل بیرون و تبدیل
شدن به انسان تراز مکتب در کادر و چارچوب اسلام انقلابی است !!
توهم رهبر عقیدتی هیچ سقف و اندازه ایی ندارد !
با تشکر از شما
سعید صالحی نیا:
شمه عزیزم:
با تشکر از همکاریت در بحثهای نقد مجاهد.
فرقه مجاهد سالهاست که دم از "سکولاریزم" می زند در حالیکه تمام بیانیه
هایش و ساختار ذهنی که برای فرقه اش ساخته پر است از فدیس بازی شیعی. شما
توضیح دهید که آیا می شود سازمانی ایدئولوژی شیعه داشته باشد و بعد سکولار
باشد؟
برداشت شما از درک کمونیزم کارگری از سکولاریزم و این "سکولاریزم" فرقه
مجاهد چیست؟
شمه صلواتی: در گفتگو قبلی به مذهبی بودن سازمان مجاهدین و فرقه ای بودنش
اشارات کلی کردم. گفتم سازمان مجاهدین یک سازمان مذهبی است بنا به اعتبار
مذهبی بودنش این سازمان نمی تواند سازمان سکولار باشد و اگر چنین ادعای می
کند ریاکاری است. چرا که مذهب انعطاف پزیر نیست. تفکر مجاهدین صرف نظر از
شیعه بودنش از کتاب قرآن سر چشمه می گیرد کتابی که بر اساس خشونت و تبعیض
تنظیم شده است.
سکولاریزم یک تفکر و اندیشه ترقی خواهی است که در تضاد و در مبارزه با مذهب
شکل گرفت است. ولی سازمان مجاهدین جهان بینی اسلامی دارد و یک سازمان مذهبی
نمی تواند در تضاد با خود عمل کند. مذهب ضد زن است زن را انسان درجه دوم می
دانند . انتقاد در اسلام ممنوع است و تعریف انسان از نظر مذهب بردگی و
بندگی است. در اسلام هر گونه شادی و موزیک حرام است و هرگونه تفکر علمی را
در ضدیت با خدا و شیطانی ست آزادی شخصی و سیاسی در اسلام بی معنا است و همه
کتابهای علمی از نظر اسلام بی فایده و فاسد کننده است. کتاب قران اصل است و
زبان خدا هم عربی است.
با مختصر توضیحی در بالا به این نتیجه می رسیم که سازمان مجاهدین یک سازمان
ریاکار و عوام فریب است چون بر اساس مذهب شکل گرفته و خود مذهب هم بر دورغ
و ریا بنا شده است
در سکولاریزم زن و مرد برابرند. در حالیکه در اسلام زن انسان درجه دوم است.
در سکورلایزم آزادی اندیشه بی قید و شرط است در حالیکه سازمان مجاهدین هر
انتقاد را با مارک عامل رژیم آخوندی پاسخ می دهد و اگر در آینده تغییر و
تحولاتی در جامعه ایران پیش آید و بنا به معادلاتی سازمان مجاهدین بتواند
در مسند قدرت قرار بگیرد آن وقت هر انتقاد را با شمشیر و گلوله پاسخ خواهد
داد. در سکولاریزم مذهب امر خصوصی است در حالیکه در سازمان مجاهدین عضویت
در تشکیلاتش مذهب شیعه شرط و اساس است. در سکولاریزم رهبران سیاسی انتخابی
هستند در حالیکه در سازمان مجاهدین چارت تشکلاتش غیر دموکراتیک و انتصابی
است. در جامعه سکولار انسانها در لباس و موزیک ، شغل و مسئله جنسی ، و
انتخاب همسر آزاد هستند اما در سازمان مجاهدین بر اساس اصول سازمانی و
محروم از نیازهای انسانی باید باشند در نوشته قبلی گفتم سازمان مجاهدین
همان جمهوری اسلامی است اما در شکل اپوزیسیونش.
سازمان مجاهدین یک سازمان ارتجاعی و بی پرنسیب، شیفته قدرت است و به هر
ریسمانی چنگ می اندازد. سکولاریزم برای سازمان مجاهدین تخت پرشی است که
بتواند تعدادی از آدمهای معترض و ضد جمهوری اسلامی را دور خود جمع کند.
منابع بیشتر:
شرم کنید! در مورد هذیان گوئی فرقه مجاهد- اطلاعیه حزب کمونیست کارگری
ایران- تاریخ 5 می2009
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/6-mojahed.htm
دست کم گرفتن شعور مخاطب توسط فرقه مجاهد- شمه صلواتی
http://shamisalwati.wordpress.com
/
نقد فرقه مجاهد بخش اول(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m02/25-said.htm
نقد فرقه مجاهد بخش دوم(سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/15-said.htm
نقد فرقه مجاهد بخش سوم (سعید صالحی نیا- اسماعیل هوشیار)
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m03/30-said.htm
نقد فرقه مجاهد بخش چهارم (سعید صالحی نیا-اسماعیل هوشیار)
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/3-said.htm
نقد فرقه مجاهد بخش پنجم(سعید صالحی نیا-شمه صلواتی-اسماعیل هوشیار)
http://www.rowzane.com/0000-2009/e-m05/14-shame.htm
برنامه های تلویزیونی در رابطه با شستشوی مغزی و تفکر فرقه ای:
برنامه بهداشت شماره 75 (6 آوریل 2009) بخش اول بحث در مورد شستشوی مغزی
http://video.google.com/videoplay?docid=5558670225500977710
برنامه بهداشت شماره 76 (13 آوریل 2009) بخش دوم بحث در مورد کنترل فکر و
شستشوی مغزی
http://video.google.com/videoplay?docid=608838938972385310
برنامه بهداشت شماره 77 (20 آوریل 2009) بخش سوم در مورد کنترل فکر و
شستشوی مغزی
http://video.google.com/videoplay?docid=-1002792167795771226
برنامه بهداشت برای همه شماره 78 (27 آوریل 2009) بخش چهارم – فرقه و
روانشناسی فرقه
http://www.liveleak.com/item?a=view&token=5b2_1240916307
_______________________________________________________
|